۷ پاسخ

وای جیگرشون برم من پسر منم اره وقتی رخت خواب ها جمع میکنم متکاها رو کمکم میگیره میبره میزاره تو اتاق

تصویر

عزیزممم😍😍😍با تاپیکت لبخند اومد رو لبم دقیقا یاد اریای خودم گفتم
موقع جا انداختن به زور ی متکا میکشه میاره ک مثلا کمک کنه
اشغال میبینه سریع میگه اه اه میندازه تو سطل
اسباب بازیاش ک کف اتاقن همه رو میندازه تو سبد
میخام اون‌لحضه فداش بشم😍😍

وای فقط ی مامان میفهمه این رفتارای کوچیک چ ذوقی داره خدا حفظش کنه😍😍😍

دختر منم من همینجوریه صبا همچیو مث خودم جم میکنه یا سفره پهن کردنی جم کردنی قشنگ کمک میکنه

اره دقیقا کپی میکنن بچها خیلی باید مراقب رفتارمون باشیم

اره بچه ها زود یادمیگیرن من که پسرم سفره که پهن میکنم میدوه میاد ظرفارو ازم میگیره میزاره تو سفره تمام وسایل سفره رو میچینه بعد خوردن هم کمکم میکنه جمع کنیم وسایلاشم بازی کنه میزاره سرجاش😂 اشغالم تو خونه ببینه میندازه سطل اشغال

پسر منم امشب اومدیم بخوابیم دیدم در کمدش باز کرد ماشیناش گذاشت تو کمدش در بست اومد خوابید وای ذوق مرگ شدم

سوال های مرتبط

مامان پناه 🩷 مامان پناه 🩷 ۱ سالگی
#شیرخشک#پوشک#شیر
امروز رفتم خونه مامانم بعد دیشب بابام برای دخترم از این عروسک بیبی ها آورده بود بعد رفتم اونجا دیشب خونه یکی از اقوام بودیم خواهرم دخترم رو محل نمی‌کرد دخترم هعی اسمش رو شدا میزد اون محل نمی‌داد منم گفتم بیادت باشه باز بخای بیای با پناه بازی کنی منم نمیزارم ک محلش نمیدی خواهرم ۱۲ سالشه
بعد امروز نشسنه بودم هنوز ۵ دقیقه بود رسیده بودم مامانم گف برو عروسک رو برای بچه آبجیت‌ بیار بچم رو بغل کرد ک بره بیاره رفت آورد گفتم حقت بود نزارم بغلش کنی ک دیشب بچه رو محل نمیدادی گف ک آره بچت ک تخم دو زرده نیس مامانمم هیچی نگف
بعد اومدم آواز خون عروسک رو بزنم میبینم در آورده رو کردم ب مامانم گفتم کجاس گف نمیدونم گفتم میشه ندونی آخه ب خواهرم گفتم برد بیار گف اگ بیارم پناه خراب میکنه گفتم خب بابا برا بچه خریده برا تو ک نخریده گف چرا برا من خریده منم اعصابم خورد شد نیم متر عروسک رو پرت کردم اون ور گفتم پس بگیر برای خودت
یهو گفت سگ وامونده و چندتا فحش دیگ
دیدم مامانم هیچی نمییگ‌ رفتم حاضرشم برم خونه خودم مامانم گف چیه باز میخای قهر کنی گفتم ن اگ اینجا باشم یا با تو دعوا میکنم یا دندونای این دخترت رو خورد میکنم
یهو مامانم مثل این جن زده ها صداشو برد لالا فقط جیغ میزد‌هاااااا‌
جیییییییییغ ۳ دقیقه داشت جیغ میزد گفتم بچم می‌ترسه شوکه شده دیدم بس نمیکنه منم حاضر شدم اومدم خونه
میخواستم ک از خونشون بزنم بیرون گفتم دیگه جایی ک برات احترام و عزت نمیزارن پامو‌ نمیزارم
همش پشتیبانی این بچش رو میکنه حتی ب خاطرش با شوهرش دعوا میکنه
نظر شما چیه