دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی

۱۰ پاسخ

چه کاریه در مورد این چیزا باهم حرف میزنید !!! گذشته هرکسی مربوط به خودشه
با بازگو کردنش فقط بدبینی و بی اعتمادی توی زندگیتون میارید

ای بابا چه کاریه میرید به گذشته هاتون و خاطرات مجردی😑هرکسی یه گذشته ای داره ولی دیگ متاهل شدین باید بریزید دور هم خاطرات هم یادگاری هارو
جواب پیام اونو نده!!!
اسمش هم اگه شانسی شده که هیچ ول کن
کلا فراموش کن بچسب به زندگیت عذاب وجدان هم نگیر نیاز نیس گذشتت رو واسه شوهرت بشینی مو ب مو تعریف کنی ولی جواب پیام نده خیانته اخه!

چه اشتباه بزرگی کردی
لازم نیست هر چیزیو آدم بگه

اخه چه کاریه حتی بهترین مشاوره ها هم میگن هیچوقت از گذششتون برای هم تعریف نکین .گذشته مربوط به گذشتس

کاش همینم نمیکفتی هرچی کمتر بدونه بهتره
ولی خب رو اسم بچت حساس شده دیگه هرکی ام باشه حساس میشه طبیعیه محل نده حساسیت نشون نده اروم میشه

وای منم لامصب آخرش میترسم یچیزی ازش توی کتابام اینا باشه. حالا اون اسمش مثل مجید اینا بود خداروشکرنمیشد روی بچه گذاشت

چرا از گذشته حرف میزنین خب اصلا کار درستی نیست

حالا چرا حالت بده ،هیچ کاری نیاز نکن بکنی هرچی هل کنی بوش بیشتر میپیچه ،بی خیال

الان فک میکنی باقی مردا و زنا آک و بسته بندی شده ن... عمین شوهرت کسی تو زنذگیش نبوده.. نشسته بود منتظر تو؟!! بهش فکر نکن دیگه

عزیزم ادم این جور چیزا رو نگه نمیداره.اشکال نداره برا حفظ زندگیت اینو گفتی...تو متاهلیت.بهش پیام دادی؟

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...