سلام خوبید
بیاید یکم حرف بزنیم
پسر من بدنیا ک اومد چون مدفوع کرده بود ۵ روز تو دستگاه بود
بعد ک اوردیمش خونه همون شب دوتا از خواهرشوهرام و نادرشوهرم اومدن
دوتا دیگ‌خواهرشوهرامو برادرشوهرم نیومدن
بعد من از اولین روز میخواستم برم خونه مامانم ولی گفتم بزار چند روز بمونم خونه خودم میخوان بیان شام ناهار بمونن فامیلای شوهرم راحت باشن اوناام نیومدن اصلاااا
روز دهم ما اومدیم خونه مامانمینا چون ما رسم داریم روز دهم باید اسم بچه رو بزاریم خب؟
مامانم‌زنگ زد ب مادرشوهرم‌گف شام بیاید خونه ما ب بچه هاتم بگو شب میخوایم‌اسم حامی و بزاریم‌اگ‌دوست داشتن بیان
خونه خودمون کوچیکه بخاطر اون اومدیم خونه مامانم
مادرشوهرمم شروع کرد ب گلایه😑😑😑😑😑😑با اینکه کللل ۹ ماه بارداریو من خونه مامانم بودم انقدر ویارم‌شدید بود
جای تششکر گلایه کرد فقط ک چرا جشن سیسمونی نگرفتید مارو دعوت نکردید و اینا
با اینکه حتی سیسمونی ام وظیفه مامان بابای من نبود زحمت کشیدن خریدن.ولی حالا نیگیم باشه سیسمونی رسمه خانواده رختر میخرن
دیگ جشن سیسمونیو ک باید پسر خودت میگرفت
بعد گفت ک اره ما رسم داریم روز دهم میریم خونه عروس کاچی میخوریم و کادومونو نیدیم چرا شما مارو دعوت نکردید😑😑😑😑😑😑😑

ادامه شم بخونید

۸ پاسخ

کلا عادت دارن زر بزنن جلو دهنشون رو نمیتونن نگیرن

اوه
من جات بودم چشامو میبستم دهنمم باز میکردم
والا ماهم خانواده شوهریم یه روز با زن داداشام اینجور رفتار نکردیم حالا خانواده شوهر خودمون مارو جر دادن

این مادرشوهرتو مث ایناس ک میگن هیچکارع و همه کاره تو همه چی ی کرمی میریزع

کلا همه همینن اگه میتونی خیلی قاطع جوابشون بده در غیر این صورت خودتو بیخیال بگیر اصلا بهش فکرم نکن چون بیشتر از همه خود آدم اذیت میشه و بچه ای که شیرت رو میخوره

چ رویی دارن خدایی دقیقا 90 درصدشونم لنگه ی همن چرکولای نکبت

مامانت چی گفت؟🫤
💩بهشون؟

به اطرافیان خودم راضی شدم😂

یاخدا اینا دگ کی هستن

سوال های مرتبط

مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱۷ ماهگی
سلام مامان خانوما روزتون بخیر
خب منم میخوام بعد از دو ماه تجربه زایمانمو بزارم فقط اینکه خیلی طولانیه و شاید سرتونو درد بیاره
تجربه زایمان سزارین #پارت 1#
خب من توی 28 هفته فشار خون گرفتم و دو شب توی بیمارستان بستری شدم و بعد از اون روز قرص شروع کردم ک بعد از بیمارستان بازم فشارم رفت بالا ک این دفع رفتم مطب ک قرصمو کرد دوتا وهمین جوری ادامه داشت تا 33 هفته ک قرصای من رسید ب 6 تا یه روز ک مراقبت داشتم و رفتم مطب دکترم همون روز باز فشارم رفت بالا و دکتر گفت من نمیدونم بهت ختم بارداری بدم یا بزارم تا هفته 37 بمونی برای همین گفت باید بری جای یه دکتر دیگه ک توی شهر دیگع بود و دو ساعت توی راه باید باشی من گفت حتما فردا صبح برو ما فرداش صبح راه افتادیم رفتیم و توی اون شهر برادر شوهرم زندگی میکنه ک ما صبح رفتیم خونه اون تا غروب ساعت 7 ک نوبتمون بود و رفتیم پیش دکتر و از شانس گند من همون موقع باز فشارم رفت بالا ک دکتر افتخاری گفت باید بری بیمارستان واسه ختم بارداری نمیدونین با شوهرمو مامانم چقد گریه کردم میترسیدم ک بچه نرسیده باشه درکل کلی ترسیده بود بلاخره رفتم خونه و یکی دو ساعت تو خونه بودیم و از غصه نمیدونستیم چیکار کنم و بلاخره ساعت 12 شب منو بردن تا بستری کنن حالا ما هم هیچی لباس واسه بچه نگرفته بودیم مثل قرار بود وقتی منو بستری کردن فرداش مامانمو شوهرم برن واسه خرید سیسمونی