۵ پاسخ

نه اینجوری نکن به بچه محبت کن الان بچه اس چند سال دیگه دست شوهرت رو میشه براش تو خوب باش فقط صبر داشته باش یکی دوسال طول میکشه ببرش بیرون باهاش روزی نیم ساعت بازی کن بذار براش خیلی کاربردی باشی عقب نکش

پسر منم همینه فقط باباش

خب کار شوهرت اشتباهه که جلوش اینجور برخورد میکنه

کاش دختر منم یکم میرفت سراغ باباش منو ول میکرد

بزرگترین ترسم این بود یه روزی پسرم منو یادش بره فک کنم دارم بهش میرسم

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان ایلیاوارتا مامان ایلیاوارتا ۳ سالگی
سلام خانما ازتون یه نظر میخوام من برا پسرم یه موتور کلیک خریدم خودم خریدم براش باباش هم‌ پول نداده پسرم ۱۷ سالشه ولی خیلی سربه زیر و با ادب هس چون زیاد به کلاس درسی و اموزشی میرفت هزینه اسنپ و کرایه هم زیاد شده من این موتور رو خریدم براش خدایی ۱ساله خریدم کوچکترین خطایی ندیدم ازش تنها خطاش این بود که برادرم کناف کار هس و بهش گفت بیا وردست من خم کارو یاد بگیر هم تابستون بیکار نمونی که پسرم اولش قبول کرد و رفت پسرم خیلی باهاش و زرنگه زود یه کاری رو یاد میگیره تقریبا یا دوهفته ای رفت و کار بلد و ماهر شده بود از اولش برادرم درست و حسابی بهش مول نداد یه بار گفت روزی ۲۰۰ گفتم باشه تو چیزی نگو برو باهاش حرف میزنم بعد کرد ۳۰۰ و خلاصه همین جور یه مدت گذشت ولی شما خودتون میدونین الان کارگر هم روزمزدش ۲.۳تومن هس احساس کردم برادرم با پسرم بداخلاقی میکنه پسرم میومد از،سرکار غذا نمی‌خورد حرف نمیزد ناراحت می‌خوابید بعد خودش گفت مامان دایی اصلا اخلاقش خوب نیس به همه جی من گیر میده منم پسرم خط،قرمز من هس اینو همه میدونن به مادرم گفتم به برادرم بگه ایلیا دیگعه نمیاد وقت نمیکنه تست بزنه و به کلاسهاش نمیرسه خسته میشه از اون روز داداشم به پسرم کم محلی میکرد و چند بار هم پشت تلفن فوحش داده بود که پسرم چیزی نمی‌گفت تا اینکه هفته پیش من حالم بد میشه مامانم و بردارم میاد بردارم بدون اینکه علت بدحالی متو بدونه دم در به ما نگفته لاستیک‌های موتور پسرم رو پاره کرده خیلی افتضاح حتی همسرم هم چیزی نگفت پسرم خیلی خیلی ناراحت شد و الان دست بردار نیس میگه من باید لاستیک‌های منو بگیره بدع لاستیک‌های خودش هم خیلی گرون هستن تقریبا ۴۰.۴۵ میلیون قیمتش هست حالا مامانم طرف
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامانا شرایطمو میگم به من بگین من چه کاری بکنم درسته ، پسرم ۴ سالشه ، حرف زدنش در حد جملات ۶ کلمه ای هست ،شعر میخونه نقاشی در حد آدمک ، رنگ آمیزی هنوز درست انجام نمیده ، رنگا رو بلده حیوونا و میوه ها رو بلده اشکال هندسی رو بلده ، وقتی با هم سناش مقایسه اش میکنم میبینم عقب تر از هم سناش هست ، بردمش گفتار درمانی اونجا حالم خوب بود گفتم کم کم راه میوفته شرایط بهتر میشه اما گفتار درمانش هر سری یه چیزی میگفت یه بار میگفت نقص توجه داره یه بار میگفت بی بی دیجیتال یه بلر میگفت مشکل ارتباطی داره و ....آخرشم منو فرستاد پیش همکارش که کاردرمان حسی حرکتی هست پسرم اصلا توجه بهش نمیکرد میزفت بلزی میکرد میگفت نگاه دستور پذیزی نداره در صورتی که پسر من تو خونه هر کاری بگم انجام و گفت پسرت علائم اوتیسم داره ، اون روز من مرگ رو جلو چشمام دیدم ده سال پیش داداش بیست سالمو از دست دادم اون روز برام سخت تر از از دست دادن برادرم بود فقط خدا میدونه چی کشیدم همون روز بردمش پیش فوق تخصص روان پزشکی کودک چند تا سوال ازش پرسید جواب داد صداش کرد جواب داد گفتم گفتاردرمانش گفته توجه اش پایینه گفت براش دارو مینویسم واسه توجه اش گفتم پسر من مشکلش چیه ؟ گفت یکم مشکل ارتباطی داره ارتباط برقرار میکنه اما ضعیف ( پسرم با کسایی که میشناسه خیلی صمیمی هست ولی از غریبه ها خجالت میکشه ) گفتم بهم گفتن اوتیسم گفت نه نگران نباش یکم بی بی دیجیتال شده اونم با چند جلسه کاردرمانی راه میوفته ، ولی من از اون روز دیگه اون آدم سابق نشدم روی حرکات پسرم حساس شدم الان بپر بپر میکنه میگم نکنه اتیسم داره ، دیگه اونجا نبردمش فقط تو خانه رشد انلاین کاردرمانی و گفتار گرفتم ، مهدم ثبت نامش کردم