۱۰ پاسخ

مردا هرچی بهشون محبت کنی خار میشی میری تو چشماشون ما دیشب کلی دعوا کردیم دیگه برام مهم نیس فقط آرزوم یه بچه بود که بشه همدمم که اینم منصرف شدم غصه نخور قشنگم روزای خوب ماهم میاد

عزیزم اگه میبینی شوهرت قدردان کمک هات توی زندگی نیست و طلبکار هم هست از این به بعد یه حساب مخفی داشته باش و پسندازت رو داخل اون کارت داشته باش و هر وسیله ای برای خونه با حقوق خودت میخری فاکتور رو به اسم خودت بگیر

بنظرم بشینید باهم حرف بزنید
هیچی مث حرف زدن تاثیر نداره عزیزم

تاپیک های قبلی تو خوندم تو چند روز چقدر گریه کردی چقدر جوش زدی وااای بسته دیگه

میشه بگی چجوری باهم آشنا شدین ؟ ازدواج سنتی بوده؟

خب دلیل اینکه اون ماشینو نمیرنه به نامت چیه ؟
توام دیگه اقساطشو فعلا پرداخت نکن تا بقیشو اون بده
تو زندگی هم مال منو مال تو نیارید هرچی هست دونفرس
سعی کن کم کم اشتی کنی و صبر داشته باشی

الهی بمیرم برات درک میکنم عزیزم شوهر منم اینجوری بود پیر شدم تا درستش کنم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
کلا همچیمو تقریبا از دست دادم تا شوهرم یکم آدم بشه مادرشوهر منم تقریبا مثل مادرشوهر توعه چ بسا بدتر
خدالعنت کنه

عزیزم خواهرانه بهت بگم تاپیک قبلیتو خوندم من و همسرم هیچوقت تو زندگیمون مال من و مال تو نداشتیم هرچیه زندگی هست مال هر دوتاست این حرفارو نیار تو زندگیت به توصیه اشتباه بقیم توجه نکن
با عشق زندگی کن مطمعن باش مسیر درست برا زندگیت رقم میخوره 💚

خیلی غم انگیزه ولی سعی کن زیاد اهمیت ندی چون بیشتر خودتو داغون می‌کنی یک مدت عین خودش رفتار کن حتی زیاد رفت و آمدم با خانواده نداشته باش با تنهاییت عشق کن

چرا اینجوری کردی؟
چون بیرون رفت!

روی اون کاغذه چی نوشتی؟

سوال های مرتبط

𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 قصد بارداری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
سلام صبحتون بخیر
خانوما حالم خیییییلی بده اگه میتونید بیایید دردودل کنم باهاتون😞💔
توی تاپیک قبلیام در مورد خانواده شوهرم گفته بودم ولی شاید یادتون رفته یا تاپیکمو زود پیدا نمی‌کنید خلاصه اینجا براتون میگم.
اول از همه بگم من با خانواده شوهرم زندگی میکنم .
تازه عروس بودم شوهرم از سر صبح میرفت سر کار منم خواب میمونم بعدا بیدار میشم یروز من خواب بودم من همیشه روی شکمم میخوابم و بعضی وقتا پتو روم نیست و کلاً توی اتاق خودم لباس راحتی میپوشم.
یروز ساعت ۷ صبح که خواب بودم روی شکمم احساس کردم چیزی روی باسنمه پامو تکون دادم این حرکت رفت دوباره اومد این حالت دوباره خودمو تکون دادم باز رفت فک میکردم مگسی چیزی باشه سومین بار باز این حالت روی باسنم شد من خودمو چرخوندم با اینکه تار میبینم خوابم ولی دیدم که پدر شوهرم داشت خودش با انگشتاش دست میزد به باسنم خودش هم با زیر پیراهنی و شورت وارد اتاقم شده و میخواست بهم تجاو،*ز کنه😱💔
منم که توی حالت خواب بودم اولش فک کردم خواب می‌دیدیم خودمو چرخوندم پتومو روی خودم کشوندم شنیدم در اتاق بسته شد...
بیا تاپیک بعد..🥀