تروما های ذهنته و ترس از دست دادن داری ک این طبیعیه همه ی والدین دارن
ولی چیزی ک اتفاق نیوفتاده نباید دربارش فکر کنی
به بچه های بزرگم اعتماد نیست شماکه بچه رو نمیشناسین هرگز اعتمادنکنید
تو این مورد که نه ولی کلااا سر همه چی عذاب وجدان میگیرم براش
اره منم اینجوریم بعدا همش میشینم فکر میکنم میگم به قسمت بد ماجرا همش خودمو عذاب میدم
منم مثله توعم اما تو بعدش فکر میکنی من قبلش واس همون هرجا میرم ۶دنگ حواسم فقط رو ماهلینه
نه عزیزم خودتو اذیت نکن چن از دور میدیدیش خوب بود و زیادی خودتو اذیت کردن خوب نیست
من پارک بردنی چشم از رو سورنا برنمیدارم...میگم یکی بیاد جلو دهن بچه رو بگیره ببره اگه حواسم نباشه چه غلطی کنم...ولی به نظرم پارک اصلا محیط خوبی نیست و همسرم خیلی خوشش نمیاد سورنا رو ببرم. منم اکثرا میبرم خانه بازی
اره اینجوری ولکنم دیونه میشم
مثل منی😑😂
بله درسته نباید ب هیچکی اعتماد کنی مخصوصا ببرون ک هستی باید چهار چشمی حواست بش باشه🫠
حالا خودخوری نکن بجای فکر منفی پاشو ی صدقه بده و خداروشکر کن
دوستدارم بچمو ببرمش پارک آزادش بذارم ولی ت این شرایط مملکت بچه دزدی میشه میترسم اگر شوهرم نباشه اصلا نمیبرم
دیگ فکرو خیال عزیزم ب چیزای خوب فکرکن
عاشق این بچه هام ک مواظب دختر میشن دوس دارم بگیرم ببرم خونمون🥰
دقیقا عریزم منم اینوقته شب که میشه یه چیزایی فکر میکنم بشنوی شاخ درمیاری دست خودمم نیست همش میگم اگه یهو مثلا این اتفاق میوفتاد چی😰
من شخصا آدم خیلی حساسی هستم
همیشه و در همه حال نگران بچمم
چ برای موضوعی ک اتفاق افتاده چ نیفتاده...
و واقعاً این افکار برام اذیت کننده است
اخ من دقيقا هميشه همينم هميشههههههههههه
اي خداكي ماهااروم ميشيم
ارررره منممممم همینم چقدم بده این فکر خیالا شبی میاد سراغ ادم من ک خیلی اذیت میشم ولی نمیدونم چیکار کنم😥
اره حق داری من خودم بدترم دراین حد که میریم بیرون میترسم کسی از دستم بگیره زبونم لال بعد از جای خلوت نمیرم
حق داری بنظرم دیگه اعتماد نکن. منم امروز بردع بودم پارک و چهارچشمی میپاییدم اتفاق دور از جون یه بار میفته
دقیقا من همیشه بودم هستم
عذاب وجدان ولم نمیکنه
دوست ندارم اینجوریم
منم همینطورم تازه من چهارچشمی مراقبم بازم پیش خودم میگم باید بیشتر حواسم جمع باشه،کلا تو این چیزا خیلیییییی حساسم و نگران
منم اینجوری ام بس که چیزهای ترسناک دیدم نمیتونم اعتماد کنم😢
من کلا تو پارک کنارشم حواسم بهشه خیلی مبترسم از طرفیم دلم میخواد خودش مستقل بازی کنه مثل بقیه بچه ها
ترست طبیعیه عزیزم
منم همینطور یک شب با اینکه عموهاش عمه اش بودن بازم خودم بلند شدم رفتم دنبالش دلم آروم نمیگرفت همونجا میگفتم نره گم بشه 🙂
نه حتی با شوهرمم برم بازم هردو مواظبیم
نه دیگه خودتو بااین فکرا اذیت نکن
ن اینجورنیسم
منم اینجوریم، بنظرم خیلی وابسته دخترمم خیلی،شاید برا شما هم علتی مشابه داشته باشه
منم همینم
بله بله
حق دارین.منم این حس گاهی دارم.
یادمه چندماه قبل من و آبجیم و..رفته بودیم پارک روبروی وسایل بازی نشسته بودیم اما یه کاج کوچیک مانع از دیدم میشد.من هی با دخترم در رفت وآمد بین وسایل بازیو جاییکه نشسته بودم.یهویی آبجیم برگشت گفت توکه همش دنبال دخترت هستی هیچی حالیت نشدوبهدخوش نگذشت ازاین بیرون اومدن بشین بزار خودش بره وبیاد.بزلر مستقل باشه و...
من ساده هم باخودم گفتم اون دوتا بچه بزرگ کرده تجربه داره و...دیگه نرفتم دنبال دخترم.
اما توی دلم انگاری رَخت میشستن. یه چندباری دخترم رفت و دوباره برگشت بعدشم پیش خودمون نشست.
وقتی اومدیم خونه مدام نشخوار ذهنی داشتم که اگه بچه های دیگه هولش میدادن.اگه میرفت جلو تاب میخورد بهش.یا بخاطر گوشواره هاش یکی گولش میزد و....
بخودم قول دادم مواظبش باشم امانه اینکه چسبیده باشم.
و تا وقتیکه کوچیکه و هنوز بلد نیس ازخودش دفاع کنه اینجوری مث اون شب رهاش نکنم.حرف دیگران هم واسم مهم نباشه
اره منم و بدتر اینکه من یه بار واسه خرید رفته بودم بازار با مامانم یه دادش کوچیک ۱۰ ساله دارم زیادم شلوغ نبود فقط یک لحظه حواسمپرت لباس شد دو تا زن چادری اومدن بچمو کشیدن زیر چادر بردن داداشم فهمید رفت گفت این بچه ما چرا میبرین بچه رو اورد پیش من من تازه فهمیدم بچه گم شد تو یک دیقه هر دفه ک فکر میکنم کل بدنم یخ میزنه خدا رحم کرد بهم😔
همه ما مادرا همینیم عزیزم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.