سلام مامانا
در حال انفجارم
نیاز دارم به صحبت کردن و تخلیه کردن خودم،شایدم دنبال اینم که بشنوم حق با من بوده و کارم اشتباه نبوده هر چند ک اشتباه بوده



بیشتر از دو هفته بود که رفته بودیم خونه خانواده هامون، دیروز اعصر برگشتیم و امروز صبح ساعت ۸ بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و کارای روزمره تا اینکه ۱۰ در خونه رو زدن و تا من تکون بخورم پسرهمسایه وارد شد

با هامین بازی کردن، شلوغ کردن و بهم ریختن خونه رو ولی اینا مهم نبود چون بچه ان هر چند خودخوری میکردم
هر چی میگفتم ندویین ، نپرین  داد نزنین همسایه ها اذیت میشن بدتر میکردن
ساعت ۱۲ و نیم دوست پسرک تصمیم گرفت بره و پسر ما شروع کرد نره  بمونه بازی کنه اما اون رفت و هامین رفت تو اتاقش داد و بیداد که چرا رفت، وسایل رو تختش رو پرت کرد ،رفتم گفتم نکن شروع کرد زدن من،دستاش رو گرفتم که حق نداری کسی رو بزتی با پا زد،منو هل میداد بیرون ک اتاق منه برو بیرون، منم رفتم تو اشپزخونه یهو یه صدای بلند افتادن اومد دوییدم تو اتاق دیدم چراغ شب خوابش رو پرت کرده، عصبانی شدم زدمش😡 بدجورم زدم
بعدش اون گریه و من گریه

فرزندپروری
تنبیه
پوشک
فرزند پروری
فرزندپروری

تصویر
۱۶ پاسخ

چه خوب که شوهرت پشتته شوهر من هرچی گلایه هم بکنم از پسرم هی میگه بچس انقدر پروش کرده

بخدا که این نسل فرازمینی هستن بعضی وقتا ب جنون می‌رسونن ادمو من ی باغچه دارم توش سبزی کاشتم بهش میگم نرو بدتر میره تموم شاهی هام له کرده انقد عصبی میشم سر لجبازیاش که هم میزنمش هم گریه میکنم باهاش

رایانم عید خانوادم اومدن عید دیدنی و رفتن گریه میکرد گفت چرا رفتن بعد ظهر پدرشوهرم تنها خونمون دعوت بودن واسه نهار رایان هم گریه و داد که بابا جان بره خونشون چرا اومده اینجا هرچی بهش میگفتم بدتر میکرد به پدر شوهرم گفتم رایان عصبانی هست که مامانم نمونده روز بعد هم اومدمن رایان به پدر شوهرم می‌گفت دیروز شیطون گولم زده بود که گریه کردم بعد پدر شوهرم گفت رایان برم خونمون گفت نه نهار بخورید بخوابید بعد برید

منکه به مرز جنون رسیدم از دست پسرم همین دیشب بیرون بودیم تا اومدیم مامانم یکدفعه یادش اومد یه خرید داره رفت بره بگیره و بیاد پسرم یکاری کرد که ابرو برامون نزاشت منم دوتا زدمش بدتر کرد و فرار کرد رفت بغل خواهرم چون خیلی کینه ای هست تا آخر شب ده بار موهامو کشید دوسه بار ناخن کشید تو صورتم دیگه کفرمو بالا آورد دوباره زدمش مامانم اینا پشتش در اومدن دیگه هنوز جا داره برا پرو بازی باز حمله کرد سمت من اگه خانواده دخالت نمی کردن بچه ها آنقدر لوس نمی شدن

من الان داد و بیداد کردم سرش داشتم پول انتقال میدادم انقد گفت جیش دارم گفتم فقط یدیقه منم یکم داد و بیداد کردم بردمش دسشویی بعد رفت گریه کرد خودش اومد پررو تر از قبل

یه مدت دوستش رو دور نگه دار و بیشتر خودت باهاش بازی کن یا باهم قرار بزارین برین بیرون اون هم خواست بیاد یا اومد به پسرت بگو خوب بریم حاضر بشیم بریم بیرون حتی جایی که میخوای برین هم نگو بگو میریگ پیادا روی که اون بچه هم آویزونتون نشه چون این بلا سر من میاد تا بفهمن میریم بیرون پسرم میگه شمو هم بیان یا خودشون میگن ما هم بیاییم

من با مادرشوهرم یه جا زندگی میکنم بعد مادرشوهرم بچه های خواهرشوهرم رو نگه میداره کاملا درکت میکنم یکسری از رفتارهای بچه های دیگه روی بچه اثر میزاره الان پسر ن یکسری از رفتارها و حرف های اونارو تکرار کردنی واقعا حرصم میگیره خداروشکر کمتر میان بالا

من دیروز رفتم خرید ،یه کارایی کردن ،کف فروشگاه دراز کشیدن ،نشستن ،لباس ها از رگال برداشتن جیق زنان فرار کردن

عزیزم طوری نیست
توام ظرفیتت تکمیل شده
حالا سعی کن بهش محبت کنی فراموش کنه

حق داری عزیزم

درسته خیلی اشتباهه کتک زدن بچه ها اما حس میکنم منم تو این موقعیت بودم بشگون و میگرفتم ازش🤭

منکه ی وقتایی از کوره در میرم دست خودم نیست
همیشه هم میگم دیگه سرش داد نمی‌زنم دعواش نمیکنم یا ... اما واقعا نمیشه همیشه هم خودمو فحش میدم😔😔😔😔😔😔

مادری دیگه گاهی عصبی میشی منم گاهی اوقات اینجوری میشم بچها تو این سن بقران گاو میشن زبون سرشون نمیشه پسر من دیشب مهمون تو باغمون داشتیم ابرو برام نزاشت لیوان نوشابه رو ریخت روی مهمونا که پاشید برید بلند شدم بزنمش اونا نزاشتن حقشونم هست گاهی

تا دعوا کردن رو هستم ولی زدن رو نه… واقعا گناه دارن…😢🥲
ای خواهر منم دلم خونه اگه بخوام از کارای پسرم بگم با هم میشینیم به گریه کردن😭
همینو بگم که یه کاری کرده که جرات یه مهمونی رفتن رو نداریم از بس تو خانواده همسرم چون بچه کوچیک هست دروغ گفتیم و بهانه های مختلف آوردیم که نمیتونیم بیایم که دیگه حالم از خودم بهم میخوره که چرا این بچه جنبه مهمونی رفتن رو نداره …
دیگه چیزی نمونده که طرد بشیم از خانواده همسرم… میدونی کجا درد داره اونجایی که میدونی مشکل اصلی بچه خودمه میخوام بمیرم که چرا نتونستم درست تربیتش کنم😭

دچار تپش  قلب شدم، تفسم بالا نمیومد از شد عصبانیت، دوتا پروپرانول با هم خوردم

بعد کتک خوردن و گریه من اومد برام دستمال اورد، اب اورد و یک ساعت بعد گفت چرا گریه کردی؟!

همسر سر نهار زنگ زد دید صدام گرفته فهمید دعوامون شده ولی هامین گفت نگو بهش جیشده و من بعدا تو پیام بهش توضیح دادم

پ.ن، حین کتک خوردنم و دوست داشته نشدم به بابای پسرک زنگ زدم چون ازش حساب میبره ولی اون رد تماس داد کار داشت گویا که بعد نیم ساعت زنگ زد




حالا بنظرتون چیکار کنم که این رفتاراش رو بذاره کنار و منم یهو قاطی نکنم سرش؟؟؟؟؟

ب روش نیار رو خوب اومدی 😑راضیم ازت

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان رادین مامان رادین ۴ سالگی
دارم دیوونه میشم. پسرم ۴سالشه خیلی اذیت میکنه خیلی زیاااد مثلا یهو بطری اب شیشه ای برداشت پرت کرد رو زمین شیشه ها پاشید گوشی مامانمو یه برداشت انداخت تو ظرف اب خیلی کارای بدی میکنه مخصوصا اگر خونه خودمون نباشیم. الان چند روزه باباش نیست و ما خونه مادرم هستیم این بچه شب که میشه یکی دسگه میشه بینهایت داره اذیت میکنه مامانمو میزنه بابامو میزنه کارای خیلی خیلی بد که اینا گوشه ایشه فقط. من خیلی سعس کزدم مادر اگاهی باشم مطالعه کنم شخصیتشو خوب شکل بدم نمیدونم کجارو اشتباه رفتم. همه اطرافیان بهم میگن تو اعصاب نداری تو داد میزنی بچه رو دعوا میکنی. اما بخدا من خودمو خیلی کنترل میکنه خیلی زیاد. باهاش صحبت میکنم که اینکارارو نکنه سعی میکنم حواسشو پرت کنم اما نمیشه هرشب کاری میکنه که به طزز بدی دعواش میکنم و عذاب وجدان میگیرم.
شدم کلاف سردرگم نمیدونم کجا رو اشتباه رفتم نمیدونم چه رفتاری درسته نمیدونم باید چکار کنم. از بس اطرافیان بهم گفتن اینجکری رفتار نکن احساس میکنم به چشم یه دیو نگام میکنن
خیلی حالم بده هیچکسم درکم نمیکنه هیچکس
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته چهاردهم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان ♥️هستی من♥️ مامان ♥️هستی من♥️ ۴ سالگی
سلام.خانما
شما بچه هاتون وقتی خیابونی جایی
میرین هر چیزی میخواد براش میخرین؟؟
یا اکر گریه کنه تسلیم میشین فورا براش میخرین؟؟
من خودم هر جیزی،رو بخواد نمی‌خرم
اکر گریه کنه ک اصلا نمیخرم
اما برادرشوهرم پسرش هم سن پسر من هست
بمن میگه کارت اشتباه هست
میگه بچه باید تا ۷ سالگی هرچی خواست براش بخرین نباید بهش نه گفت
بابد تمام خواسته هاش برآورده بشه ک بعد از ۷ سالگی ب حرفات گوش کنه
مثلا امروز پسرم در یه مغازه گفت ماشین میخوام منم نخریدم چون دور ردز پیش دوتا ماشین از دیجی کالا براش سفازش دادم شروع کرد گریه کردن منم هی حواسشون پرت کردم گفتم بریم نون خرمایی بخرم برات
گفت باشه رفتم خریدم
دوباره گریه کرد آب نبات
باباش رفت براش خرید اومدیم خونه
دوباره گریه کرد گفت نه آب نبات صورتی نه نارنجی میخوام منم گفتم نمیشه دیگه برین تو خیابون ک برات بخرم
دیدم آروم‌نمیشه منم ولش کردم گفتم هرچی میخواد گریه کته آخر سر دید دیگه اهمیت نمیدم آروم شد نشست همه رو خورد
حالا واقعاا ذهنم درگیر حرف برادرشوهرم شده
میگم نکنه واقعااا کارمن اشتباه هست ابن کارام‌باعث بشه عقده ای بشه🤦‍♀️