۳ پاسخ

عزیزم تنها بازی نکردن رو ب عنوان قانون تو ذهنش بکن
پسر منم دوس داره با همسنهاش تو اتاق بازی کنن و درم دوس دارن ببندن ک کسی دخالت نکنه
ولی هم شما هم مادر پدر بچه مقابل ابدا نباید اجازه بدید
جای خلوتی کنار یه گوشه پذیرایی ک یکمم از شما فاصله داشته باشه بگید اینجا بازی کنین
این سن ها سن کنجکاوی جنسی بچه هاهم هس، شاید هیچکاری نکنن ولی همین ک کنجکاو شن میتونه از لحاظ روانی بد باشه و تو ذهنش بمونه واس همیشه

و خب یاد بده نزن بقیه رو ولی از خودت دفاع کن... پسرم چن‌تا عروسک داره، حرفایی ک بهش توضیح میدم و میبینم درکش سخته، بصورت عملی و با عروسک گردانی تو عروسکهاش میفهمونم بهش😅

ببین کلا اگه بچه ت با بچه همسن خودش بازی میکنه ،نباید بینشون دخالت کنی،چون اون دختر بچه هم هرکول که نیس بخواد آسیب بزنه به بچت، و باید برای پسرت توضیح بدی که از خودش دفاع کنه،و بذاری خودش تجربه کنه و بتونه حق خودشو بگیره ، ولی اگر دیدی آسیب جسمی داره میخوره پسرت اونموقع میتونی بری جلو

یعنی چی چشاش روی هم میرن؟

سوال های مرتبط

مامان آقا علی‌اکبر مامان آقا علی‌اکبر ۳ سالگی
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامان امیررضاودنیز مامان امیررضاودنیز ۴ سالگی
دوستانی‌ که پسر۳ونیم‌تا۴ساله‌ دارن‌ کارتون‌ دارم؟؟؟

پسراتون‌ چقد‌ بازی میکنن‌ طِی‌ روز چقد گوشی دستشون‌ میگیرن؟؟؟
پسرمن‌ از صبح تاشب یکی دوتاساعت‌ کلا گوشی دستش میگیره بقیه وقتش‌ هم یا باندبازه‌ داره‌ میرقصه یاهمینجوری‌ توخونه‌ میچرخه‌ اصلا اصلا اصلا دست به هیجی‌ اسباب بازی‌ نمیزنه‌ اول دوچرخه‌ اسکوتر‌ بازی میگرد الان هیچی‌ هیچی‌ ینی کلی حرص میخورم‌ همش‌ دنبال‌ هم‌ بازی هرحامیریم‌میگه بچه ها باید بامن. بازی کنن‌ یایکی‌ میاد‌ خونمون‌ میگه بایدباهام‌ بازی کنن‌ همش‌ به من می‌گفت بیابازی‌ منم‌ بازی میکردم‌ ولی دیگه دیدم نه اینجوری‌نمیشه الان یکی دوماهه‌ اصلا باهاش‌ بازی‌نمیکنم‌ بهش گفتم‌ بایدخودتم‌ بازی کنی‌
دیگه نمیدونم‌چیکارکنم‌.....
امروز‌ انقد به دخترعموش‌ گیرداد بیابامن‌ بازی اونم‌ بازی نکرد‌ ۱۰سالشه‌ هی به من‌گفت بهش بگوبیادبامن‌ بازیرگفتم نه خسته‌ س دلش‌ نمیخوادبازی‌کنه‌ ولی بدترکرد‌ منم‌ بلندشدم‌ پیش اونا‌ دوتازدمش‌ انداختمش‌ تواتاق گفتم بروبمون‌ همونجا‌ دیگه بخدا رد دادم‌ همش‌ اویزونه‌ همه‌ س‌ باهاش‌ بازی‌ کنن‌ ....
مامان دو عشق مامان دو عشق ۴ سالگی
بچه ها اگه دوس ندارین نخونین من کسی رو ندارم دردو ول کنم اینجا مینویسم اما مختصر مینویسم دلم اونقد پره ولی دیگه صبرم لبریز شده فقط اینو بگم کاش جز خودم که بدبخت شدم این دوتا طفل معصوم رو بدبخت نمیکردم مادرش بمیره دخترم یه شلوار درس حسابی نداشت توی خونه میگف مامان خجالت میکشم برم پیش دوستام بازی کنم برای همین شلوار بیرونی می‌پوشید چندروز پاهاش عرق سوز شد کمرو روی نافش زخم شد اینم بگم لباس های پسرمو بیشترشو دخترخالم که پسرش از پسرم بزرگتر اون میده برای همین از اون کمی ریختم از لحاظ لباس
اما طفلی دخترم انقد رویاهای قشنگی داره دختره دیگه
اما امروز شوهرم زور کردم رفتم برای دخترم دوتا شلوار ویکی هم برای پسرم خریدم از اتاق پرو آمدم بیرون دیدم آقا (شوخر) برای خودش سه تا زیر لباسی خریده یه کلمه نگفت توهم اگه چیزی میخوای بردار انگار وجود نداشتم توی این گرما یه لباس خنک ندارم بعدش که اومدیم من گله کردم یه دعوایی راه انداخته که چخبره اینقد خرج میکنم منم زیاد گفتم ولی یکیش این بود گفتم وقتی برای من خرج نمیکنی و خودتو زدی به ..‌‌ باید برای بچم بخری
دوستای گلم یعنی بچه هام که به این سن رسیدن سر هر سری لباس ودکتر بردنشون من حرف شنیدم یه روزی میام کامل براتون میگم چیا کشیدم ببخشید دلم گرفته بود گفتم باشما حرف بزنم
مامان پسرم مامان پسرم ۳ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانا
ی راهنمایی کنید
من دیشب نشتم با شوهرم صحبت کردم خیلی مودبانه و اروم
گفتم بهش اگه میخایم به بچه نه بگیم درسته
باید قاطع باشیم باید بگیم نه ( الان پسر من میدونه اگهه من بهش بگم نه واقعا نه هست و دیگه نظرم عوض نمیشه ) ولی نباید دعوا کنیم نباید محکم بزنیم به دیوار که بچه بترسه نباید صدامون و لحن بیانمون تند باشه و تا میتونی با مهربونی قانعش کنیم
( البته که من خودم ۲۴ ساعت پیشش هستم و گاهی دعواش میکنم ) اما من دارم غذا بهش میدم بازی باهاش میکنم حالا این بین دیگه نمیتونم تخمل نمیکنم هرچی یهو اشتباه میکنم و دعواش میکنم بهش میگم اینجور مواقع تو بیا یگو من برم تو اتاق تا ی کم استراحت کنم و تو بچه رو اروم کن... بگذریم که اینجور مواقع من رو بیشتر عصبی میکنه بلند میگه : اره بچه رو بزنش ویشگون بگیر ادب بشه و خودش هم صداش میره بالا هی دعواش میکنه
حالا این به کنار
امروز من رفتم عکس دندون بگیرم ۲۰ دقیقه شد برگشتم تو ماشین میبینم داره دعووااا میکنه با بچه چرا؟ چون اجازه نگرفته و چیزی که اصلا مهم نبوده برداشته ( بابا باید از من اجازه بگیری هرچی میخای برداری)
دوباره رفتیم در مغازه اول کار که داشته با تلفن صحبت میکرده بعدشم که اومد گفتم مواظبش باش من برم کتاب براش انتخاب کنم یهو دیدم بچه زده زیر گریه
میگم چی شدهبگ
بچه میگه نمیخام بگم
دیگه بغلش کردم باهم رفتیم انتخاب کنیم بعدش که اومدیم تو ماشین
یهو باباش شروع کرده
بابا حرف گوش کن اگه گوش ندی مثل تو مغازه میگیرم میزنمت

پسرم ی کم حالت بیش فعالی داره نمیتونه ی جا بشینه شیطونه ولی بخدا خراب کار نیس ازون بچه هایی که خییلیییی شر هستن نیس ازون بچه اروم ها هم نیس