سلام مامانا خوبید
میگم شما بزرگترین و بدترین چالشی ک با بچتون دارید چیه ک اذیتتون می‌کنه چیکار میکنید عوضش؟؟

من دخترم سر لباس پوشیدن خیلی اذیت می‌کنه ینی جوری ک قرار بشه بریم جایی باید با ناراحتی بریم اصلا نمیزارع موهاشو جمع کنم ببندم
بخام خودم لباس تنش کنم کل اون روز رو زهرمارم می‌کنه با نق زدن و لجبازی کردن🥲حق انتخاب میدم بهش میگم خودت بپوش بریم خودشم میپوشه هی می‌کشه پایین هی درمیارع لباس اینجوریه این شکلی شد درمیارع میپوشه درمیارع میپوشه
موهاشو میگم چجوری ببندم میگ خرگوشی میگ خیلی ببر بالا یا میگ دم اسبی خیلی سفت کن سفت. کن آخرشم باز می‌کنه
ینی این کارارو هزار بار تکرار میکنه ینی تا مرض سکته میرم
زبون میگیرم نمیشه توضیح میدم نمیشه تذکر میدم نمیشه
واقعا نمی‌دونم چی کنم
ی سری بهتر شده بود الان یک هفته ی میشه ینی جیگرم خون میشه تا بخایم بریم ی جایی
راضی نمیشم بریم اصلا
موهاش نمیزارع مرتب کنم با زورم ک بدتر میشه
اصلا با لباس درگیر میشه
مخم سوت کشیده واقعا 🤕

تصویر
۱۲ پاسخ

دقیقن دختر منو گفتی همینه یعنی من به گریه میوفتم بخدا

وای منم دقیقا این مشکلو دارم با دخترم همش موهاش مثله شلخته هاس اصن نمیزاره ببندم

فقط غذاخوردنش ،الان یه هفته اس بیشتر داره اذیتم میکنه

من فقط پسرم خیلییی حرف میزنم واقعا شبا گریه م میگیره با این مشکل دارم
در مورد لباس اوکی معمولا دوتا لباس می ذارم میگم کدومو میپوشی
خیلی وقتا هم خودش می‌پرسه چی بپوشم یا خودم می ذارم

دختر من همه ی اینایی که گفتی هست به علاوه‌براین که انقدر دستشویی شو نگه میداره که میریزه توی خونه.حداقل روزی دوبار توی خونه جیش میکنه

بزرگ ترین چالشم اینه
دخترم خیلی مظلوم و درونگرا هست و این خیلی رو مخممه. اگر کسی اذیتش کنه توخودش میریزه و هیچی نمیگه و خیلی حساس و زود ناراحت میشه

فقط و فقط خواب

اخ گوشی

سلام دقیقاااا همینا رو منم گذروندم آخر رفتم موهاشو پسرونه کوتاه کردم،ولی هنوز لباس پوشیدنش عذاب آوره

مشکلم غذا خوردنش، دق میده یه چی بخوره
لباس تنبلی می‌کنه خودم باید عوض کنم ولی خب بهانه نمیاره این می‌پوشم یا نمی‌پوشم
موهاش هم بخوایم بریم بیرون نق میزنه ولی خب می‌ذاره شونه کنم اما تو خونه ببندم هم باز میکنه

من پسرم همینطور شده بود ینی خون به جیگر می‌شدیم همش به شوهرم میگفتم دیگه گ و ه بخورم بگم بریم فلان جا یا مهمونی اینا. خداروشکر بهترشده. الان باز لباس ول کرده بیرون نمیاد فقط میگه خونه باشیم. دلم میترکه به شوهرم میگم اصلا نمیدونم روزا بیرون چجوریه دلم میخاد یکم برم راه برم تو آفتاب ولی نمیاد گریه ها میکنه

موهاشو نبند و فقط بهش بگو ببین موهای من وبابا و هرکسی میره مهمونی مرتبه و تواینطوری شلخته ای،اشکال نداره بیا همینطوری بریم اما اگه الان نزاری ببندم موهاتو دیگه نمیبندم و همینطور میزارم بمونه
و واقعا هم نبند
تا خودش بیاد بگه نه ببند قشنگ بشه

سوال های مرتبط