مامانا
ی راهنمایی کنید
من دیشب نشتم با شوهرم صحبت کردم خیلی مودبانه و اروم
گفتم بهش اگه میخایم به بچه نه بگیم درسته
باید قاطع باشیم باید بگیم نه ( الان پسر من میدونه اگهه من بهش بگم نه واقعا نه هست و دیگه نظرم عوض نمیشه ) ولی نباید دعوا کنیم نباید محکم بزنیم به دیوار که بچه بترسه نباید صدامون و لحن بیانمون تند باشه و تا میتونی با مهربونی قانعش کنیم
( البته که من خودم ۲۴ ساعت پیشش هستم و گاهی دعواش میکنم ) اما من دارم غذا بهش میدم بازی باهاش میکنم حالا این بین دیگه نمیتونم تخمل نمیکنم هرچی یهو اشتباه میکنم و دعواش میکنم بهش میگم اینجور مواقع تو بیا یگو من برم تو اتاق تا ی کم استراحت کنم و تو بچه رو اروم کن... بگذریم که اینجور مواقع من رو بیشتر عصبی میکنه بلند میگه : اره بچه رو بزنش ویشگون بگیر ادب بشه و خودش هم صداش میره بالا هی دعواش میکنه
حالا این به کنار
امروز من رفتم عکس دندون بگیرم ۲۰ دقیقه شد برگشتم تو ماشین میبینم داره دعووااا میکنه با بچه چرا؟ چون اجازه نگرفته و چیزی که اصلا مهم نبوده برداشته ( بابا باید از من اجازه بگیری هرچی میخای برداری)
دوباره رفتیم در مغازه اول کار که داشته با تلفن صحبت میکرده بعدشم که اومد گفتم مواظبش باش من برم کتاب براش انتخاب کنم یهو دیدم بچه زده زیر گریه
میگم چی شدهبگ
بچه میگه نمیخام بگم
دیگه بغلش کردم باهم رفتیم انتخاب کنیم بعدش که اومدیم تو ماشین
یهو باباش شروع کرده
بابا حرف گوش کن اگه گوش ندی مثل تو مغازه میگیرم میزنمت

پسرم ی کم حالت بیش فعالی داره نمیتونه ی جا بشینه شیطونه ولی بخدا خراب کار نیس ازون بچه هایی که خییلیییی شر هستن نیس ازون بچه اروم ها هم نیس

۱۴ پاسخ

عزیزم بچه دکمه خاموشو روشن نداره
که هر موقع ما سرحالیم روشنش کنیم و هر موقع ما حال نداریم خاموشش کنیم
تمام رفتار بچه حتی لج کردنش بخاطره بی توجهی‌های والدینه
اینکه همسرتون نحوه تربیت بلد نیست به کنار
اما از طرفی الان شرایط آسایش خیلی خیلی کمه و صبر همه لبریزه
بهتره با هم کنار بیایم، به همسرتون بگید سکوت بهترین چیزیه که شما میتونید تویه تربیت بچه بهش یاد بدید همینکه در شرایط خاص ناراحتی و عصبانیت و … سکوت کنه تا رفتار اشتباهی نکنه خیلی بهتر از رفتار کردنه

بابا ها چیزی از تربیت بچه و رفتار درست نمیدونن..اولینش هم شوهرم خودم
باید اول شوهرو اموزش بدم و تربیت کنم

ببین رفتم تاپیک قبلیتونم باهمین موضوع خوندم مامانها خیلی خوب راهنمایی کردن همسرت باید باید روی خودش کار کنه ، شما بگو بچه چهار ساله هنوز قدرت درک و استدلال و مغزش تکمیل نشده که هنوز بچه است ، بگو من اصلا دوستندارم بچه ام انقدر زود بزرگ بشه باید بقدر کافی بچگی کنن تا بزرگ‌تر شدن ببخشید دهن خودمونو صاف نکنن… بعد اتفاقا باید خوشحال باشی که بچه نه بگه و‌بهیچ عنوان نباید سرکوب بشه بعدا تو جامعه همه بهش زور بگن نمیتونه از خودش دفاع کنه … بگو مگه پاره تنت نیست تو باید تمام تلاشتو بکنی که بیشتر بخنده و بازی کنه نه اینکه اشک بچه رو بخاطر بچگی کردن در بیاری حتما تند تند بهش یاداوری کن که اون یک طفل معصومه

حالا بچه من از اون خراب کار درجه یکا و پر جنب و جوشا هست
یک ثانیه م نمی تونم به پدرش بسپارم
چون اصلا باهم نمی سازن.
پسرم انتظار داره پدرش بلند بشه و باهاش بازی کنه اونم که دوازده ساعت سر کار بوده از جاش تکون نمی خوره
بعد بچه م شروع می کنه کتک زدن باباش
اونم یکم تحمل می کنه بعد سرش داد می زنه یا یه دونه می زنه به پاش
که همه چیز بدتر می شه و پسرم بدتر لج می کنه و می خواد بیشتر باباش رو بزنه!
خلاصه که
کمردرد و گردن درد دارم باید برم دکتر
سنگ کلیه دارم باید برم پیش جراح لیزر
و ...
ولی هیچ کدوم رو نمی رم.
حتی حموم وقتی همسرم نیست می رم چون رایان تنها باشه خیالم راحت تره تا وقتی پیش باباش باشه

عزیزم بچه ها مشکلی ندارن، ما پدر مادر ها نیاز به تربیت داریم.

سلام
باید نگاهمون این باشه حتی اگه بچه بیش فعال و خرابکار هم باشه دعوا کردن و ترسوندن بچه کار درستی نیست ، اصلا جواب نمیده که هیچ شرایط بچه رو هم بدتر میکنه
حالا حق میدم که آدم ناراحت و عصبی بشه ولی خب باید تمرین کنیم به خودمون مسلط،باشیم

عزیزم مردا بیشتر همینن
منو همسرم هردومون باهم میریم سره کار دیگه دوتامونم باهم خسته میشیم ولی همیشه من میرم دنبال پسرم بیارمش خونه چون میترسم تو راه دعواش کنه بگه به این دست نزن به اون دست نزن
خونه هم که اومدیم همسرم میره میخوابه من بچه رو میخوابونم یا نگه میدارم
وقتهایی که میخوابه انقد داد میزنه پشیمون میشم
بیدار شدنی هم میشنه کاراشو انجام میده اصلا بچه سمتش نمیره
تو کل روز شاید ۱۵دقیقه همین واسه بچه وقت بزاره اونم که میبینم دادو دعواست بیخیالش میشم میگم کلا نرو سمتش 😆😆😆
ولی پسر من واقعا شیطونه هم اذیتش میکنه هم وسایلاشو خراب میکنه اونم عصبی میشه دیدی وسط کار رفت لب تابشو خاموش کرد

پسرمن آروم تو خونه وقتی باباشو میبینه لج بازیش وسروصداش پاکوبیدنش گریه کردنش صد برابر میشه. چون باباش هواشو داره نمیزاره بهش دس بزنیم. اون موقع اصلا حرف منوگوش نمیکنه

راستی عزیزم من تا جاییکه یادمه تو گهواره با کسی بحثم نشده یا دعوا نکردم و تا جاییکه تونستم یا تجربه داشتم سعی کردم راهنمایی کنم الان متوجه شدم که شما منو مسدود کردی🤔حالا اینکه مسدود کردین مهم نیست😂 بیشتر کنجکاوم بدونم چرا ؟🤓😬

پیاماتو ک میخونم میبینم طفلی شوهر من خیلی فرشته اش پیش این شوهرای بی اعصاب شما...حالا برعکس من حوصلم نمیکشه ولی شوهرم نسبت بمن صبورتر.. با بچم مهربونتر...واقن اینجا فهمیدم بایا قدرشوهرمو بدونم..اصن نشده با بچم دعوا کنه چ برسه بزنه...حتی نمیزاره منم بچمو دعوا کنم همیشه میگه مهربون باش با بچه...

واااا مگه ناظمه که اینجور قانون وضع کرده برا طفلی بچه😐باید باهاش دوست باشه

آره این جور بابا ها اعصاب بچه ندارن یه دونه واسه کل عمرشون کافیه مثه همسرمن

دقیقا اخلاق من مثل شوهرته عوضش شوهرم بیخیاللل آروم صبور و با بچه خیلی ملایم رفتار می‌کنه و بچه ها هردو بابایی اند ب شدت شوهر من جوری رفتار کرده ک حرفش حرفه خیلی عادی ب بچه ها میگه فلان چیزو برندار بچه ها درجا ب حرفش گوش میکنن و اطاعت میکننن اینو در صورتی به دست آورده ک اصلا عصبانی نشده اصلا دعواشون نکرده و این فرمانبرداریشون از ترس نیست ولی حرف منو اصلاااااا حساب نمیکنن و منم واقعا نمیکشم هرجند این روزا به شدت بی حوصله ام ب شدت کم ظرفیت شدم

نه رفتارش درست نیس پسر منم خیلی شیطونه من از خستگی زیاد بعضی وقتا زود از کوره در میرم ولی شوهرم برعکسه خیلی حوصله به خرج میده

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۳ سالگی
مامان فندق مامان فندق ۴ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔