تا وقتی که بره نصف جونم میره
هر جا باشم فقط بچمو میارم پیشم 🥲🥲🥲☹️
بخدااااا هیچ کار انگار ن انگار حتی شب بیاد از زیرپتو نمیام بیرون زیادی ریلکسم
از شیشه ها دور میشیم
شیرخشک بهتره . خخخ
میشینم سر جام پسرمو بغل میگیرم گوش میدم تا رد بشه اگ بزنه نزدیک باشه تازه مغزم کار میفته و تکون میخورم
دقیقا منم میرم توحموم اونم بخاطرپسرم
من بچمو با کسی میفرستم بین دیوارهای داخلی خانه خودم تا تکون بخورم یا رد میشه میره یا میزنه میره باردارم نمیتونم راحت تکون بخورم اصلا سختمه
وایمیستم جلو پنجره والا نگاه میکنم کجاهلرو میزنه
میپریم این ور اون ور خودمو میزنم در دیوار
ولی شنیدم میگن زیرزمین و
حمام یا سرویس بهداشتی بدونپنجره
من میرم جلو پنجره ببینم میشه دید 😆😆
معلومه پوشک چوندرجا خودم و خیس میکنم
مطمئنا که شیرخشک بهتره. دوما راستش اولش نمیترسیدم الان میترسم
هیچی بمبم بزنن فقط دخترمو میبرم یه جایی که شیشه نباشه گوش میدوم تو بالکن
من کلا هر اتفاقی میوفته
انگاری دکمه استپ منو میزنن و قلبم میاد تو سرم
اما بعد چند ثانیه شروع به حرکت میکنم
میرم رو بالکن ببینم میشه دید یا نه ولی فقط صداش میاد انقد بالا پرواز میکنن که معلوم نیستن😅
من قبلا خیلی ترسو بودم جوری که همه منو به ترسو بودن میشناختن و باهام شوخی میکردن که بترسم .
ولی تقریبا از وقتی دخترم به دنیا آمده و ۳۲ سالگی به بعدم کلا اخلاقام فرق کرده و نمیترسم از چیزی
بی تفاوت و بی حس شدم نسبت به همچی
هیچ ذوق و شوق و شور و هیجانی که قبلا بیش از اندازه داشتم الان یه ذره هم ندارم
میشینم سر جام تکون نمیخورم ..از استرس فلج میشم انگاری😂😂جای امن چیه دیگه🚶♀️🗿
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.