۵ پاسخ

عزیزم لباسشو از کجاگرفتی

وای خدا این چقدر طلاااس
بله منم همش با کالسکه بچه واقعا حال میکنهههه

عزیزم کتاباش پارچه ای هستن چه شکلی ان؟

اره واقعا با یه پتو ضخیم😵‍💫سنگیننن

اااااای‌ جانم خووووش‌ باشید

سوال های مرتبط

مامان نِلارا 🧚🏻🍓🍭 مامان نِلارا 🧚🏻🍓🍭 ۱۳ ماهگی
امروز تصمیم‌کرفتیم با دوستانمون بلیط اقیانوس پارک رو بگیریم و نلا کوچولو رو با خودمون ببریم 🥰🥰
خب باید بگم برای سن ش هنوز زود بود جون خیلی متوجه نبود اما خیلی دقیق ماهی ها و ماکتشون رو‌نگاه و دنبال می‌کرد😊🐟🐠به بازی نور خیلی توجه می‌کرد
اصلا بداخلاقی نکرد و بسیار خوش رو بود 🥰😊طبق معمول، خیلی خانوم بود توی کالسکه ش نشست و در مواقعی بغل گرفته شد (این چندمین تجربه ما با دوستانمون بود که برای وعده غذا ساعاتی رو بیرون قرار میذاشتیم هم پیاده روی میکردیم و هم دور هم شام میخوردیم)
تا آخر شب هم خوب بودفقط این روزا خیلی کم غذا میخوره و فقط از شیر استقبال میکنه از پزشک ش پرسیدم گفته تا یک سال و نیمگی همین وضع هست یکی به خاطر کنجکاویشون و یکی هم به خاطر دندون هست
نلا فقط ماست خورد و در آخر وقتی اومدیم خونه شیر خورد و کمی بعد خوابید
در‌کل با اینکه خسته میشم اما به نظرم واقعا نباید خودمون رو از محیط بیرون ‌گشت و گذار دور و محدود کنیم 😊🫶🏻🌷

#فرزندپروری #یکسالگی #دورهمی #شیرخشک #زایمان#طبیعی #سزارین #پوشک #دختر #اپتامیل #سوپرامیل
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)