۱۲ پاسخ

از وقتی اینقد جووون پر پر شده ..یه لحظه نمیتونم از پسرم دور شم .قبلا میزاشتمش خونه خواهرم .الان نه

من یه چند بار تو مترو یهو پیاده شدم انگار مغزم ریست شده بود هیچی یادم نبود چرا اینجا چیکار باید بکنم سرگردون شده بودم یه چند دقیقه نشستم یادم افتاد باید برم سرکار

هیچی خواهر خوابالو بودی نگران نباش چیزی نشده
منخونن ن طبقه ۸ بود واحد ۵ یبار رفتم تو آسانسور چقدرررر فکر کروم اخر یادم نیومد پی بزنم
تازه فک کن بچه هم نداشتم

وای
فکر میکردم من تنهام
منم همینم

منم برام پیش اومده تو خواب بودم یهو مثلا بیدار شدم یا بیدارم کردن انگار فراموشی گرفتم مثلا یبار یهو از خواب پریدم رو ب روم نگاه میکردم اما تشخیص نمیدادم این کجای اتاقه تا اینکه سرم بلند کردم انگار خون ب مغزم نمیرسید

برای فشاری که رو ما مادراس هم باید بچه داری کنیم هم خانه داری هم به امور خونه برسیم

از بس تو طول روز از مغزمون کار میکشیم
طبیعیه
مغز تو استراحت کامله یهویی بیدار میشی باید زمان بدی تا بخودش بساد

عزیزم من چندبار شده تو خیابون اصلا نفهمیدم کی. ام و کجا میرم
یکبارم با صدای گریه بچم از خواب بیدار شدم میگفتم این بچه کیه مامانش چرا برش نمیداره داره گریه میکنه
یکبارم از خواب بیدار شدم باز نمیدونستم اسمم چیه اصلا کجام
فکر کنم از خستگی مغز باشه

درک میکنم . منم یبار از خواب بیدار شدم اسم بچه هام و یادم رفته بود .

منم واقعاتوی این روزافراموشی میگیرم مثلا یه به شوهرم زباله دادم رفت انداخت وامد داخل ولی من هی بهش میگم پس کی میری میندازیش درحالی که خودم زباله روبهش دادم

به خاطر نگرانی شرایطه عزیزم
منم پیاز برمیدارم یه ساعت تماشا میکنم باید با این چکار کنم حالا 😔😂

به مغزتو استراحت بده عزیزم🫩🫩🫩🫩🫩

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۴ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۴ سالگی
من خیییییلی خستم از بچه داری
دخترم اصلاااااا و ابدا حرف گوش نمیده، اصلا توضیح حالیش نمیشه
اصلا از حرفش کوتاه نمیاد
جزء به جزء زندگیمون هرمرحله اش شده یه مصیبت. غذا خوردن، دست شستن، لباس پوشیدن، دستشویی رفتن و ....
بخدا دیگه کم اوردم‌ واقعا نمیتونم از پسش بر بیام هیچ جوره
فقط تو همین هفته دوتا دعوای اساسی کردیم باهم. یکیش همین یک ساعت پیش بود.
خیلی دوست داره ببرمش خونه مامانم. از مهد برگشتنی گفت بریم گفتم باشه. قبل رفتن باهاش حرف زدم که مامان حرفمو گوش بده وگرنه مجبور میشیم برگردیم. رفتیم بالا انگار با یه موجود دیگه طرفم. منم بعد کلی داد و بیداد برداشتم اوردمش خونه. گریه کنان اومد
حالا از همه بدتر مامانمه که میکشیدش میگفت ولش کن تو بچه داری بلد نیستی برو خونتون این پیش من مبمونه😔😔😔😔 انگار من دشمنشم
بخدا داغونم. اصلا بچه داری اونی نبود که تصور میکردم. بمیرمم دیگه بچه نمیارم
بخدا از همه بدتر اینه که اصلا توضیح حالیش نمیشه. گوش نمیده اصن ببینه چی میگی
حالا الان هم ناراحتم که این چه مدل بچه داریه، هم از عذاب وجدان دارم میمیرم که چه مامان به درد نخور و بدیم، هم هزار حس بد دیگه😭😭😭