۱۴ پاسخ

خاک بر سرش دیگه بچه رو به خودشم نده مگه بچه تو وسیله یادگیری بقیه هست

چه خواهر شوهر بی عقلی خدایی نکرده اومده و بچه از دستش افتاد فردا اون جوابگوعه مگه
بخدا 100 تا صاحب پیدا میشه که چرا تو حواست نبود

وای اینو چرا من الان باید ببینم

وای وای چقد این کاراشون رو اعصابههه
خواهر شوهر منم هروقت آرنو میبینه سه چهارتا پشت سر هم بوسش میکنه ینی همه گوشت تنم میریزه
ب شوهرم کفتم ایندفه چیزی بهش نگی خودم میگم

وای چقد رواعصاب، منکه خاله شوهرم یه دختر 7ساله داره همش میخواد دخترمو بغل کنه همشم میگم نه اصلا نمیشه هنوز کوچولوعه نمیتونی بغلش کنی همشم اصرار داره ب مامانش ک بچمو بگیره بغل😐 یبار داشت چیزی ب مامانش میگفت ک بده من منم گفتم من ب مامانت گفتم ندن🤨

نرو دیه خونش اگه میتونی

ببخشید ولی کم کاری شماست که مهارت نه گفتن نداری شما صاحب اون بچه ای باید مراقبت کنی

من خودم خیلی رو بچم حساسم اگ ببینه کاری میکنن ک بچم اذیته بهشون مستقیم میگم حالا میخا خوشش بیا مخا نیا بچم مهم تره
توام الان ناراحت نباش عزیز ولی سری بعد بهش نده مستقیم بگو بچه من وسیله بازی یا یادگیری بچتون نیس ک

نرو خونش عزیزم مگه مجبوری بری خونه خواهر شوهر

من اومدم اینجا از کارای خواهر شوهرم یادم بره ، چرا باید اینو ببینم باز یادم بیاد 🤣

چند شب پیش برای منم اتفاق افتاد
اینقدر بچمو بغل کردن شب از بدن درد خوابش نمی‌برد ناله می‌کرد

اخ ازاین خواهرشوهرا هرچی بگی کارخودشونو میکنن 😐

🙄🙄🙄🙄

وااا چ بیشعورر. میگفتی بچه من مگه عروسکه روش داری امتحان میکنی

سوال های مرتبط

مامان جانان مامان جانان ۹ ماهگی
خانما‌بیاین‌بگین کارم‌درسته بانه من بعد ۴ سال بچه دار شدم خودمم با مادرشوهرم‌ تو یه خونه‌میمونم ۳ ماه زایمان کردم یه بار امدن چند بار رفتم خونه تنها نگه میداشتم تو اتاق میبردم‌ هال مادرشوهرم‌میگفت نیار سرمامیخوره یا گریه میکرد بغلش نمیکرد تا من شیر درست کنم برا همین بیشتر خونه مامانم‌میمونم حالا اینا به کنار شوهرم امده میگه نادرم سرما خورده بیا بریم خونه شب برگرد باز خونه‌مامانت میگم‌نه دیگه بزار خوب بشه بیام خونه بچه مریض میشه میگه پدرم امده بار زده بود بچه رو ببینه‌منم نرفتم اخه ۳ ماهه نه زنگی زدن نه امدن بچمو ببینن سه بار هم بچمو بردم بغلش دادم بغل نکرد حتی بعد ۴ سال زایمان کردم تبریک هم‌نگفتن‌اما بابایی خودم خاله‌خودم گوسفند قربونی کردن
منم‌گفتم دیگه‌تا امروز خودمو خیلی کوچیک کردم پیش خانوادت دیگه نمیام‌خونه میمونم‌پیش مامانم اینا حالا درسته کارم نبردم پیش پدربزرگش اخه سه بار بردم حتی بغل نکرد
سه روز بچمو تو اتاق که میمونم نگه داشتم بچم هر وقت بیرون میبردم گریه میکرد میترسید