۲،
ازمایش و سونو و عکس رنگی و هرچی لازم بود برا خودمو شوهرم نوشت و انجام دادیم،،جوابشونو ک دید گفت شما مشکلی نداری همسرت مشکل داره و محاله ک طبیعی بارداربشید😭فرو ریختم،،،داغون شدم😭از قاطعیتی ک توی لحنش بود دلم لرزید😭😭
گفت تنها راهتون آی وی اف هست،،اونم از نوع میکرو ک مستقیمآ خود جنین انتقال بدیم ب رحم...گفت کاری رو ک ۱۰سال دیگه میخاید انجام بدید همین الان انجام بدید...
خلاصه با حرفاش متقاعدمون کرد ک آماده بشیم برای آی وی اف
۱،
چندمدت استفاده کردیم نتیجه نکرفتیم تصمیم گرفتیم بریم ی مرکز ناباروری...
رفتیم جایی ک اسمشو از زبون یکی شنیده بودم و گفته بود هرکی رفته اون مرکز نتیجه گرفته،،البته ما ب هیچکس نگفته بودیم ک مشکلی هست میگفتیم خودمون بچه نمیخایم...
خلاصه رفتیم وتوسط ی متخصص زنان ب اسم کتایون برجیس ویزیت شدیم...
۸،
خابیدم رو تخت معاینه گفتم خانم دکتر داروهایی ک قبل انتقال باید مصرف کنمو بنویسید،گفتم ولی ی حسی بهم میگه باردارم(یه حس خیییلی قوی داشتم باوجود اینکه هیییچ علامتی نداشتم ولی حس میکردم باردارم ولی نمیخاستم الکی دلمو خوش کنم)
سونو واژینال داشت انجام میداد ک یهو جیییغ زد،،،وای تو بارداری توبارداری 😭😭😭😭
۷،
خلاصه گوشی ب دست شدیم و دنبال چیزایی بودیم ک تحرک اسپرمو بالا میبره،وسعی کردیم اطلاعاتمونو بالا ببریم،،
مصرف بعضی چیزا رو حذف کردیم و بعضی چیزا رو بیشتر مصرف کردیم،،چله گرفتم و هر روز صبح ناشتا رازیانه میخوردم،ماه رمضان تموم شدو من پریود نشدم،،ماه قبلشم ۱۹روز عقب انداخته بودم،،ناراحت بودم ک تنبلی تخمدان گرفتم😔گفتم بعد عید فطر میرم باز پیش برجیس.....
۶،
وااای خدا پس چرا اون دکتر بی وجدان انقد مارو اذیت کرده بود؟؟😭اینهمه هزینه ی مالی و روانی دادیم....😭
حرف دکتره خیلی امیدوارم کردو تصمیم گرفتیم یکم تحقیق کنیم و انتقال جنینو ب تعویق بندازیم فعلآ....
۵،خلاصه یک سالی طول کشید و تصمیم گرفتیم باز برای انتقال بریم ،اوج کرونا بود...
اینبار ک رفتیم برامون مشاوره ایمونولوژی نوشت..بخاطر کرونا فقط ی نفر حق داشت بره اتاق دکتر،،اسم دکتر یادم نیست بیمارستان گاندی اسم کوچیکش حسن بود،خیلی معروفه تو تلویزون برنامه هاشو میدیم،خلاصه رفتم و یه سری سوال ازم پرسبدموقع بیرون اومدن از اتاق گفتم ضرر ک نداره بزار آزمایشای همسرمم نشون بدم...
نشونش ک دادم گفتم کسی با این وضع اسپرم میتونه بچه داربشه؟گفت این ک مشکلی نداره با مصرف چند ورق ویتامین خیلی راحت بچه دارمیشه😭😭😭
۴،
بخاطر مصرف آمپولا تخمدانام بیش از حد بزرگ شده بودن و دردای وحشتناکی داشتم،،خلاصه عمل پانکچر انجام شد و ۱۱تا تخمک ازم گرفتن...
تخمکا لقاح داده شدن و ۳بسته جنین آماده شد😓😪چند ماه بعد پانکچر و مصرف ی سری داروها روز انتقال رسید و یه بسته ی سه تایی رو دکتر برام انتقال داد....ولی بعد از ۲هفته ک بتا دادم منفی شد😭😭خیلی حالم گرفته شد ،بیشتر بخاطر اینکه واقعآ دیگه پولی نداشتیم برای انتقال مجدد...
3،هردومون بی تجربه بودیم و چون کسی رو هم درجریان نذاشته بودیم طبیعتآ از تحربه دیگرانم استفاده نکردیم و خودمونو سپردیم ب خانم دکتر...بیمه نیستیم و هزینه های میلیونی نسخه هایی ک خانم دکتر برامون مینوشت خیلی برامون سنگین بود ولی هرجوری بود شوهرم جور میکرد،،سال۹۷-۹۸بود...
خیلی خیلی زیاد اذیت شدم بخاطر داروهای هورمونی ک برام مینوشت،روزی ک عمل پانکچر(تخمک گیری)داشتم خیییلی اذیت شدم جوری ک خود دکتر نگران شده بود و همش زیرلب ی چیزایی میگفت و راه میرفت
ادامش بگو
بعدش طبیعی بچه دار شدی ،؟
عزیزم دقیقا مشکل تو رو ما هم داشتیم منتها شوهر من خیلی خیلی ضعیف بود
رفتیم پیش دکتر ناباروری مردان خداروشکر با معجزه الهی طبیعی بچه دار شدیم،
حالا دلم یه بچه دیگه هم میخواد باز داره دارو مصرف میکنه ببینیم خدا چی میخواد برامون...
💔❤️بمیرم
وای خدا چقد اذیت شدین🥹
ادامه شو تو تاپیک جدید میزارم...ممکنه چند دقیقه طول بکشه...
زهرا جونم چقدر داستان زندگیت شبیه منه
دقیقا منم اینجوری شدم ولی مال من خانواده شوهر همشون خبر داشتن چون مشکل پسرشون بود و قبل من ازدواج ناموفق داشته
عزیزم بقیه ش هم بگو
شوهر منماسپرمش ضعیف بود یک سال و نیم اقدامبودیم درست وقتی ک خسته شدیم و هیچ دارویی نخوردیم باردار شدم
بابا اینا زر میزنن
خودت خبر داری ک شوهرمنم اسپرمش ضعیفه
پس این بچه چیه این وسط
فقط باید تقویت بشه سیگار و قلیونم کنار بزاره
البته بماند ک خودمم قلیونی شدم ولی شوهرم کنار نزاش😑
الان هربار بکشه منم همراهش میشم
دارم میخونم
ادامشو هم بگو
☹️☹️چ حس بدی بودههه
نوشتم که گمت نکنم
خوب!
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.