فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...

تصویر
۶ پاسخ

با همین فرمون برو جلو. یعنی چی اونجا بمونه! بچه فقط باید خونه خودشون بخوابه و بیدار بشه و بدون مامان و بابا جایی نمونه‌‌. اونجا میری دفتر و مداد ببر سرگرمش کن یا چندتا اسباب‌بازی

قبلاً هم سعی میکردم نفهمه که پدرشوهرم رو این موضوعه حساسه سرشو با بازی و چیزای مختلف گرم می‌کردم که پدر شوهرم صداش درنیاد ولی تازگیا دیگه فهمیده قانونای خونه با خونه پدر شوهرم فرق می‌کنه و از این استفاده می‌کنه 🤦🏻‍♀️

اوه 🤦‍♀ عجب چالشی
من با این چالش مواجه نشدم چون خونه هامون از هم فاصله داره هفته ای یا ده روز یکبار میریم خونه شون

درکت میکنم
پدر شوهر منم همچین آدمیه
من به شدت با خوراکی دادن به بچه م مخالفم. فقط غذای سالم اجازه داره بخوره
ولی پدرشوهرم همیشه میخواد با خوراکی های مضر پسرم رو بکشه سمت خودش
پسرمم چن بار بهش گفته بابا مامانم گفته این خوراکی ها مضرن، من اجازه ندارم یکی بیشتر بخورم. ولی پدرشوهرم باز رعایت نمیکنه
آخرین سری خود همسرم گفت دیگه بچه رو نمیبرم خونه شون تا بدونن باید رعایت کنن

تو تربیت بچت کوتاه نیا پدرشوهرت نباید دخالت کنه یه مدتم خونشون نری دستشون میاد یا نوه رو با تربیت میخوان یا... ‌
در ضمن در آینده بچه سرکش بشه همه رو از چشم شما میبینن

خوب کاری کردی

سوال های مرتبط

مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۴ سالگی
سلام مامانا
فرزند پروری
#پوشک#شیر خشک#گهواره
شما تو جمعی میرید چند تا بچه همه دستشون گوشی هست چطوری بچه تون و نگه می‌دارید سمتشون نره؟

ما هر هفته خونه پدر شوهرم هممون هستیم البته تو یه ساختمان هستیم نمیتونم نرم
۴ تا بچه خواهر شوهر و برادر شوهرم هستن هر کی یه گوشی میگیره دستش بچمم هی میره سرش تو گوشی این تو گوشی اون بعضی موقع ها هم بهش نمیدن گریه میکنه....
یه مدت هفته ای یه بارو یه گوشی داشتم اونو میزدم به شارژ میدادم میگفتم حداقل کله شو تو گوشی شون نکنه اینا هم ندن گریه کنه تا دو ۳ روز مدادم دنبال گوشی می‌گشت هی میگفت کجاس و...
بعد دیدم اینجوری نمیشه چند روز تا میاد از سرش بیافته دوباره همه دور هم جمع میشن روز از نو ...
دیگه از صبح واینمسادم تو ساختمون صبح میرفتم خونه مامانم تا شب شب ام میومدم به بچه ها میگفتم از صبح ما نیستیم بازی کنید شب دیگه میایم چند ساعت و با هم بازی کنید و گوشی و جمع کنید خودمم هی مجبور بودم باهاش بازی کنم مشعولشون کنم که سمت گوشی نرن یا نهایت کارتون بزارم ببینم اوکی بود چند ماه رعایت کردن الان دوباره بچه ها گوش نمیکنن
یکی میگیره دستش بقیه ام دیگه میرن برمیدارن .
چند که اونجا هستیم همش گوشی به دست یکی ام میزاره کنا اون یکی میگیره دستش بچه منم هی دنبالشون....
مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔
مامان جیکو🐣 مامان جیکو🐣 ۴ سالگی
سلام مامانا
در حال انفجارم
نیاز دارم به صحبت کردن و تخلیه کردن خودم،شایدم دنبال اینم که بشنوم حق با من بوده و کارم اشتباه نبوده هر چند ک اشتباه بوده



بیشتر از دو هفته بود که رفته بودیم خونه خانواده هامون، دیروز اعصر برگشتیم و امروز صبح ساعت ۸ بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و کارای روزمره تا اینکه ۱۰ در خونه رو زدن و تا من تکون بخورم پسرهمسایه وارد شد

با هامین بازی کردن، شلوغ کردن و بهم ریختن خونه رو ولی اینا مهم نبود چون بچه ان هر چند خودخوری میکردم
هر چی میگفتم ندویین ، نپرین  داد نزنین همسایه ها اذیت میشن بدتر میکردن
ساعت ۱۲ و نیم دوست پسرک تصمیم گرفت بره و پسر ما شروع کرد نره  بمونه بازی کنه اما اون رفت و هامین رفت تو اتاقش داد و بیداد که چرا رفت، وسایل رو تختش رو پرت کرد ،رفتم گفتم نکن شروع کرد زدن من،دستاش رو گرفتم که حق نداری کسی رو بزتی با پا زد،منو هل میداد بیرون ک اتاق منه برو بیرون، منم رفتم تو اشپزخونه یهو یه صدای بلند افتادن اومد دوییدم تو اتاق دیدم چراغ شب خوابش رو پرت کرده، عصبانی شدم زدمش😡 بدجورم زدم
بعدش اون گریه و من گریه

فرزندپروری
تنبیه
پوشک
فرزند پروری
فرزندپروری
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم