۱۲ پاسخ

من ب همه ی کارام میرسم
مهمونی، مهمونداری
تمیزی خونه، بازار رفتن
سرکار رفتن
من حس میکنم اینجوری یعنی انگیزه ای دیگه ای نداری
درصورتی ک زندگی جریان داره

منم خیلی بهش فک میکنم حتی تو‌مهمانی و بیرون واقعا ب فکرشم اما خودمو خونه نشین نکردم چون اینجوری دیر تر و سخت تر میگذره افسردی میشیم

منم بهش فکر میکنم به اینکه هنوز باورم نشده بعد این همه سال انتظار الان هست اصلا باورم نمیشه چند ماه دیگه ببینمش دایم نگرانم

اره منم😕 حتی نمیخوام راه برم میگم چیزیش نشه😭😂

منم همینجوریم همش استراحتم

من هر ثانیه فقط به فکر دخترمم لحظه ای بدون اون نیست نمیدونم چرا

طبیعیه منم اینجوری بودم، دیگه دیدم نمیشه هیچ کار نمیکنم، یه لیست از کارایی که باید انجام بدم نوشتم سعی میکردم کارارو پیش ببرم چندتا کتاب تربیت فرزند و اینا هم خریدم اکثر وقتایی که دراز میکشم کتاب میخونم مخصوصا الان که نت نیس

من فقط دارم فک میکنم این نه ماه تموم کنم این جنگ خاک تو سرم تموم بشه نگران همه چی هستیم دیگه ...

منم تا 18 هفته با ورم نمی شد حامله ام دیگه از 18 هفته به بعد لگد زد خیلی حس بهش بیشتر شده همش منتظرم لگد بزنه موقع خوابه و خسته میشه چشم انتظاری میکشم تا بیدار بشه و لگد بزنه فداش شم الهی جونمو براش میدم مادر

خب طبیعیه ذهن مادر تودوران بارداری خدا اینجوری قرارداده که به فکر نوزادش باشه مخصوص که بچه اولتونه

وای منم😭 اینقدر نگرانشم اینقدر بهش فکر میکنم تازه از یه هفته پیش که رفتم انومالی دکتر یه چیزایی بهم گفته با اینکه دکتر زنان گفت اوکیه بازم من نگرااان فکر میکنم ناراحتم اصلا یه حالیم🫠 دلمم نمیاد زیاد خودمو ناراحت کنم نینیم اذیت بشه😭

اره عزیزم مخصوصاً شرایط استراحت مطلق باشه

سوال های مرتبط