۲ پاسخ

مبارک باشه🌈💙

مبارک باشه خیلی قشنگن😍

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۰ ماهگی
آخرش دکتر بیهوشی کلی دارو تو سرمم زد که دائم بیهوش میشدم و دوباره به هوش میومدم به حدی گیج بودم که تیکه تیکه زایمانمو میفهمیدم انگار میخوابیدم و فوری بیدار میشدم
از شونه به پایین بی حس بودم و انگار فلج بودم همه چیو میفهمیدم اما نمیتونستم حرکتی بکنم حتی دستام
بین این ها یهو صدای عطسه یه موجود کوچولو اومد و فوری بعدش صدای جیغش در اومد بله جوجه منم بدنیا اومد و اولین حرکتش عطسه کردن بود بعد گریه 🥲
همه چی فراموشم شد و فقط منتظر بودم بهم نشونش بدن
آوردنش کنار صورتم ، صورت و بدن بچم قرمز و دهنش باز و گریه میکرد و دستاش با هر جیغش می‌لرزید انگار میخواست از یه جای بلند بیوفته اونطوری دستاشو باز گرفته بود و گریه میکرد 🥹
با اینهمه سونو که رفته بودم و میگفتن پسره اما چون پسر داشتم امید داشتم اشتباه گفته باشن و دختر باشه میخواستم بپرسم دختره یا پسر که یه خانمه که نمیدونم چکاره بود گفت ماشا الله چه پسر توپولویی و بردش که لباس تنش کنه و قد و وزنشو بگیره
جوجه من اونطوری که سونو گفته بود نبود ولی وزنش خوب بود با وزن 3700 دنیا اومد
دکترم که با همکارش صحبت میکرد گفت خوب شد طبیعی نیاورد ببین شونه هاش پهنه ، بچه گیر میکرد و..‌.
بچمو بردن زایشگاه که به خانوادم نشونش بدن و من تو اتاق عمل بودم
دکترم کارش تموم شد و رفت ولی نمیدونم دستیارش چند دقیقه دیگه رو شکمم چکار میکرد بعدش ماساژ رحمی داد که دردی نداشت چون هنوز بی حس بودم
دستیار دکتر بیهوشی پمپ دردمو کنار سرمم وصل کرد
مامان دنیز مامان دنیز ۳ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم
مامان ویهان مامان ویهان ۲ ماهگی
قلب رو چک میکرد که دیگه دیدن نمیزنه دکتر گفت سریع ببرید اتاق عمل خودش تخت منو کشید و بردنم اتاق عمل تو این حین داشتن تند تند شکممو ضربه میزدن بعد سریع دکتر بیحسی به من بی حسی تزریق کرد و سزارینم کردن و بچه رو که در اوردن صدای دکتر رو شنیدم گفت بزنش بزنش زود یاش
دیگه هیچی نشنیدم و از حال رفتم انقدر که فشار روم بود تا چند ساعت فکر میکردم خواب دیدم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده کم کم اثر بی حسی رفت یادم افتاد اتفاق ها رو تایم فول شدنم تا اتاق عمل و در اوردن بچه از ساعت حدود ۳ تا ۴ طول کشید
طبیعی با اینکه خیلی درد داشتم ولی همه چی رو میدیدم و میشندیدم حتی وقتی فول شدم دکتر دستش داخل بود که بچه رو بکشه بیرون من اصلا اون درد رو حس نمیکردم و فقط شکمم بحاطر انقباض درد میکرد
اما سزارین بی حسی که میره تازه درد شروع میشه
بنظر من طبیعی خیلی بهتره
ضمنا من پرسیدم که چرا طبیعی بچه به دنیا نیامد؟ گفتن بند ناف پیچیده شده دور گردنش و اون باعث گیر کردنش تو کانال زایمان شده و قلبش ضعیف شده اونجا
الان بچه تو nicuبستریه 😭 منم امروز عصر مرخص کردن