رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .

۱۱ پاسخ

کاش ریشه اینجور ادما بخشکه بیشرف فقط بلده لنگاشو هواکنه بچه بزاد

کاش قبل بارداری تست سلامت روان میگرفتن از زن و مرد

واقعااگه شرایط روحی خوبی نداشت،چرابایدبچه پشت سرهم بیاره،حالاتوشکمی هم که دنیابیادوای به حال اون دوتاطفل معصوم،من خودم دوتاپشت سرهم دارم،خیلی سخته،بعدناخواسته باردارشدم انداختم،بعضی وقت هامیگم خوبه سقط کردم ها،واقعادیگه نمبکشم

حق داری واقعا. منم خط قرمزم بچه ها هستن. زجر کشیدم تا متنی که نوشتی را تا آخر بخونم.
خدا کمک مون کنه درست با این فرشته های کوچولو رفتارکنیم

قربون خدا برم به کیا انقدر تند تند بچه میده🥲

خدایا حکمتتو شکر🥺
یکی مثل من که دارم جون میدم یه دونه بچه داشته باشم و همه ی جونمو براش بذارم خدا منو لایق مادر شدن نمیدونه ولی یکی که نه خودش تربیت مادر شدن داره نه میتونه بچه رو تربیت کنه نه اصلا لایق اینه که اینقدر بچه داشته باشه اینجوری پشت سرهم بهش میده😔
ای کاش خدا به من بچه میداد تا از گل نازک تر بهش نگم ای کاش🥲

🤐🤐😮‍💨😮‍💨☹️☹️

وای تو گفتی من دلم ریخت والا😏😏😏چطوری انقدر میزان🙄🙄🙄

حق داری من والا بچه خودمو خیلی دعوا میکنم ولی تو محیط بیرون اصلاااااا دلم نمیاد،دلم کباب میشه برا بچه ها خیلی معصوم هستن

عزیز دلم تو مهربونی و خدا همیشه آدم‌های مهربون و امتحان میکنه متاسفانه،من تایپیک های قبلا رو نخوندم اما اگه عزیزی از دست دادی امیدوارم خدا به دلت صبر بده و روزی چشمات از خوشحالی برق بزنه

منم بودم میرفتم سراغ اون بچه، واقعا نمیدونم چرا چنین روانی هایی بچه میارن

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۴ سالگی
سلام مامانا
فرزند پروری
#پوشک#شیر خشک#گهواره
شما تو جمعی میرید چند تا بچه همه دستشون گوشی هست چطوری بچه تون و نگه می‌دارید سمتشون نره؟

ما هر هفته خونه پدر شوهرم هممون هستیم البته تو یه ساختمان هستیم نمیتونم نرم
۴ تا بچه خواهر شوهر و برادر شوهرم هستن هر کی یه گوشی میگیره دستش بچمم هی میره سرش تو گوشی این تو گوشی اون بعضی موقع ها هم بهش نمیدن گریه میکنه....
یه مدت هفته ای یه بارو یه گوشی داشتم اونو میزدم به شارژ میدادم میگفتم حداقل کله شو تو گوشی شون نکنه اینا هم ندن گریه کنه تا دو ۳ روز مدادم دنبال گوشی می‌گشت هی میگفت کجاس و...
بعد دیدم اینجوری نمیشه چند روز تا میاد از سرش بیافته دوباره همه دور هم جمع میشن روز از نو ...
دیگه از صبح واینمسادم تو ساختمون صبح میرفتم خونه مامانم تا شب شب ام میومدم به بچه ها میگفتم از صبح ما نیستیم بازی کنید شب دیگه میایم چند ساعت و با هم بازی کنید و گوشی و جمع کنید خودمم هی مجبور بودم باهاش بازی کنم مشعولشون کنم که سمت گوشی نرن یا نهایت کارتون بزارم ببینم اوکی بود چند ماه رعایت کردن الان دوباره بچه ها گوش نمیکنن
یکی میگیره دستش بقیه ام دیگه میرن برمیدارن .
چند که اونجا هستیم همش گوشی به دست یکی ام میزاره کنا اون یکی میگیره دستش بچه منم هی دنبالشون....
مامان جیکو🐣 مامان جیکو🐣 ۴ سالگی
سلام مامانا
در حال انفجارم
نیاز دارم به صحبت کردن و تخلیه کردن خودم،شایدم دنبال اینم که بشنوم حق با من بوده و کارم اشتباه نبوده هر چند ک اشتباه بوده



بیشتر از دو هفته بود که رفته بودیم خونه خانواده هامون، دیروز اعصر برگشتیم و امروز صبح ساعت ۸ بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و کارای روزمره تا اینکه ۱۰ در خونه رو زدن و تا من تکون بخورم پسرهمسایه وارد شد

با هامین بازی کردن، شلوغ کردن و بهم ریختن خونه رو ولی اینا مهم نبود چون بچه ان هر چند خودخوری میکردم
هر چی میگفتم ندویین ، نپرین  داد نزنین همسایه ها اذیت میشن بدتر میکردن
ساعت ۱۲ و نیم دوست پسرک تصمیم گرفت بره و پسر ما شروع کرد نره  بمونه بازی کنه اما اون رفت و هامین رفت تو اتاقش داد و بیداد که چرا رفت، وسایل رو تختش رو پرت کرد ،رفتم گفتم نکن شروع کرد زدن من،دستاش رو گرفتم که حق نداری کسی رو بزتی با پا زد،منو هل میداد بیرون ک اتاق منه برو بیرون، منم رفتم تو اشپزخونه یهو یه صدای بلند افتادن اومد دوییدم تو اتاق دیدم چراغ شب خوابش رو پرت کرده، عصبانی شدم زدمش😡 بدجورم زدم
بعدش اون گریه و من گریه

فرزندپروری
تنبیه
پوشک
فرزند پروری
فرزندپروری
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۴ سالگی
لطفا راهنمایی کنید من خیلی ناراحتم احساس میکنم تو تربیت کم گذاشتم در حالی که اینطور نبوده همیشه توجه کردیم احترام گذاشتیم نهایت دعوا یه خورده ثدامو‌بردم بالا گفتم بره اتاقش .دختر من یه کاری بکن نکن از قصد انجام میده و دست بند می‌کنه در حالی که همش دستشو گرفتم که اجازه نداری ولی بدتر می‌کنه یا لج صداشو بالا میبره مثلا به یکی توجه کنم می‌ره اونو میزنه خیلی ناراحتم و گوش نمیده به حرفم دو هفته شده من این داستان برام پیش اومده بچه خواهرمو‌بقل کنم ۵ماهشه نمیزاره به شدت حسادت می‌کنه در خالی خواهرم هم شدهتر من بقا می‌کنه هزار بار می‌پرسه تو منو دوست داری یا بچه خواهرمو..من همیشه میگم تو رو .بعضی اوقات شبیه عقده آیی رفتار می‌کنه اونایی حسادت کینه دارن تو خانواده نداریم اصلا خدایش نه باش نه عمه عاشق نه سمت ما دیروز خاله بزرگش بچه خواهرمو بقل کرد گرفت خاله اشو زد و من خیلی ناراحت شدم فقط خواهرم دستخوش گرفت گفت این کارو نکن خاله بعد مامان کن توجه نکنید رو شروم نکنید بدتر میشه بعد مامانم نازش کرد از این داستانها .نمی‌دونم چرا اینطوری می‌کنه کجا کم گذاشتم 😔😔😔😔😔😔😔😢😢😢