۸ پاسخ

هیشکی تو کوچه نبود، گفتم بریم آتیش روشن کنیم بابام گفت کسی نیست زشته فقط ما بریم
گفتم من که میرم، آیین باستانی ماست من باید آتیشمو روشن کنم
چندتا کارتن دو سه تا تیکه چوب داشتیم بردم دم در، دیگه مامان و بابامم دنبالم اومدن. آتیش روشن کردیم و از روش پریدیم. بوی آتیش و صدای ما باعث شد همه همسایه‌ها کم کم اومدن بیرون، آتیش کوچولوی ما شد چهارتا آتیش بزرگ😍😍😍😍
خیلی کیف کردیم واقعا

هیچکار نکردم

خونه لا لا

جاتون خالی چای آتیشی ام خوردیم🫂

تصویر

آتیش روشن کردیم و دورهم بودیم خونه پدرم

هیچ خونه صداهارو‌گوش‌میکردیم پدافند و پهباد و جنگنده با نارنجک دستی قاطی شده بودن😂

هیچی خونه ساعت ۹ونیمم خوابیدیم😂

خودمون هیچی ولی همسایه ها بعضیاشون بیرون بودن بچه‌هام همه از سرشب بیرون بودن تا اخرشب که موتورای بسیج اومدن همشون رفتن خونشون😁

سوال های مرتبط

مامان shahan مامان shahan روزهای ابتدایی تولد