۱۳ پاسخ

شما بگو نوبتی یه بار دست پسره شما باشه یه بار دست اون
بعد بگو چون اینجوری اسم پسرت رو بگو که ناراحت میشه و غصه میخوره بهم چند بار گفته که من ناراحت میشم
یه چی تو این مایه ها بگو از زبون پسرت
اگه دیدی فایده نداشت برو پلن B بده پسرت لهش کنه😂

جفتشون بچه ان،ولشکن خودتو ناراحت نکن

بذار پسرت بزنه بهش کنه 😂

خودت کنارشون باش
بچه ها ازپس هم برمیان
دیدی به مشکل خوردن خودت مابینشونو بگیر یه جور هدایت کن که باهم کنار بیان
اجازه دخالت به بقیه نده

بنظرم ب شوهرت بگو اگه حرفی زدن از حق پسرت دفاع کنه تو بشین اروم بزار خودشون باهم بحث کنن

نرو خونشون گله کردن دلیلشو راحت بگو نمی خوام نه اون بچه اذیت بشه نه پسر خودم چرا باید جایی بری که اذیت بشید

سلام فرق نداره بچه چه نسبتی داره بزار خودش از حقش دفاع کنه چون تو بزرگ سالی هم براش عادی میشه ونمیدونم حقشو بگیره سرخورده میشه
چون میگی ناراحت میشه پس میفهمه وبراش باور میشه که شاید مشکل از خودش که بهش زور میگن تو بهش یه چیزایی رو کلی بگو اسم نببر که کیه بزن کیه نزن کلی بگی نزار کسی اذیتت کنه خودش متوجه میشه چیکار کنه

من به دخترم یاد دادم هرکی تو مبزنه توام برن مگ دست نداری خداروشکر دفاع میکنه از خودش😊

فک کن بچه خاهرته بعد چیکارمیکنی همونو بکن

هر دو بچه ان
بهتره خودتون رو در گیر مشکل بین بچه ها نکنید

یه شب اون نیاد آسمون به زمین نمیرسه که ببینید اگر نیست برید

دقیقا مشکل منم همینه. با این تفاوت که بچه خواهر شوهرم یه پسر ۹سالس. هممممممممش با دخترم دعوا میکنه و داد میزنه و لج میکنه

دقیقا مشکل منو داری هر موقع میرم خونه مادرشوهرم

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...
مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی