هفته ای چندشب شهریار بعد یکی دوساعت خوابیدن با گریه و جیغ بیدار میشه و هیچ آروم نمیشه تا بریم یکساعت تو ماشین دورش بزنیم ، بعدم با کلی استرس همراه عمه و عموش میارمش خونه تا آروم بشه بخوابه... امشب که حتی با حضور عموش هم دوباره گریه کرد تا تلویزیون روشن کردم و آروم گرفت
امروز از ساعت دوونیم ظهر تا ۱۲ شب بیدار بود شبم پارک رفتیم کلی تاب سرسره بازی کرد ، اومدیم خونه هم یکساعت خوابید باز با جیغ بیدارشد
توروخدا برا چی اینطوره؟؟؟
من هنوز تو این موندم ک از دندونه یا نفخ؟! انقد جیغ زد خواهر شوهرم اومد بالا بغلش کرد، گفت چشه گفتم فک کنم دندونه گفت نه از شکمشه داره باد در می‌کنه!
آخه تروخدا این نفخ ها کی میخواد راحتش بذاره از همون نوزادی کولیک داشت و تا ساعت ۳شب جیغ میزد آخه غذای عجیب غریبی نمی‌خوریم یبوست هم نیست پس چشه
خسته شدم ازین روند فرساینده
فردا هم باید ببرمش واکسن
هرشب خدا ترس و استرس دارم از دست این بچه😞 کی میشه ی شب راحت بخوابم،، دیشبم تا صبح تب داشت تا نصف شب بیدار موندم رو سرش بعد ساعت ۷و نیم صبح بیدار شد واقعاً دیگه نمیتونم
اگه میدونین و تجربه دارین بگین بنظرتون چشه بچم ؟؟ از نفخ و دلپیچه بیدارمیشه؟ یا دندون؟

۹ پاسخ

من تجربه ندارم راستش امیدوارم زودتر بهتر بشه طفلکی هم خودت هم خودش رها بشید از درد
ولی یادم افتاد یه همسایه داریم دخترش تا ۲ سال دو ماهگی کولیک داشت
همه همسایه ها یادشونه میگفت میبردمش با مادرم پایین انقدر تو بغلم میچرخوندیم تا خوابش ببره بنده خدا خیلی اذیت شدن تا خوب شد🥲🥲

بنظرم تو این سن همشون همینن یا دل درده یا دندون نیش که سخته، خداقوت بده بهت عزیزم ولی میگذرن همش، تو قوی هستی مامااااان🥰

عزیزم به هیچ عنوان اگه دیشب تب داشته فردا براش واکسن نزن بزار کامل خوب بشه
بعد اینکه ممکنه گریه هاش برای دندونش باشه چون نیلای منم وقتی دندون نیشش میخواست بیاد بیرون کلی اذیت شد و همش شبا از خواب بیدار می‌شد با گریه و جیغ و فقط سینه آرومش می‌کرد اما خوابی نداشت و غذا هم نمیخورد یه نگاه بندازی داخل دهنش متوجه میشی که می‌خواد دندون دربیاره یا نه
واقعا بچه ها گناه دارن انقدر اذیت میشن

آخ آخ آخ حرف دل منو زدی 😢
پسر منم شبا بعد از یکی دو ساعت بیدار میشه با چشم بسته فقط گریه های شدید میکنه فق فق میزنه از گریه
چندبار بردم دکتر میگن چیزی نیست بچه گریه میکنه
هرکی هرچی گفت من انجام دادم
حتی یه دکتر بردم گفت شبا بهش شربت کلسیم بده اونم فایده نداشت

تا یه دکتر روانشناس کودک گفت
بچه هایی که با غریبه ها زیاد ارتباط نمیگیرن یا اینکه یه سریا دیدی بچه رو به زور بقل و بوس میکنن
مثل اینکه شبا تو خواب اذیت میشن و خواب اونارو میبینن
مواقعی که ما میریم مهمونی یا جایی شبش دهنمون سرویسه

فک کنم دندون آسیابشه سرش سنگینه نفخ هم داره مال همینه هل وکندربزار داخل ی لیوان اب با یکم نبات بزار بیرون زیر نورماه بمونه افتاب نزده بیارش داخل بهش بده هم سرشو سبک میکنه هم نفخشو میگیره خنکه دلشو اروم میکنه
لپ و گلو گوشاش هم باروغن زیتون ماساژ بده

پسر من بخاطر دندون بد خوابه دیشب ۳ تا ۶ بیدار بود.گاهیم برا دل درده ک باد میده معلومه من اینجور مواقع گرمیچر میدم بدا دندونم باشه آستا میدم

خواهرم اگ دیشب تب داشته واکسن عقب بنداز

میتونی برای درد دندونش نصف وزنش تعداد قطره ها میشه به همون تعداد شربت استامینافون بده

دو تا چیز میگم بخر معجزه میکنه دخترمنم از بدو تولد نفخ داشت

شربت بیبی کولیک ۷ و نیم سی سی و قطره کولیک ایز یک سی سی هر دو رو بده بخوره و با روغن بابونه هم شکم و فک شو چرب کن اگر خوب نشد هر چی خواستی بگو

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵