۳۹ پاسخ

دختر دای پسر عمه بودیم اون عاشقم شده بود

ازداوج ما هم سنتی بود اولین بار عروسی دایش دیدمش خخخ

عزیزم درخواستمو قبول کن ی پیام بده شخصی

عزیزم ی پیام تو شخصی ب من بده

ما دختر عمه پسر دایی بودیم و منم یازده سالم بود اصلا معنی شوهر نمی‌دونستم چیه 🤭
؟؟🤣😂

اولین بار شوهرم رو توی گروه واتساپ دانشگاه دیدم 😂 اولین بار که حضوری دیدمش اومده بود دانشگاهمون بار اول که باهم تنها بودیم اولین قرارمون شاهچراغ بود من میخواستم برم توی گروه گفتم اون زودتر من اومده بود نشسته بود توی حیاط

تو آموزشگاهی ک مربی بودم دیده بود منو اومده بودن دنبال داداش دوستش😅
بعد اونم پیگیر شده بود ک ببینه قصد ازدواج دارم یا ن😄
بعد مامانشو فرستاده بود بیاد اموزشگاه ک ببینتم و صحبت کنه باهام منم اون روز دعوام شده بود کسی از مادرارو را ندادم داخل 😂😂😂
اونم خوشش اومده بود از جذبم بعدش اومدن دیگ خاستگاری😂

بابابزرگش فوت شده بود رفته بودیم ختمش🫣عاشقم شده بوده دیگ تا پنج ماه کلنجار رفته بگه نگه ..فامیلیم اخه..اخر خواهرش مجبورش کرده بگو دیگ یا میگ ن یا میگ اره🤣😵‍💫

رفیق برادرمه اومده بود خونه ما من درو باز کردم
از سرکار اومده بود ژولیده و بهم ریخته
اون منو دید ازم خوشش اومده چند روز بعد به مادرم گفته که میخوام بیام خواستگاری ببین نظر دخترت چیه
من‌گفتم چیییی اون زشتو میخواد بیاد خواستگاری من . عمرررااا قبول کنم🤣😂
ولی الان قشنگترینه به چشم من

اینستاااا😂از هم متنفر بودیم ولی بعد عاشق شدیم ناخواسته 🥲

منم سنتی ازدواج کردم همون روز خاستگاری دیدم اونقدر خجالت میکشیدم چایی نبردم مامانم برد که اونم برداشت ولی نخورد بعدنا گف دوست داشتم خودت چای بیاری ای کاش همون روز همون لحظه بود 😍😍😍😍😍

تو کتابخونه من ندیدمش‌ اون دیده بود 😅بعدشم با نگهبان کتابخونه هماهنگ شده بود رفته بودن از سیستم کارت کتابخونه شمارمو برداشته بود

با ی اکانت فیک باهاش دوست شدم گفتم شوهر دارم ی دوستی دارم دختر خوبیه اکانت خودمو دادم گفتم برو مخشو بزن بگیرش دختر خوبیه خیلی تعریفش کردم😂

ما اینستا🤪یه ماه یکسرررره پیام میداد من جواب نمیدادم
اخرش آمارشو گرفتم دیدم خوب چیزیه😂تایپِ تایپم بود خلاصه
۵ ماه بعد اومد خاستگاری😍

از طرف یکی از همکارم . و اولین دیدار . هم همراه خانواده دیدمش 😄 بعدش به خونوادم گفتن بخاطر اینکه مسیرمون دوره ک پسر هم سرکار هست نامزدی کنیم تا عقد

توی توییتر

من تو مراسم ختم مادر بزرگم اشنا شدیم نوه عمو مامانمه بعد دوست شدیم اونجا رفت ب مامانش گفت ک فلان دخترو میخوام اونا ام راضی ما ام راضی هم سنتی میشه هم غیر سنتی😂😂

خواهر زاده دوستم بودم و یجورایی باز با این خانواده وصلت داشتیم توی سیزده بدر منو دیده بود ولی من ندیده بودمش و اصلا هم دوستش نداشتم پنج سال باهم رل بودیم هی ولش میکردم دوباره بهم میچسبید😂بعد هم ک من راضی شدم خانواده ها ناراضی خلاصه دوسه بار هم امد خواستگاری تا مامان بابام راضی شدن بعد پنج سال عقد کردیم

همسرم دوست داداشم بود🥴 چن سال بود زیر نظر گرفته بوده ، من خاستگار داشتم روزی که از داداشم شنیده بود دیدیم مامانش شبش زنگ زد که برا امر خیر بیایم 😂🤦🏻‍♀️

تلفنی😂🙈پیج همسریابی

توخواستگاری اشناشدیم
پسرعموی همسایمون بود

منم ازدواجم سنتی بود

منم سنتی بود شب آشنایی دیدمش

ما دوست بودیم یسال قهر کردیم بعد دوسال اومد التماس کرد دیگ نحرفیدم یسره اومد جلو

منو تو خیابون دید یه لحظه رد شد و چشم تو چشم شدیم اون با موتور بود و من پیاده بعدش اومده بود دنبالم خونمونو پیدا کرده بود😂🤦‍♀️

هیچی من 12سالم بود😭 امد برام خواستگاری پسر عمه ام هست😂🤪

اسنپ 😂 من اسنپ گرفته بودم برم خونمون دیده خوشش اومده بود هعی حرف زدیم و فلان سه ماه نشده اومد خواستگاری

ماهم دختر دایی پسر عمه ایم...دیده بود پسندیده بود پیگیر شد 😂❤️
با اینکه من زیاد این فامیلو ندیده بود دور بود ..شناخت کافی نداشتم...سه ماه نشون بودیم بعد عقد🤗

اولین بار تو مغازه دیدمش 😅
ب بهونه رسیدن سفارش ها شمارمو گرف بعد ۳ ماه اشنایی عقد کردیم

ما تو وی چت با هم آشنا شدیم یادش بخیر چه روزای خوبی بود من ۱۷ سالم بود و همسرم ۲۵😍

سنتی
شب خاستگاری اسپورت پوشیده بود 😂😂
ولی اسپورت مردانه نه اینکه مثلا لش اینا نه
بعد چقد خوشحال شدم چونکه سلیقه من اینه
بعد تو‌جمع من زیر چشمی نگا میکردم اونم همینطور
یه لحظه همینجوری سرم پایین بود و فقط چشامو ریییز میارم بالا چشکش میکردم یهو دیدم اونم مثل من قایمکی نگا میکرد وچشم تو چشم شدیم ودوتامون آب شدیم از خجالت🤣🤣
حالا اون خجالت میکشید چون دقیقا رو برو داداشم وعموم نشسته بود🤣 میگفت میترسیدم نگات کنم

ازدواج ما سنتی بود اول تو عکس دیدم و دومی تو خاستگاری 😁

جلو بانک در حالی که من از عصبانیت داشتم دادوبیداد میکردم🤣
گفت صداتو شنیدم توجهم جلب شد دیدم یه دختر داده بالا پایین میپره بعد چشاتو دیدم دلمو باختم😅
منکه از مادرم جدا شدم بعد من رفته بود از مادرم شماره گرفته بود بیان خواستگاری

ماهم مثلا رفیق اجتماعی بودیم اصلا هم همو نمی‌خواستیم دوماه بود حرف میزدیم درد دل مثلا آبجی دادش ک دیدم یهو اومدن خواستگاری

ما دوست شدیم از ی گروه تلگرامی باهم‌اشنا شدیم س ماه بعدشم اومد خاستگاری🥲

اینستااا

😮‍💨😮‍💨خودمون خواستیم.

ماهم سنتی شب خاستگاری دیدمش🥹ی لباس قرمزوشلوار زغالی پوشیده بود😂🙂😍🥹

رل بودیم 😂😂😂

سوال های مرتبط