۱۱ پاسخ

سلام عزیزم منم با بچه کوچیک یهوباردارشدم الآن تفاوتشون ۱سال و۹ماهه بچه دومی بهتر وآروم تر ولی اولی تاهمین الآن جیگرم خونه ازدستش همش شب تاصبح صبح تاشب بهانه وایرادمیگیره هنوز که هنوزه شبا روپام تکونش میدم اون یکی هم زیرسینم میخوابونم یانخوابه باید باندشم راه برم بخوابونمش بزرگه هم گریه هردوباهم جیغ وگریه شوهرمم همش سرکاروقتیم هست خونه خوابه ازخستگی هیچ کمکی ندارم خیلی خسته میشم هر روز آشپزی وبشور وبساب وتیکه کشیدن وجارو وشستن پاهاشون و...یه طرف ایرادگرفتن وبیرون بردنشون دست تنها یه طرف من واقعا صبر ایوب دارم سنگ شدم همش میگم بزرگ میشن بهتر میشه اما من نابودشدم دیگه مجبورم بسازم برو خداروشکر کن که جای من نیستی وبچت دائم ایرادنمیگیره

پسر منم همینه دیوانم کرده

منمممم فقط باید تحمل کرد هیچ راهی نیست

من گریم میگیره 2سالگی سخته پرچالشه

شاید داره دندون در میاره یا جایش درد میکنه منم دخترم اینجوری می‌کرد عصبی میشدم بعد متوجه میشدم دندون درمیاورد خیلی نارحت میشدم

پسر من دخترعموش اومد بازی همش گریه جیغ اونا رفتن

دقیقا اینایی که گفتی پسرمنه

واقعا مادر بودن خیلی سخته مفهممت منم یه وقتایی اصلا دلم نمیخواد صبح بشه و روز شروع بشه از بس پسرم غر میزنه اذیت میکنه .

نه عزیزم همشون همینن ولی با داد زدن سرشون بدت میشه اگه میخوا ترک کن با آرامش ومهر بانی حوصله

عزیزم وقت بذار بهش باهاش بازی کن حوصله کن تا اعصابت راحت باشه زیاد خونه نمون بذار کالسکه برید دور بزنید این روزام میگذره فک کن داری برای امام زمانت سرباز بزرگ میکنی

پسر منم همینطور ولی تحمل میکنم چون مجبورم وچاره ای ندارم اگه واکنش شدید نشون بدم هم خودم زود از پا در میام هم بچم عصبی میشه

سوال های مرتبط