۶ پاسخ

خب با اینکارش تربیت و آینده بچشو داغون میکنه

چ غیر قابل تحمل بگو مرد فردا روز این دختر و چجوری جمع کنم مگه همیشه بچه اس آخه

دقیقا رفتار شوهرت رفتار منه یعنی من کارای که شوهرت میکنه من به شوهرم میگم و فقط و فقط هم به خاطر دوست داشتن زیادی که به بچم دارم

این پسر من بخدا

چ اخلاق مزخرفی
فقط بچه بد بار میاد

راهي نداره بجز اينكه با شوهرتون حرف بزني و برين مشاور

سوال های مرتبط

مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته چهاردهم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .
مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...