۳۱ پاسخ

تروما های ذهنته و ترس از دست دادن داری ک این طبیعیه همه ی والدین دارن
ولی چیزی ک اتفاق نیوفتاده نباید دربارش فکر کنی

به بچه های بزرگم اعتماد نیست شماکه بچه رو نمیشناسین هرگز اعتمادنکنید

تو این مورد که نه ولی کلااا سر همه چی عذاب وجدان میگیرم براش

اره منم اینجوریم بعدا همش می‌شینم فکر میکنم میگم به قسمت بد ماجرا همش خودمو عذاب میدم

منم مثله توعم اما تو بعدش فکر میکنی من قبلش واس همون هرجا میرم ۶دنگ حواسم فقط رو ماهلینه

نه عزیزم خودتو اذیت نکن چن از دور میدیدیش خوب بود و زیادی خودتو اذیت کردن خوب نیست

من پارک بردنی چشم از رو سورنا برنمیدارم...میگم یکی بیاد جلو دهن بچه رو بگیره ببره اگه حواسم نباشه چه غلطی کنم...ولی به نظرم پارک اصلا محیط خوبی نیست و همسرم خیلی خوشش نمیاد سورنا رو ببرم. منم اکثرا میبرم خانه بازی

اره اینجوری ولکنم دیونه میشم

مثل منی😑😂
بله درسته نباید ب هیچکی اعتماد کنی مخصوصا ببرون ک هستی باید چهار چشمی حواست بش باشه🫠
حالا خودخوری نکن بجای فکر منفی پاشو ی صدقه بده و خداروشکر کن

دوستدارم بچمو ببرمش پارک آزادش بذارم ولی ت این شرایط مملکت بچه دزدی میشه میترسم اگر شوهرم نباشه اصلا نمی‌برم
دیگ فکرو خیال عزیزم ب چیزای خوب فکرکن

عاشق این بچه هام ک مواظب دختر میشن دوس دارم بگیرم ببرم خونمون🥰

دقیقا عریزم منم اینوقته شب که میشه یه چیزایی فکر میکنم بشنوی شاخ درمیاری دست خودمم نیست همش میگم اگه یهو مثلا این اتفاق میوفتاد چی😰

من شخصا آدم خیلی حساسی هستم
همیشه و در همه حال نگران بچمم
چ برای موضوعی ک اتفاق افتاده چ نیفتاده...
و واقعاً این افکار برام اذیت کننده است

اخ من دقيقا هميشه همينم هميشههههههههههه
اي خداكي ماهااروم ميشيم

ارررره منممممم همینم چقدم بده این فکر خیالا شبی میاد سراغ ادم من ک خیلی اذیت میشم ولی نمیدونم چیکار کنم😥

اره حق داری من خودم بدترم دراین حد که میریم بیرون میترسم کسی از دستم بگیره زبونم لال بعد از جای خلوت نمیرم

حق داری بنظرم دیگه اعتماد نکن. منم امروز بردع بودم پارک و چهارچشمی میپاییدم اتفاق دور از جون یه بار میفته

دقیقا من همیشه بودم هستم
عذاب وجدان ولم نمیکنه
دوست ندارم اینجوریم

منم همینطورم تازه من چهارچشمی مراقبم بازم پیش خودم میگم باید بیشتر حواسم جمع باشه،کلا تو این چیزا خیلیییییی حساسم و نگران

منم اینجوری ام بس که چیزهای ترسناک دیدم نمیتونم اعتماد کنم😢

من کلا تو پارک کنارشم حواسم بهشه خیلی مبترسم از طرفیم دلم میخواد خودش مستقل بازی کنه مثل بقیه بچه ها
ترست طبیعیه عزیزم

منم همینطور یک شب با اینکه عموهاش عمه اش بودن بازم خودم بلند شدم رفتم دنبالش دلم آروم نمی‌گرفت همونجا میگفتم نره گم بشه 🙂

نه حتی با شوهرمم برم بازم هردو مواظبیم

نه دیگه خودتو بااین فکرا اذیت نکن

ن اینجورنیسم

منم اینجوریم، بنظرم خیلی وابسته دخترمم خیلی،شاید برا شما هم علتی مشابه داشته باشه

منم همینم

بله بله

حق دارین.منم این حس گاهی دارم.
یادمه چندماه قبل من و آبجیم و..رفته بودیم پارک روبروی وسایل بازی نشسته بودیم اما یه کاج کوچیک مانع از دیدم میشد.من هی با دخترم در رفت وآمد بین وسایل بازیو جاییکه نشسته بودم.یهویی آبجیم برگشت گفت توکه همش دنبال دخترت هستی هیچی حالیت نشدوبهدخوش نگذشت ازاین بیرون اومدن بشین بزار خودش بره وبیاد.بزلر مستقل باشه و...
من ساده هم باخودم گفتم اون دوتا بچه بزرگ کرده تجربه داره و...دیگه نرفتم دنبال دخترم.
اما توی دلم انگاری رَخت میشستن. یه چندباری دخترم رفت و دوباره برگشت بعدشم پیش خودمون نشست.
وقتی اومدیم خونه مدام نشخوار ذهنی داشتم که اگه بچه های دیگه هولش میدادن.اگه میرفت جلو تاب میخورد بهش.یا بخاطر گوشواره هاش یکی گولش میزد و....
بخودم قول دادم مواظبش باشم امانه اینکه چسبیده باشم.
و تا وقتیکه کوچیکه و هنوز بلد نیس ازخودش دفاع کنه اینجوری مث اون شب رهاش نکنم.حرف دیگران هم واسم مهم نباشه

اره منم و بدتر اینکه من یه بار واسه خرید رفته بودم بازار با مامانم یه دادش کوچیک ۱۰ ساله دارم زیادم شلوغ نبود فقط یک لحظه حواسم‌پرت لباس شد دو تا زن چادری اومدن بچمو کشیدن زیر چادر بردن داداشم فهمید رفت گفت این بچه ما چرا میبرین بچه رو اورد پیش من من تازه فهمیدم بچه گم شد تو یک دیقه هر دفه ک فکر میکنم کل بدنم یخ میزنه خدا رحم کرد بهم😔

همه ما مادرا همینیم عزیزم

سوال های مرتبط

مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان اَبرک☁️ مامان اَبرک☁️ ۴ سالگی
حوصله داشتی بخون
امروز با پسرم رفتیم جایی
یه پسر ۷_۸ ساله تپل اونجا بود
پسر من چند روز این کلمه رو یاد گرفته
به پسره گفت تپلی باخنده
ولی اون بچه ناراحت شد
من قبلا به پسرم گفته بودم ما اجازه نداریم درباره ظاهر آدما نظر بدیم
ولی خب این بچست هنوز درکی از کلمات نداره یاد گرفته میگه. مثلا توی پارک بچه ها رو به رنگ لباسشون صدا میزنه
صورتی بیا سبز بیا قهوه ای بیا میگه دوست سبز
مادر بزرگ اون بچه ناراحت شد
گفت توام جوابشو بده بگو لاغرو
من اصلا شوکه شدم
تو زن ۵۰_۶۰ ساله عقلت باید اندازه یه بچه ۳_۴ ساله کار کنه ؟
اون پسر هیچی نگفت من دیدم ناراحت شد به پسرم گفتم دوستت ناراحت شد معذرت خواهی کن
پسرم گفت ببخشید
و اون بچه خندید بهش گفتم پسر من خیلی کوچیک هنوز متوجه نیست کلمه ها یعنی چی
از قضا یه دختر اومد میگفت مامان اینم تپل درصورتی که دختر لاغر بود
جدا از این بحثا میخوام یه چیزی رو بگم
بهتر اگه بچمون چاق
لاغر
رنگ پوسش تیرست یا خیلی روشن یا هرچیزی که ممکنه در آینده زیاد بهش گفته بشه
یجوری تربیتش کنیم که نشه براش نقطه ضعف
نگیم مقابله به مثل کن
بهش یاد بدیم تو همینجوری که هستی قشنگی
ما اینجوری دوستت داریم
این تپلی باعث بانمکیت شده
باعث شده لپای خوشگلی داشته باشی
من خودم پسرم لاغر
همیشه میگم قربون دست پای لاغرت برم
میخوام این کلمه براش جا افتاده باشه به خوبی
که پس فردا یکی گفت ناراحت نشه
ولی در کل عجیب بود برام زن به اون سن خودشو هم قد یه بچه کوچیک کرد و نفهمید این بچه از روی کینه و تحقیر کردن حرف نمیزنه فقط طوطی وار داره به زبون میاره
مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی