۱۴ پاسخ

منم از وقتی بچه آوردم
عمق فاجعه رو فهمیدم
اختلاف فرهنگی و فکری و مالی بیداد میکنه بینمون🥲

با عموش اشکال نداره با عموی شوهرت اشکال داره

ببین عزیزم کتک ک هیچی دور از جونت قطعه قطعه هم شدی نزار ببرن دو دفعه دعوای شدید میشه دیکه همه دستشون میاد . اصلا سر این موضوعات کوتاه نیا هیچ وقت .

خانواده شوهر منم میبردن ولی من خیلی بهشون اعتماد داشتم تا اینکع ی روز فهمیدم مادر شوهرم دختر یکساله ام رو جلوی نانوایی روستاشون گذاشته پیش ی غریبه و اومده ب کارای گاو و گوسفندش رسیده بچه رو ب منم نداده بود ک بتونم کارای خونشو بکنم از اون لحظه فهمیدم چقدر ازم سو استفاده شده و من الان در طول سال چند باری بیشتر نمیرم چون راهمم دوره ب هیچ کدوم اعتمادی نیس مواظب دخترت باش

منم مشکل شمارودارم ولی وقتی بخاند جایی ببرند بچه منو،بهشون میگم بچم خودشو خراب کرده باید عوضش کنم یا میگم میخام برم جایی باید عرفان هم ببرم یا میگم عرفان وقت خوابشه یا میگم میخام ببرمش حموم خلاصه برای بهانه جویی خدا بزرگه😂

من بخاطر همین چیزاس که از دختر دار شدن میترسم دختردارشدن شیرینه اما با کلی فکر و خیال ترس همراس.البته که تو این زمونه دخترو پسر نداره.من اصلا اجازه نمیدم شاهانو با خودشون جایی ببرن به هیچ کس هرجا بخواد بره یا همراش میرم یا بهانه میارم یکی دوبارم که باباش نبوده الکی بحثو باز کردم گفتم اصلا باباش خوشش نمیاد شاهانو تنها بفرستم جایی یکی دوبار تنها فرستادم باهم دعوامون شده میگه خوشم نمیاد بچم سربار باشه یا باید باهاش بری یا تنها نفرستش

عزیزم چرا میگی اشتباه کردم هر خانواده ای یه ضعف اخلاقی دارن شما خودت باید روک باشی و یه قانونی هایی برا خودت داشته باشی که بهش پایبند باشی محکم و سفت سخت حالا اومد و دخترت بزرگ تر شد بازم میخای تو رودربایستی بفرستیش بره اگه خدایی نکرده بهش تجاوز بشه چطور میخای خودتو ببخشی خواهشا روک باش به درک که هرکسی میخاد ناراحت بشه

عزیزم بچه تو این سن که نمیفهمه طفلک تازه پسر من چهارسالشه بازم نمیفهمه میریم جایی مثلاً میگی من با آقاجون برم مغازه من همونجا سریع با جدیت میگم نه با هیچکس جز مامان و بابا حق نداری بری بیرون چندبار خانوادم جدی نگرفتن بلند شدم دست بچمو گرفتم با کتک نشوندمش کنارم حساب کار اومد دستشون

بنظرم همون تاپیک خانوم که گفته عموم خواسته بهم دست درازی کنه رو اسکرین بگیر برا شوهرت بفرست خیلی آروم باهاش صحبت کن بگو این بچه نه دشمن منه نه تو ،تو هم مرد بودی اما زن همیشه خطر در کمینه براش حداقل بذار روی این به موضوع بخاطر حفظ سلامت بچه مون بتونم کنترل کنم اما نه با دعوا با آرامش بهش بگو

منم اشتباع کردممم الان س تابچع وچارع چیععع

مادرشوهرت چی جوابتو داد؟خونواده شوهر منم اینجورین خیلی رو مخ

منم شوهرم هر جمعه دوساعت بچمو می‌بره خونه عموش اینا اونا پسر ندارن بچه کوچیکم ندارن زن عموش خیلی دوسش داره بهشونم اعتماد دارم ولی اگه ب شوهرم بگم نبر بدون من میگه خب توام برو میگم ب من نمیگن چجوری برم آخه . میگه میبرم بگم نبر میگه توام حق نداری ببری خونه مادرت اینا نمی‌دونم الان پوشکه میذارم ببره بخوام از پوشک بگیرم فکر نکنم بتونم بذارم ببره .

عزیزم حد و مرزت رو مشخص کن تا بچه ت هم یاد بگیره برا خودش حریم قائل باشه ، این چیزا اصلا شوخی بردار نیست . خیلی رک و واضح بگو حق ندارید اینکارو بکنید ، هرکس هم ناراحت شد به درک واقعا

وا رک بگو منم پدرشوهرم گاهی میگ ببرمش با ماشین بیرون بچرخونم خوراکی بگیرم رک میگم نه. دوست ندارم بدون من یا باباش جایی بره فقط با ما
هربار میگ ومیگم نه اصلا مهم نیست ناراحت بشه یانه جهنم بچت از همه چی مهمتره

سوال های مرتبط