۶ پاسخ

خانه مادربزرگ من در اصفهان است
مادربزرگ روی صندلی نشسته بود و برای من قصه میگفت
سپس از صندوق قدیمی اش آلبوم عکسای کودکی پدرم را بیرون آورد و عکس‌هایش را نشانم داد

مادربزرگ روی صندلی نشسته بود به نوه اش گفت عزیزم صندوق را از داخل کمد برای من بیاور ،نوه برخاست و‌به طرف کمد رفت صندوق را برای او اورد و به مادر بزرگش گفت داخل این صندوق چه چیزی دارید؟
مادربزرگ با لبخند در صندوق را بازکرد و گفت قصه سفرهایم به اصفهان را در ان نگه داشتم سپس عکس هایی که مادر بزرگ و‌پدربزرگ در آن درمیدان نقش جهان ایستاده بودند را به نوه اش نشان داد .و دختر کوچولو از دیدن آنهمه زیبایی لذت برد

مادربزرگ من در اصفهان زندگی میکند ما ازشیراز به خانه ای او رفتیم وقتی رسیدیم مادربزرگ روی صندلی چوبی زیبایش نشسته بود وقصه های زیبای شاهنامه میخواند وبرای ما از داخل صندوق قدیمی زیبایش خوراکی های خوشمزه اورد

داستان خیلی کوتاه😅

مادربزرگ آرام روی صندلی اش نشست و از توی صندوق قدیمی اش که از اصفهان خریده بود و خیلی دوستش داشت کتاب قصه ی بچگی هایش را بیرون آورد و با آن صدای دلنشینش برایم قصه خواند

من و خونوادم تابستان گذشته به اصفهان رفتیم ،مادر بزرگ من اصفهان زندگی میکنه،اون یه خونه قدیمی و خیلی با صفا داره و یه حیاط پر از گل .همیشه کنار پنجره روی صندلی مینشستمو از پشت شیشه به پرواز پرنده ها نگاه میکردم.و گوشه همون اتاق یه صندوق بود پر از عکس های قدیمی که بسیار زیبا بود.

سوال های مرتبط