خونه مادر شوهرم بچم رو گذاشتم زن داداشم اومد بیمارستان البته تو بخش جا نبود ما تا ۹شب بخش زایمان بودیم بعد اعتراض کردیم و...بعد بردنمون بخش من تا وقتی رفتیم بخش بعد فهمیدم همراهی زن داداشم اومدن خدارو شکر یه شب بیمارستان بودم واسه شب های بعدی هم بقیه زن داداشام برنامه ریزی کردن که بیان 😊😊😊
بر زایمان انقد باید دورت باشن تنهایی ک سخته
من موقع بعد زایمانم ابجیام غذامم دهنم میدادن
هر کدوم دو سه تا بچه دارن ی شب ی شب هر کدوم اومدن پیشم توخونم موندن
اینجور خانواده اگه نیان آدم راحتتره
پرستار بگیر راحت
عزیزم واسه شب اگر خودت دست و پا داری و اوکیی نیاز نیست شب کسی باشه میخوابی دردی هم داشته باشی زنگ میزنی پرستارها میان
پرستارها هم ببینن همراه نداری مهربون تر میشن باهات
منم بی کس بودم ولی گذشت
من که رفتم پسر بزرگم گذاشتم پیش مادرشوهرم , خودم و همسرم رفتیم بیمارستان از بچه که دنیا اومد زنگ زدم مادرم بیاد بعدش دو روز خونه مادرم بودم اومدم خونه خودم
اگه میتونی پرستار بگیری که بگیر
من رفتم بیمارستان چندساعت بچم با شوهرم بود . مادرمم همرام بود . شب خاهرم اومد . مادرم بچمو با خودش برد
پسرم مونده بود پیش خواهرم خونه ی مادرم مامانمم پیشم مونده بود.مادرشوهرت نمیتونه بیاد کمکت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.