۱۱ پاسخ

خدا لعنت کنه همچنین آدمایی رو اگه میتونی دوربین یه جا کار بذار ببین کاره کیه

دعا میکنن شما رو ...خدا نگذره ازشون

هر روز آیت الکرسی و چهارقل بخون و معذوتین کسی در حقتون نمیتونه دعا بنویسه و بخونه

فک کنم باید چهاردور خونه سرکه بریزی زنگ بزن دفترمرجع تقلید یا از روحانی محل بپرس که چیکارکنی
خدانگذره ازشون

مگه نمیگی مستاجر ندارید یعنی ساختمان خالیه دیگ فقط خودتون هستید؟در ورودی رو چرا باز میذارید؟ب نظرم ی دوربین کار بزارید تو ساختمان البته هرکسی بوده کارش تمام شده رفته مطمئن باش نمیادفقط ببین همسایه ها و خونه ها جفتیتون دوربین دارن دم در بگو چک کنن ببین کی اومده داخل نگیدهم دعارکردن بگو دزد بوده تااومدیم در رفت

کلاء از عطاری بخر سرکه. باهم فکر کنم باید یه مقدار بجوشونی و بعد سرد شد بریزی دم خونه ات جایی که میگی اب و اینا پاشیدن تو هم اسپری کن روشون. اون دعا ها هم ببر حایی اب روان باشه یا بیابون بنداز.
یه جوری هم نمک هارو از توی کفش ها خالی کن کفش هارو بشور و جاوکفشی و اینا رو بزار توی خونه یا حتی اتاق خواب.
یه دوربین هم صد درصد نصب کن ـ نهایت ۵/۶تومن هزینه بشه اما خب خیلی ها بودن با وحود این دعاها زندگی هارو پاشوندن.
بیین و بفهم کی بوده و پدرشو دربیار

منم همین مشکلو دارم ولی از فک و فامیلای شوهرمن چون پدر و مادرش از ما دورن و کار اونا اصلا نیس..یمدت با شوهرم ب مشکل خوردیم و همش بحث و دعوا یجوری شده بود که متنفر بودم از صدای نفساش ،صبح رفتم حیاط بشورم دیدم ی کاغذ لای درز اجرای حیاطع وقتی بازش کردم دیدم نوشته قرانی با زعفرانه و اخر دعا اسم خودم و شوهرمو نوشته بود و یه چیزی هم تهش نوشته بود ک نتونستم بخونم بردم پیش دعانویس گفت خدا لعنت کنه کسی که این دعا رو واستون کرده گفتم چه دعاییه گفت دعایی جدایی و سردی از همسرته و دهن خودت و شوهرتم بسته خلاصه دعا رو دادیم باطل کرد و زندگی ب روال عادیش برگشت..ولی هنوز ک هنوزه همون گسی ک نمیدونم کیه برامون مرتب دعا میزنه ما هم سپردیمش دست خدا که ب سر خودش و زندگیش بیاد

وای کی میتونه باشه
ته توشو در بیار
چرا اخه این کارو میکنن
فقط خودت تو ساختمونی

سلام درخواست میدهید ممنون

کسی تو ساختمون هست که بخواد شما از اونجا برید؟ با کسی بحث نداشتین؟
چون نمک وقتی تو کفش کسی میریزن که بخوان طرف بره از جایی، قدیما میگفتن دل طرف شور میزنه میره

برو پیش یه عالمی بپرس ببین باید چیکار کنین
خاک بر سرشون حتما دوربین بزارین

سوال های مرتبط

مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۴ سالگی
سلام مامانا
فرزند پروری
#پوشک#شیر خشک#گهواره
شما تو جمعی میرید چند تا بچه همه دستشون گوشی هست چطوری بچه تون و نگه می‌دارید سمتشون نره؟

ما هر هفته خونه پدر شوهرم هممون هستیم البته تو یه ساختمان هستیم نمیتونم نرم
۴ تا بچه خواهر شوهر و برادر شوهرم هستن هر کی یه گوشی میگیره دستش بچمم هی میره سرش تو گوشی این تو گوشی اون بعضی موقع ها هم بهش نمیدن گریه میکنه....
یه مدت هفته ای یه بارو یه گوشی داشتم اونو میزدم به شارژ میدادم میگفتم حداقل کله شو تو گوشی شون نکنه اینا هم ندن گریه کنه تا دو ۳ روز مدادم دنبال گوشی می‌گشت هی میگفت کجاس و...
بعد دیدم اینجوری نمیشه چند روز تا میاد از سرش بیافته دوباره همه دور هم جمع میشن روز از نو ...
دیگه از صبح واینمسادم تو ساختمون صبح میرفتم خونه مامانم تا شب شب ام میومدم به بچه ها میگفتم از صبح ما نیستیم بازی کنید شب دیگه میایم چند ساعت و با هم بازی کنید و گوشی و جمع کنید خودمم هی مجبور بودم باهاش بازی کنم مشعولشون کنم که سمت گوشی نرن یا نهایت کارتون بزارم ببینم اوکی بود چند ماه رعایت کردن الان دوباره بچه ها گوش نمیکنن
یکی میگیره دستش بقیه ام دیگه میرن برمیدارن .
چند که اونجا هستیم همش گوشی به دست یکی ام میزاره کنا اون یکی میگیره دستش بچه منم هی دنبالشون....
مامان حنا🤍✨ مامان حنا🤍✨ ۴ سالگی
دیروز از جایی برمیگشتم همراه دخترم اونجا یه مغازه اسباب فروشی دید کلیییی جیغ و گریه اسباب بازی بخرم بعد منم گفتم دخترم الان وقتش نیست دیگه کلیییی جیغغغغ و اشک و گریه ..منم نمیخواستم با گریه تسلیم بشم و براش بخرم هرچند اطارفمون نگاه میکردن منم چند قدمی دور شدم گفتم بیا ولی از جاش تکون نخورد از دور یه اقایی اومد گفت چیشدهههههه یه خانمی هم گفت مامانش ولش کرده دیگه منم با عصبانیتتت شدیدد خودمو کنترل کردم و دستشو گرفتم و رفتم تو اسباب بازی فروشی همه هم نگاهههههه .. هیچی دیه یه اسباب بازی خرید و اونایی هم که نگاه میکردن به دخترم میگفتن مبارکهههه مبارکهههه منم عصبی بودم خودمو کنترل کردم بیام خونه دعواش کنم اینقد تو راه ذوق کرد اومدم خونه اون عصبانیتم پرید فقط گفتم برای چیزی جیغ و دعوا راه نینداز و نمیدونم اینجور مواقع چیکار کنم؟اصن رفتارای دخترم طبیعیه توی این سن؟؟؟ من تو بازار بعضیا رو دیدم که بچه شونو کتک میزدن یا میکشن دلمممم اصن نمیخواد به اونجاها بکشه چون دخترم کوتاه نمیومد البته خواهی وقتا هم شده مثلا میرفتم سوپرمارکت میگفتم امروز خوراکی چیزی نمیخریم یا بعضی وقتا میگم فقط یدونه اونم موافقت میکرد اما دیروز خیلی اونلحظه بد بود برام پاهام بی حس شدن چندثانیه