۶ پاسخ

بنظرم ادامه بده
اون تاثیری ک بودن توی جمع همسن و سالاش داره با چیزی قابل مقایسه نیست بنظرمن

مهم تاثیریه که رو بچه گذاشته حتما ببرش

عزیزم اگر ده دقیقه پیاده روی داره،میتونی با ماشین ببریش که گرما نخوره،تو مهد پسر منم مربی ها از بچه ها فیلم میگیرن،که تو گروه و کانال بزارن برایاینکه والدین فعالیت بچه ها رو ببینن،تعداد بچه هاشون تا 15 نفر هم باشه خوبه،بیشتر باشن دیگه زیاده ،ولی تعاملی که با همسن هاش داره عالیه،تو گفتار و یادگیری مهارت های اجتماعی عالیع
به نظر من ارزش داره ببریش.

ببین اگه مدرسه هم ببری بازم تو حیاط میفرستن بچه رو
ساعت رفت و برگشت ممکنه یکیش بیوفته به ساعت ظهر
همه جا هم بچه شلوغ و شر و شیطون داره
خوبه ادامه بده بزار بره
میتونی ساعتشو عوض کنی ک چه بهتر
اگه نشد هم اشکالی نداره بچه عادت میکنه. دیگه همیشه تابستونا گرمه دیگه
فقط به مدیریت بگو ک کاش یذره کمتر کنه مربی گوشیو بچه ها ک ابزار نیستن

بره بهتره. فقط اگه خیلی مربیشون بی توجه هست تذکر بدید.

من باشم میبرم

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی