۱۰ پاسخ

ببین حرفش ک اشتباه نبوده یکم تند بوده دوستانه باید بابچه حرف زد
ک الان وقته شامه وحواسشو پرت کنه

وحتی اگ اشتباهم گفته باشه باید خودمونو کنترل کنیم بابای بچه رو کوچیک نکنیم
توخلوت حرف بزنیم

دلش ازجای دیگه پربوده ولش کن خودش برمیگرده

عزیزم حرفش بیجا نبوده بچه شما هم کوچیک نیست ک ندونه اینجوری باعث میشه حرف باباشو گوش نکنه شوهرتم خسته بوده عصبانی شده

به نظرم دلش از جا دیگه پر بوده

بنظرم دلش پر بود وگرنه چیزی هم بش نگفتی که بخواد از خونه بزنه بیرون و اینکه شبم نیاد خونه

تو اولین دعوا بزن بیرون شب برو خونه مامانت و نیا

منم دوشبه قهرم اصلا حرف نمیزنیم

در این حد بزرگ نبوده که قهر کنه شب نیاد خونه

شب نمیامش چیه دیگه
کجا میخواد بره شب

پیام بده بگو فک کنم چیزی لازم داشتی وقتی خریدی
شام حاضره بیا

سوال های مرتبط

مامان محمدحسین مامان محمدحسین ۴ سالگی
دیگه خلاصه اینکه اون روزهای سخت و تلخ هم گذشت و خداروشکر بااون جیغ و گریه و عزاداری ها خدا خودش بچمو برام حفظ کرد من ۳۴ هفته بودم که یه روز بچه تکون نخورد از صبح .هرچی می‌خوردم تکون نمی‌خورد آخرش گفتم شاید گرسنمه شوهرم از بیرون غذا گرفت خوردم بازم تکون نخورد همون روزم قرار بود اسباب بازی های سیسمونی فقط مونده بود بریم بگیریم با بابام پیش دوستش .دیگه من رفتم زایشگاه دستگاه اینا گذاشتن و زنگ زدن دکتر گفتن حرکات بچه خوبه و اینا دکترم گفت سونو آب دور بچه بنویسین من رفتم سونو گفتن آب دور بچه ۳ سانته و توخشکی فک کنین آب دور بچه نرمالش ۱۶. ایناس ولی مال من ۳ سانت بود .همینطوری اشک میریختم به شوهرم گفتم باید اول بریم اسباب بازی های بچه مو بخرم بعد بریم بیمارستان دیگه هر طور بود رفتیم اسباب بازی هاشو انتخاب کردیم و اینا رفتم بیمارستان . بیمارستان گفت باید بستری بشی دیگه شوهرم رفت مادرشوهرم آورد مامانم ایناعم اومدن و من بستری شدم توی کرونا و توی ماه مهر و مشهد خیلی سرد بود
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان ♥️هستی من♥️ مامان ♥️هستی من♥️ ۴ سالگی
سلام.خانما
شما بچه هاتون وقتی خیابونی جایی
میرین هر چیزی میخواد براش میخرین؟؟
یا اکر گریه کنه تسلیم میشین فورا براش میخرین؟؟
من خودم هر جیزی،رو بخواد نمی‌خرم
اکر گریه کنه ک اصلا نمیخرم
اما برادرشوهرم پسرش هم سن پسر من هست
بمن میگه کارت اشتباه هست
میگه بچه باید تا ۷ سالگی هرچی خواست براش بخرین نباید بهش نه گفت
بابد تمام خواسته هاش برآورده بشه ک بعد از ۷ سالگی ب حرفات گوش کنه
مثلا امروز پسرم در یه مغازه گفت ماشین میخوام منم نخریدم چون دور ردز پیش دوتا ماشین از دیجی کالا براش سفازش دادم شروع کرد گریه کردن منم هی حواسشون پرت کردم گفتم بریم نون خرمایی بخرم برات
گفت باشه رفتم خریدم
دوباره گریه کرد آب نبات
باباش رفت براش خرید اومدیم خونه
دوباره گریه کرد گفت نه آب نبات صورتی نه نارنجی میخوام منم گفتم نمیشه دیگه برین تو خیابون ک برات بخرم
دیدم آروم‌نمیشه منم ولش کردم گفتم هرچی میخواد گریه کته آخر سر دید دیگه اهمیت نمیدم آروم شد نشست همه رو خورد
حالا واقعاا ذهنم درگیر حرف برادرشوهرم شده
میگم نکنه واقعااا کارمن اشتباه هست ابن کارام‌باعث بشه عقده ای بشه🤦‍♀️