دیدم یکی از مامان‌های شاغل اپیک گذاشته بود توی گهواره و زیرش کامنت گذاشته بودن . دوستمون گفته بود بچه های مادر شاغل مستقل‌ترن و سخت‌کوش تر!
خواستم بگم من بچه یه مادر شاغلم. مادر شاغل رو هیچ قضاوتی نمی‌کنم ولی دلم نمیخواست مادرم شاغل باشه چون بچگی نکردم. چون تنها بودم. بله من خیلی مستقل بودم و هستم. خیلی زیاد.
دانشگاه یه شهر دیگه رفتم و پنج سال خوابگاه زندگی کردم.
ولی استقلال بچه از سن کم، به نفع خودش نیست به نفع مادرشه.
بچه‌ای که مستقله اینقدر افتخار نداره، اینکه بچت رو تنها بذاری و اون مجبور باشه خودش گلیمشو از آب بیرون بکشه و وقتی به نوجوانی و جوانی رسید حس یاس و افسردگی داشته باشه افتخار نیست.
چرا اینقدر دوست دارید بچه مستقل داشته باشید؟!
وابستگی مادر به فرزند طبیعی هست.
بچه حتی بزرگ هم که شد به مادر و آغوشش نیاز داره.
همین الان دلم میخواست میرفتم خونه مادرم ولی اغلب خونه نیست!
و منم اکثرا جایی برای رفتن ندارم‌

تصویر
۱۳ پاسخ

چقدر حرفات به دلم نشست‌راستش من روزی که پسرم و باردار شدم از همون روز از کار اومدم بیرون .با اینکه عاشق کارم بودم ، کار من مدیریت تالار بود سالها برای این کار زحمت می کشیدم خاکش خوردم تا اسمم بین تالارهای تهران شنیده میشود، محیط کاریم خیلی شاد بود ، حقوق بالایی داشتم، ولی ازهمون بارداری نمیخواستم حتی لحظه ی استرس کاربگیرم .من میخواستم تمام و کمال مادر باشم .من میخواستم از بچگی پسرم لذت ببرم ، نمیخواستم سالها بعد افسوسش بخورم .من هیچوقت بابت انتخابم پشیمون نشدم خدا رو شکر .ولی تو نزدیکامون دیدم خاتمی که مثل این دوستمون که بهش اشاره کردید میگفت بچه من که شاغلم مستقل میشه ، اون بچه طفل معصوم تا سن پنج سال حتی کلمه نمی‌گفت. اون بچه طفل معصوم صبح پا می‌شود کنار یه سگ و یه مادر بزرگ پیر بود از نظر من این ظلمه به یه بچه .این شخص حتی همسرش راضی نبود این خانم کار کنه ولی میگفت من باید برم سر کار‌ ، ما حق نداریم وقتی نمیتونیم یه مادر تمام و کمال باشیم مادر بشیم .

این احساس تنهایی و نیاز به حضور مادر کاملا مرتبط با شاغل بودن مادر نیست. چه بسیار مادران شاغلی که بعد از اومدن از سر کار با برقراری رابطه با کیفیت، نبودنشون رو جبران میکنن و چه بسیار مادران خانه داری که فقط حضور فیزیکی دارن و رابطه با کیفیتی ندارن و در نهایت فرزندشون باز هم احساس تنهایی میکنه. یک نسخه رو نمیشه برای همه پیچید و ریشه مشکل شما لزوما شاغل بودن مادرتون نیست

خب عزیزم منم دوسدارم برم کارکنم ب این دلیل ک وقتی بچم بزرگ شد و رفت دنبال زندگیه خودش همش چشمم ب درنباشه ک کی میاد . یا ببرم دکتر ببرم بیرو ببرم مسافرت وقتی منه مادرمستقل باشم و تفریحات و دوست و همکار داشته باشم باری روی دوش بچمم نیستم ک مجبور باشه از زندگیش بزنه و با زنش دعوا کنه بخاطره منه بی دست و پا و تنها

عزیزم درسته همه حرفایی که زدی باهات موافقم ولی یه لحظه خودتو بذار جای مادرت شاید مجبور بوده بره سرکار شاید تنها راهی بود که برا خرج زندگی انتخاب کرده بود شاید اونم نمیخاست بره سرکار و بچش تنها بذاره مجبور بوده اینو یادت باشه هیچ مادری هیچوقت از سر دلخوشی سرکار نمیره بخاطر آینده بچش میرع🙂🙂

با نظرت هم مخالفم هم موافق
دخترم هنوز خیلی از کارا رو خودش انجام نمیده که بگم مستقله
خودم شاغلم، اما سعی میکنم بیشتر از پاس و مرخصی هام استفاده کنم تا کنارش باشم
چه بسا مادر خانه داریم دیدم که تا ساعت 12 ظهر می‌خوابه و بچه تا 1 ظهر هنوز صبونه نخورده چه برسه بخواد باهاش تایم بازی داشته باشه

به نظرم استقلال بچه تاحدودی مربوط به شاغل بودن مادرشه،بیشتر در مورد مبحث دلبستگیه،مادری که فرزندشو تنهامیزاره ساعت ها و کودک بدون داشتن مراقبی امن بزرگ میشه ،حالا دلبستگیش آسیب میبینه و اجتنابی میشه،تلاش میکنه نشون بده به مادر نیازی نداره
و بیشتر کاراشو خودش انجام میده در واقع داره ناراحتیش و اینطوری منتقل میکنه که من کودک به تو مادر نیازی ندارم..
غافل از این مادرها ازاین استقلال خوششون میاد ونمیدونن که این سبک دلبستگی درآینده باعث افسردگی واضطراب و طرحواره های رهاشدگی در بچه میشه.
با آگاهی بیشتر مراقب فرزندانمون باشیم.
محدثه هندی admindaroon@
روانشناس بالینی
https://eitaa.com/daroonakademi

حقیقتا منم همیشه این فکر و میکردم و دوست داشتم خودم شاغل باشم و بچم هم مستقل باشه هم به مادر شاغلش افتخار کنه ولی اصلا نشد که بشه🥺

به نظرم احساس تنهایی بچه ربطی به شاغل بودن یا نبودن مادر نداره
من یه عالمه مادر خونه دار میشناسم که اصلا تایم مفید برای بچه نمیذازن هرچیزی اصولیش باشه خوبه
من شاغلم ولی تایم مفید برای پسرام میذارم هروقت نیاز باشه مرخصی میگیرم و‌پیششون هستم و از هر لحاظی حواسم به همه ی نیازهای عاطفیشون هست

دقیقا ار روزی که باردار شدم و به دلیل حالت تهوع های شدیدم از کارم استعفا دادم تا همین الان و حتی لحظه ای از این انتخاب پشیمون نیستم و خوشحالم که تمام وقت و انرژیم صرف پسرم میشه و لذت میبرم از این کار. البته کسایی که از لحاظ مالی نیاز به کار دارن رو قضاوت نمیکنم.

من شاغل نیستم ولی بچه هام مستقل هستن خودشون کاراشون میکنن این به تربیت برمیگرده

مخصوصا این چند سال اول زندگی بچه ها که کوچیکن و تمام نیازشون مادره ….واگر اونهم نباشه قطعا کمبودشو خودشو یجایی نشون میده نمی‌دونم هرکسی یه طرز فکری داره یه راه و روشی واسه زندگیش اما من انتخابم این بود خودم باشم هرچند گاهی خیلی خیلی سخت و طاقت فرساست خب گاهی هم لذت بخش ترینه ….

درکت میکنم، مادر شاغل وقتی خوبه ک تو تایمی ک هست، واقعا انرژی بذاره برای بچه اش، اون خلا جبران بشه.
بنظرم هم مزایا داره هم معایب، ولی میشه جوری هندل کرد ک ب هر دو رسید، بستگی ب اولویت آدم داره. ک کار مهمه یا بچه، یا هر دو ب اندازه

کاملا حرفتونو قبول دارم....
اون مادر از دیدگاه خودش گفته، وگرنه این موضوع دیگه به همه باید ثابت شده باشه که کودک خصوصا در سالهای اولیه زندگیش به مادر شدیداً نیاز داره و کمبود این نیاز باعث سرخوردگی و یاس در بچه میشه....
استقلال ویژگی خوبی اما نه در سال‌های اولیه زندگی که مهمترین نیازهای بچه از طریق مادر برطرف میشه

سوال های مرتبط

مامان شایان مامان شایان ۴ سالگی
سلام خانوما
حالتون چطوره ،با این آلودگی تعطیلی مهد و مدرسه و...چیکار میکنین.
ما که خورد تو ذوقمون ،پنجشنبه تولد پسرمه ،شنبه ها و دوشنبه ها مهد میره میخواستم فردا تو مهد براش تولد بگیرم که تعطیل کردن مهد رو البته به خاطر مادران شاغل فقط بچه های اونا میرن ومهد بازه براشون .
حالا چه کنم به نظرتون ؟
ما با خانواده همسر یه ساختمون هستیم ،سال اول چون خونه من کوچیکتر بود خونه مادر شوهرم گرفتم سال بعدش باز با اونا بودیم خانوادم نبودن ،سال سوم هم بازم با اونا بودیم بابام رفته بود شهرستان مامانم اینام نیومدن کلا یه مامان و یه آبجی مجرد حقیقتش گفتن بابا نیست راحت نیستن منم اصرار نکردم عوضش وقتی بابام اومد خونشون برای پسرم تولد ،حالا امسال بازم همون شرایطه از طرفی باهم یکجا هستیم و اونا از یه هفته قبل میدونن تولد پسرم کی هست ،از طرفی من واقعا قصد گرفتن تولد نداشتم امسال چون پسرم گفته بود مهد باشه پیشنهاد خودش بود ،اونم که تعطیل شد پیشنهادتون چیه ؟حالا دیشب مادرشوهرم با اینکه میدونست قراره مهد تولد بگیرم داشت مینداخت دهن پسرم که خونه بگیریم
مامان آقا علی‌اکبر مامان آقا علی‌اکبر ۳ سالگی
مامان محدثه هندی مامان محدثه هندی ۴ سالگی
مامان محمدامین مامان محمدامین ۴ سالگی
تصوری که والد خوب بودن رو بی‌معنی می‌کنه…

معمولاً وقتی بچه به دنیا میاد، همه تمرکز زن و شوهر میره روی پدر و مادر بودن. دیگه همه‌چی میشه لباس بچه، سلامت بچه، آموزش بچه، رفتار بچه... و یواش‌یواش نقش زن و شوهری میره کنار. چیزی که خیلی وقتا میگن اینه: «الان وقت نداریم به رابطه‌مون برسیم، بچه‌ها مهم‌ترن.»
ولی واقعیت اینه که همین نگاه، ریشه‌ی خیلی از مشکلات بعدیه. وقتی زن و شوهر صمیمیت، همدلی و رابطه‌ی عاشقانه‌شون رو فدای نقش پدر و مادری کنن، خونه از درون آسیب می‌بینه. این آسیب هم زودتر از چیزی که فکر می‌کنیم، توی رفتار بچه‌ها خودش رو نشون میده...👶🏻

رابطه‌ی زن و شوهر، ستون اصلی تربیت بچه‌ست، نه حاشیه‌‌ش.
خیلی از کارشناسای تربیتی روی همین موضوع تاکید دارن که بچه فقط از نصیحت و آموزش مستقیم یاد نمی‌گیره؛ بلکه بیشتر از حال و هوای عاطفی خونه تأثیر می‌گیره.
اگه رابطه‌ی زن و شوهر گرم، محترمانه و زنده باشه، بچه توی همون فضا طبیعی و سالم رشد می‌کنه.👩‍❤️‍👨
ولی اگه بینشون سردی، بی‌احترامی، تحقیر یا حتی تنشای پنهونی باشه، بچه هم ناخودآگاه بار اون فضا رو به دوش می‌کشه.
مامان دختر🩷 و پسرم🩵 مامان دختر🩷 و پسرم🩵 ۳ ماهگی
سکانس اول: یه خانم باردار همراه با خواهرش میان تو اتاق سونو، از اولش که میان قبل از اینکه کار شروع بشه دوتاشون هق هق گریه میکنن، اولش فکر میکنم احتمالا جای دیگه سونو کردن و برای جنین انومالی تشخیص داده شده و الان برای اطمینان از تشخیص اومدن، ولی وقتی سونوی انتی رو انجام میدم میبینم نرماله و میپرسم چرا گریه میکردید میفهمم، شوهر بیمار اونقدر استرس برای پسر بودن جنین به زنش وارد کرده که مادر و خواهرش از استرس اینجوری به گریه افتاده بودن، و من میرم تو فکر که چه شرایطی افراد رو اینقدر خبیث میکنه که چنین رفتاری رو نسبت به همسرشون داشته باشن؟

سکانس دوم: خانم حدودا سی و چند ساله ساله ای مادر مسنش رو به تنهایی از روی ویلچر روی تخت سونو میذاره، صبر و متانتش در برخورد با مادر پیرش واقعا توجه آدم رو جلب میکنه، چکاپ قبل از سیتی آنژیو و احتمالا جراحی قلب بعدش هست، نکته عجیب اینکه همون خانم رو چند ساعت بعد همراه آقای مسنی میبینم، صبورانه اون رو هم از روی ویلچر بلند میکنه، بخاطر تکرر ادرار پیرمرد رو آورده، بهش میگم شما چند ساعت پیش نیومده بودید؟ میگه چرا مادرم رو آورده بودم ولی تنهایی نمیتونستم ویلچر پدر و مادر رو همزمان بیارم، مادر رو گذاشتم خونه و پدر رو آوردم. من متعجب میمونم، انسانها چه ظرفیت عجیبی در صبر، کمال وفضیلت دارن، و لقب اشرف مخلوقات چقدر شایسته بعضی ادمهاست، ناخودآگاه یاد اون اقایی میفتم که اصرار داشت بچه اش حتما پسر باشه، اصلا تصوری از اینکه دخترش میتونه چنین انسان پراز فضیلت و کاملی باشه، داره؟

شبخوش❤️