۱۶ پاسخ

حق داشتی تعجب کنی ، خیلی کمن 😂

برای ما هم ریدن😂😂😂
ریییییدنا
دریغ از ی بار غذا فرستادنی چیزی
بخدا میفهمن من اینجا فلج شدم نمیتونم راه برم حتی یه زنگ نمیزنن
من که برام مهم نیس
بعد ب دنیا اومدن بچه همش جبران میشه🥰😊

چ مادر شوهر خوبی 😁😁😁

ما میریم سوسیس تخم مرغ میزارن 😃🤣

خدا خیرش بده

من توکل باداریم ۱۰روز اومد همون ۳ماهه اول بود ی کاری ب کارم کرد ک خطر زایمان زودرس گرفتم ازون موقع تاالان دیگه اومدم خونه اقام استراحت مطلقم😐

هعی منتظر بودم آخرش یه چیز بد اتفاق بیوفته که نشدددد🤕🤣🤣🤣

منم امروز بعد ۲ماه رفتم خونشون نمیدونم چرا پشیمون شدم
تمام حواسا و رسیدگیا پیش خواهرشوهرم بود ک ۹ماهشه😏

خدا همچین مادرشوهرایی رو هزار ساله کنه

والا من از اول حاملگیم تا الان هنوز رنگ خانواده شوهر ندیدم حتی فکر میکنم اصلا بعد زایمان هم نیان

آره واقعا از این مادر شوهرا کم پیدا میشه من که برادر شوهر اصرار کرد بیا ببرمت شهرستان حال و هوات عوض بشه یه گشتی هم بزن توی راه خیلی بهم رسید هر ۱ ساعتم نگه میداشت میگفت برو بیرون راه برو اذیت نشی از وقتیم اومدم خونه مادر شوهرم همش بهم میرسن نمیزارن ب چیزی دست بزنم البته قبل بارداریم هم همینجوری بودم میگفتن تو میای اینجا باید استراحت کنی خودمون غذا میپزیم ظرف میشوریم خدایی خواهر شوهرام خیلی حواسشون بهم هست خدا خیرشون بده ایشالله منم براشون جبران کنم البته نوه ی اول خیلی عزیزه براشون

هی خدااا . ما ک ندیدم .‌مادر شوهر
‌من میگه برای یچه ات . ۲۰۰ عیدی میدم بعد امروز دیدم‌. برای نوهای . دیگ‌دنبال لباسای . میلیونی‌.‌میگرده .‌گفتم توف تو شانسم‌🤣

مادرشوهر‌ منم همیشه میپرسه چی دوست داری برات درست کنم حتی موکت آشپزخونه دیدجمع کردم تابشورم برداشت بردخونش خودش شست چنددفع هم زنگ زده لباساروبفرست برات بشورم ولب من روم نمیشه میگم زحمتش ندم

برامنم میریم خونشون یه کاسه اش براپسرش میریزه برامن نه
شوهرمم ازخجالتش نمیخوره

منم میرم رو نمیده 🫩😂😂

مادر شوهر منم هرروز زنگ میزنه حال بپرسه تا میگم حالم خوب نیست اینا میگه الکی که بهشت نمیره زیر پا مادر در کسری از ثانیه قطع می‌کنه 😂😂😂

سوال های مرتبط

صاحل صاحل قصد بارداری
بیاین درد و دل دارم
خیلی دلم گرفته خیلی ها هم از خودم هم شوهرم هم انتخابم
من با خانواده شوهرم خونمون دو طبقه اس من دلم میخواد غذا جدا درست کنم ولی مادرشوهرم اوایل اصرار داشت که پایین بخوریم و کلی بدبختی کشیدم تا یک هفته جدا کردم غذارو و بعد باردار شدم و استراحت مطلق دیگه غذا برام میاورد بالا شوهرم الان همه چیزم اوکیه دلم میخواد تو خونه خودم بوی غذا بپیچه دوس دارم زندگیم جریان داشته باشه ولی نمیزارن هربار من غذا درست میکنم شوهرم خونه مامانش یچیزی میخوره میاد یکم از مال منم میخوره امروز قیمه گذاشتم به مامانش گفته عدس پلو بزار اونم رفته غذا گذاشته تازه برای فردا ناهارم گفته چی بزار من اصلا از دست این آدم نمیدونم چیکار کنم مگه خواسته زیادیه؟؟از غذا درست کردن شروع میشه کلا دوس دارم اختیار زندگیمون دشتشون باشه و همشم ربط میدن به علاقشون به پسرشون...اصلا الان پای غذا انقد گریه کردم که نفسم داشت بند میومد..خیلی دلم میخواست زندگیم و خونم رنگ و بو داشت ولی نمیزارن زندگی کنم 💔
بارداری
بارداری
بارداری
زایمان