والا بچه توعه باید از تو حرف شنوی داشته باشه ما الان چی بگیم عزیزم؟؟؟ .
باید خودت قلق بچتو بدونی قانع کنی
قبلا بچت داد زده تو کوتاه اومدی اجازه داده الانم طبق همون روال میگذره زندگیتون
من به اون بنده خدام حق میدم اخه دلش نمیاد به بچه کوچیک مستقیم بگه نه نمیشه ببرمت
میسپره به خودتون ک میتونین به بچتون توضیح بدید
شمام به نظرم با ملایمت بگید نمیشه بهش یه برنامه ای ک قرار اجرا کنید و بهش خوش بگذره پیشنهاد بدید
اگر در آخر راضی نشد یه بار محکم و جدی بگید امکانش نیست و هرموقع وقتش شد باهم میرید
و حالا بچه هرچقدر میخواد نق بزنه کم کم متوجه میشه ک حرف مامان عوض نمیشه
مطمئنم برای بار سوم و چهارم دیگ نق زدنی در کار نیست
خب عموش چی بگه نمیتونه بگه نیا ک
همین اولین نفری ک ناراحت میشه تویی
میتونی بهش بگی ب پسرت بگه داره میره دکتر یا داره میره سرکار یا میخان برن مهمونی اینجوری بگه ک با تو هماهنگ باشه ناراحتم نشین
بچهاتونو خونه هرکسی عادت ندین به هیچ عنوان تواین سن بچه هرچی ازاطرافیان ببینه یاد میگیزه بزارید با تربیت خاص خودتون بزرگ شن درضمن زمونه خوبی هم نیس ک باخیال راحت بفرستی چ دختر چ پسر
بنظرم شما خودتم دوست داری که بره اونجا وگرنه امکان نداره ادم حریف به الف بچه نشه
واااااییی ،از فهمیدگیشه که اینو گفته خب
هم نخواسته دل بچه رو بشکنه هم نخواسته بی اجازه مادرش کاری نکنه !! واضحه
میتونست خیلی بیرحم بگه ن ،یا بی اجازه ببرتش
خودتون مادرشین نمیتونین کنترل کنین اون بیچاره چیکار میتونه کنه!!
عزیزم حرفی که مشاور به من زدو به تو میزنم. به من گفت چرا از گریه و قشقلق بچت میترسی؟ من همش میگفتم مثلا اگر این کارو نکنم گریه میکنه میگقت خوب بکنه بزار قشقلق کنه تو فقط میگی نه و دیگه به این که چیکار میکنه کار نداشته باش بگو تا وقتی آروم نشی حرف نمیزنی باهاش ممکنه تمام روز اینکارو بکنه چون تا حالا با اینکارس به هدفش میرسید و براش عجیبه که نادیدش بگیری بزار انجام بده وقتی ببینیه با اینکارا توجهی جلب نمیشه دیگه نمیکنه اینجوری
فقط گریه کنه من مرغم یه پا داره وقتی گفتم نه یعنی نه،،کاری به اون طرف ندارم که میخواد بچمو ببره یا نمیخواد ببره و واقعا هم مخالفم بچم با کسی بره شاید اون بنده خدا میخوان تنها برن چرا باید بچمو بفرستم تا بچم گریه نکنه،،،شده چنددفهخواست خونه مادربزرگش بمونه وچون خیلی مونده نزاشتمش اینقدر گریه کرد و همه گفتن ولش کن بمونه اصلا نزاشتمش چون وقتی بقیه میگن بزار بمونه من لجم بیشتر میشه آخه تصمیم بچم به خودم مربوطه کشی نباید دخالت کنه و شده هم وقتی میبینم آرومه یا نرفته خونه مادربزرگش دلش تنگ شده بله میزارمش بعدش هم سریع زنکمیزنم مامان سریع بیا خونه،،،چون تو یه ساختمونیم،،،هم دلم میخواد بچم خوش باشه هم خوشم نمیاد مردم رو اذیت کنه و هی بگن بچت پدرمونو در اورد،،مثلا من بچمکم پیش میاد جیش کنه داخل رختخواب مثلا اگه هشت شب بخوابه دیگه پنج صبح جیش میکنه اینهمه مدت رو نمیتونه تحمل کنه اما اگه ده شب بخوابه نه دیگه جیش نمیکنه،،،بخاطر این ج ن گ من خونه مادر شوهرم میخوابیدم تا دوهفته چون میترسیدم هردفه به شوهرم گفتم بیدار شدی ببرش دستشویی یا بیدارم کن خودم ببرم تو رختخواب مردمنشاشه،،،شوعرم گفت خب بشاشه خونه مادربزرگشه اگه اینجا نشاشه پس کجا بشاشه سخت نگیر،،،من حرفشو اصلا قبول ندارم هی بیدار میشم میبرم دستشویی،،،کسی مسئول خراب کاریای بچمون نیس باید خیلی حواسم باشه بقیه هم اذیت نشن
بچس دلش میخاد بره بیرون با همه،حرف شنوی ک ندارن تو این سن.اگر مراقبت میکنن ازش ببرنش تو هم استراحت کن
هیچی بزار گریه کنه
خب وقتی میدونی جاریت دوست نداره چرامیپرسی بره یانره قشنگ واستاجلوبچا بگو بدون من ن
یکی دوبار گریه کنه درست میشه
قبلا بچم دو سالش بود هی پدر شوهرم تو تابستون تو هوای گرم اهواز بش میگه بیا باخودم ببرمت یکی دوبار گذاشتم جیغ بزنه خودشو میزد اخرش الان با هیچکی نمیره
پسر منم گریه میکرد
میگفتم هرکس باید خونش خابیدن باشه
ما ک نباید خونه هرکس دوست داریم بمونیم الان ببین شاهان رفته خونش
اینم قانع میشد میومد گریه میکرد نق میزد باز میومد همرام
نذار بره بذار جيغ بزنه گريه كنه ولي كوتاه نيا
چند بارکه گریه کرد خودش میفهمه نباید اصرار بکنه
خوب جیغ بزنه مگه چقدر میتونه جیغ بکشه تهش آروم میشه دیگه
نزار دیگه بره اونجا خونه سرگرمش کن
فوقش بخواد یه ربع جیغ بزنه گریه کنه بچه با گریه طوریش نمیشه بچه ها میخوان با گریه و جیغ همه چیییی رو بدست بیارن ما بزرگترا نباید اجازه بدیم بهشون
جلوش واستا.اصلا قبول نکن.بزار بره تو اتاق گریشو بکنه.عادت میکنه بعدا
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.