واقعا برات متاسفم دوروزه مامانت اومده بزار بگه مگه چی میشه خوبه تا اخر عمر نمیخوای مادرتو نگه داری که به گریه انداختیش مامان من بود دیگه نگاهمم نمیکرد
چه ناراحت کننده😢😢😢 والدین سمی همیشه ادمو اذیت میکنن ازشون دوری کن تا اعصابت اروم شه تو فقط حواست به بچت باشه هیچکس مهم تر از بچت نیست ولی خب اونام افکارشون قدیمیه یه چی میگن از قصد نمیگن به دل نگیر
الهی بگردم، حرص نخور حق کاملا با توئه اینم میگذره فداسرت با اعصاب خودت بازی نکن بهت پیشنهاد میدم حتما حتما کتاب والدین سمی روبخونی، خیلییی بهت کمک میکنه هم تو رابطت با مادرت هم رابطه با بچت
به نظرم تو خیلی حساسی بالاخره مادرته خودتم شرایطتت میدونستی که کابینت ظرفشویی نداری و .... ولی بهش گفتی بیاد
پس حالا که اومده باید تحمل کنی گناه داره مامانته
کار بدی نکرده تحمل کن
عزیزم تنها راه چاره
فاصله گرفتنه
بچت که بزرگتر بشه خودش میتونه تشخیص بده که کی محبتش چقدر و چجوره
عزیزم از اینایی که راحت بهت توهین کردن به دل نگیر اونا نمیدونن اسیب های تورو تحمل کن میگذره🌱
عزیزم اینا از اختلاف های قبلی وناراحتی های بچگی هست
وقتی از هم دور هستین دلتون برای هم تنگ میشه
ولی وقتی نزدیکین همدیکر رو نمیتونین تحمل کنید
باید یه زمانی برای تنهای بزاری
از اول هم با هم صحبت کنید مرز ها رو رعایت کنید
فکر کنم برای شما مرز تون قضاوت نکردن هست
عزیززززم بیا بغلم خوشگلم فقط یکم حال روحیت بده خسته ای برا همین همه چی اذیتت میکنه فداتشم ...
یه کم صبوری کن عزیزم وگرنه این همه مراقبت و نگه داری از مادرت به چشم نمیاد تازه آدم بده هم میشی مجبوری از این گوش میشنوی از اون گوش بیرون کنی تا بگذره نزار تمام زحماتت به باد بره
چقدر جبهه گرفتین ب دختره
اولا حق داری عصبییی بشی منم تحمل این چیزا ونصحیتا و....ندارم
مادرا همیننن
ولی خب صداش زدی تحمل کن میرفتی خونشون هم همین آش همین کاسه
منن مادرم حساسه میرم خونشون هی ب بچم میگن نکن دست نزن وفلان منم عصبی میشم سر بچه خالی میکنم
مادرت هم بخاطر مریضیش و....هم حساس شده
ما خییلی جاها مادرامونو ب گریه انداختیم
همه همون خطا میکنیم
خودمون هم خسته میشیم
کلافه عصبی ادم تا یجایی تحمل میکنه
قرارنیست ب خودت سخت بگیری
برو پارک برو جایی دور بزن با بچت وقتی مامانت درحال استراحته
قرار نیست اینکه خونوادهامون ممکنه عمر طولانی نداشته باشن هی خودمونو توسختی و....بندازیم
ادمیزاد تاجایی تحمل میکنه
ب خودت سختی نده سخت نگیر
بزار هرچی میخاد بگه تحمل کن وقتی خودت گفتی بیاد
اینهمه عمر بزرگت کرد سختی کشیذ حالا اینبار نوبت توعه
خونواده ها هرچه سنشون بالاتر بره مثل بچه سختگیر و....میشن
عیب نداره عزیزم خودتو اذیت نکن چیکار به اون طفل معصوم داری یه نفس عمیق بکش سعی کن خونسردیتو حفظ کنی مادرت هم مهمون خونته گلم احترامشو نگه دار خودت با زور آوردیش درسته؟ ببین یه چیزی بهت بگم من الان ۱۳ ساله مادرمو از دست دادم یعنی ۱۶ سالم بود که مامانم فوت کرد آرزومه فقط یه بار ببینمش یا صداشو بشنوم مادر حتی اگه بد اخلاقی هم کنه جاش رو چشم آدمه حرمتش واجبه یه لحظه خودتو بزار جای من دور از جون مامانت ببین چه حالی میشی دلت تنگ نمیشه؟ کینه نگیر از مادرت سعی کن لبخند بزنی خوش رو باش مهربونیتو به مادرت نشون بده که اگه اون هم یه وقت قصد ناراحت کردنتو داشته دیگه اون کار رو نکنه گلم
درسته حق داری اذیت بشی ولی یکم صبر تو ببر بالا ب این فکر کن که چند روز بیشتر پیشت نیست و قراره برگرده خونه اش زشته خاطره تلخ واسه خودشو خودت به جا بزاری الانم بنظرم ازش معذرت خواهی کن یه جوری تا کار خوبی که کردی ضایع نشه
ای بابا ول کن دنیا دوروزه
مامانتههه
سخته اما بازم مامانته کاری نمیشه کرد.
بنطرم زیاد سخت نگیر خیلی حساسی
بزا حرفشو بزنه
تو بزن به در بیخیالی...
زیاد توجه نکن
اگه خواست خودش به یچت چیزی بده ببرش بچه رو تو حیاطی جای.
مادر منم همینه میگه انقد به بچه نمیرسی و هیچی نمیدی شده پوست استخون در صورتی که همه چی بهش میدم چاق نمیشه چیکار کنم یا میگه محلش نمیدی نازش نمیکنی اگه کار اشتباهی انجام بده دعواش کنم میگه وای عصبی میشه چرا دعوا کردی بزار هرکاری میخواد بکنه من محل نمیزارم اصلا فقط یبار گفتم خودم میدونم باید چکار کنم همونجور که تو شوهر کردنم دخالت کردید و منو انداختید تو چاه دیگه نمیتونید تو تربیت بچه دخالت کنید بماند که میگه ما تو رو زوری شوهر ندادیم خودت رفتی منم خیلی از زندگی سیرم تموم ارزوهامو باید به گور ببرم هم سن و سالامو میبینم چجوری شدن و من چجوری شدم واقعا غصه میخورم انقد که شبا گریه کردم که چرا اینجوری کردن باهام چشمام ضعیف شده تار میبینه ولی چیکار کنم همش فقط باید حسرت بخورم
اینم هست
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.