۳ پاسخ

خداخودش بهمون رحم کنه انشالله حالمون خیلی بده برای هموطنامون😭😭😭😭

اخبار جدید چیه؟ من دسترسی ندارم

😭😭😭😭😭🖤🖤🖤

سوال های مرتبط

مامان نیهان مامان نیهان ۱ سالگی
مامان ♥️nafas♥️ مامان ♥️nafas♥️ ۱ سالگی
مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
💙 هیچ تخت نرمی جای آغوش مادر را نمی‌گیرد

🏠 در شیرخوارگاه، هر چیزی که فکرش را بکنید هست:
🛏️ تخت‌های لوکس
🩵 ملحفه‌های نرم
👩‍⚕️ پرستاران مهربان
🍼 شیرهای همیشه آماده
🎀 اسباب‌بازی‌های رنگارنگ
🩺 رسیدگی‌های منظم پزشکی
🧸 پتوی تمیز و معطر
📖 قصه‌های شبانه

🤱 اما بدن یک نوزاد تنها در آغوش امن و تماس پوست‌به‌پوست با بزرگسالی که دوستش دارد، آرام می‌شود.

🧠 علم ثابت کرده این تماس ساده:
💓 ضربان قلب و تنفس را هماهنگ می‌کند
🌿 هورمون‌های استرس را پایین می‌آورد
🛡️ احساس امنیت را در مغز می‌سازد

و بدون آن…
😢 یا بی‌تابی و گریه تا غرق شدن در خواب…
😔 یا بی‌تفاوتی خاموشی که کودک را آرام می‌کند ولی روانش را تهی می‌سازد.

🏡 شاید خانه‌تان قصر نباشد، اما آغوش شما 🫂 دنیای این کودک را کامل می‌کند.
⏳ حتی برای مدتی کوتاه، میزبانی (نگهداری موقت) یعنی بازگرداندن اولین و حیاتی‌ترین نیاز زندگی به او.

🪴🪴🪴🪴🪴🪴

📍 فعلاً در استان تهران فعالیم و به‌زودی در استان‌های دیگر هم گسترش می‌دهیم

🌹 اگر می‌خواهید بخشی از این ماجرا باشید:
🔹 پیا





📢 معرفی این پیام به دیگران، یعنی رساندن امید به خانه یک کودک.

سرچ کنید طرح میزبان
مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
تلنگر


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. 

مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. 

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از و خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد. سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، این ها خراش های عشق مادرم هستند.


پائولو کوئیلو ✍🏻