سلام.خانما
شما بچه هاتون وقتی خیابونی جایی
میرین هر چیزی میخواد براش میخرین؟؟
یا اکر گریه کنه تسلیم میشین فورا براش میخرین؟؟
من خودم هر جیزی،رو بخواد نمی‌خرم
اکر گریه کنه ک اصلا نمیخرم
اما برادرشوهرم پسرش هم سن پسر من هست
بمن میگه کارت اشتباه هست
میگه بچه باید تا ۷ سالگی هرچی خواست براش بخرین نباید بهش نه گفت
بابد تمام خواسته هاش برآورده بشه ک بعد از ۷ سالگی ب حرفات گوش کنه
مثلا امروز پسرم در یه مغازه گفت ماشین میخوام منم نخریدم چون دور ردز پیش دوتا ماشین از دیجی کالا براش سفازش دادم شروع کرد گریه کردن منم هی حواسشون پرت کردم گفتم بریم نون خرمایی بخرم برات
گفت باشه رفتم خریدم
دوباره گریه کرد آب نبات
باباش رفت براش خرید اومدیم خونه
دوباره گریه کرد گفت نه آب نبات صورتی نه نارنجی میخوام منم گفتم نمیشه دیگه برین تو خیابون ک برات بخرم
دیدم آروم‌نمیشه منم ولش کردم گفتم هرچی میخواد گریه کته آخر سر دید دیگه اهمیت نمیدم آروم شد نشست همه رو خورد
حالا واقعاا ذهنم درگیر حرف برادرشوهرم شده
میگم نکنه واقعااا کارمن اشتباه هست ابن کارام‌باعث بشه عقده ای بشه🤦‍♀️

تصویر
۱۶ پاسخ

از خونه که درمیاییم صحبت میکنیم که کجا میریم و قراره چیا بخریم
میتونه ساعت ها ویترین رو نگا کنه و چیزی که دوست داره عکسش رو‌میگیریم روزی که روز خرید اسباب بازیه میریم از بین عکسا انتخاب میکنه
اتفاقا بچه ای که هرچی بخواد دم دستش باشه عقده ای میشه جامعه همیشه باب دل بچه ها نیست باید یاد بگیرن همیشه هر چی بخوان نمیشه

یه سری چیزا رو که شدنیه تا جایی که ممکنه براش بگیرید ولی بنظرم کارتون درست بوده که ماشین نگرفتید وقتی دوتا براش تازگیا گرفته بودید

آخرین متنی که داخلش هست وبخون جواب داده
محدثه هندی admindaroon@
روانشناس بالینی
https://eitaa.com/daroonakademi

نه واقعا اتفاقا میگن این طوری تسلیم بی قید وشرطشون بشیم می فهمن خواسته هاشون هر چس بزرگ تر بشن بیشتر میشه و‌چون عادت کردند همه چیز براشون مهیا بشه به شدت سخت میشن و دیوانه کننده میشن منم چه دخترم چه پسرم به اندازه ی نیاز براشون گرفتم و هر چی خواستند براشون مهیا نکردم دخترم که الان ۱۰ سالشه واصلا متوقع نیست و میفهمه ولی پسرم فعلا هر چی میبینه می خواد ولی من اهمیت نمیدم عشقم ولی هیچ پدرو مادری رو هم سرزنش نمی کنم چون هر کسی اختیار دار بچشه و اصلا نمیگم کارت غلط هست یا درست من خودم این طوری دوست دارم باشه

بنظر من بدتره
من دختر بزرگم هرچی نیخوایت تاجایی که جا داشت براش میخریدم و گاهی گربه میکرد باباش میگفت بگیر تا بره

ولی بزرگ‌شد دیگه همه چی رو میخواست حرف گوش نبود،دیکه از ۶،۷ سالگی بهش نه گفتم بعصی چیزا رو نمیخریدم
الانم گاهی اینجوره اگه براش نخریم قهر میکنه
چون از اول عادت کرده
ولی کوچیکه رو عادت ندادیم گاهی میگیرم گاهی هم گریه کنه اهمیت نمیدم

نه نمیخرم اگ بخری تا ۷سالگی دیگ اون عادت میکنه و بعد اونم باید بخری
اتفاقا کار درست رو کردی فک نکنه با گریه میتونه به خواستش برسه

سلام من هرچی بخواد نمیخرمم .. اتفاقا چندروز پیش تو فروشگاه یه ماشین دید گفتم بستنی میخوای یا ماشین گفت ماشین دیدم قیمتش رو زده ۷۰ تومن گفتم باقیمت بستنی یکیه بردم دم صندوق گفت چهارصد و خورده ای .. یه ماشین کوچیک پلاستیکی که میدونستم تا خونه برسم چرخاش دراومده ... گفتم بزار سر جاش برات بستنی بگیرم .انقدر گریه کرد جیغ زد تو پیاده رو مردمم وایساده بودن داشتن تماشا میکردن انگار فیلم سینماییه منم بی تفاوت گفتم اگه بستنی میخوای بخرم برات خلاصه بعد یه ربع قشقرق به پا کردن به بستنی خریدن رضایت داد . اینم بگم شب قبلش براش حباب ساز گرفته بودممم

متنت🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

ن اگ بخوام ی اسباب بازی کوچیک اگ تازه اسباب بازی خریده باشم ابمیوه یی بستنی یچی
میگم یبارمیتونی چیزی بخوای گریم کنه نمخرم
ولی باباهااکثرازود تسلیم میشن

کار خوبی می‌کنی
پسر منم اصلا گریه نمیکنه ،،اسباب بازی هم ببینه ی نگاه میندازه میگه بریم همین

من همون انتخاب اولی رو براش میخرم دیگه بعدش هرچقدر گریه کنه چیز دیگه ای رو نمیخرم .خب به فرض که تا ۷ سالگی هر چی خواست خریدیم براش بعدش چی بعد ۷ سالگی بنظر خودتون هر چی خواست میتونین نه بگین نه نمیتونین مخصوصا که به سن نوجوانی نزدیک میشن که دیگه واویلاس .بچه به اندازه نیازش باید براش خرید کرد نه اینکه هر چی گفت سریع بخریم

حرف برادر شوهرت اشتباهه خواهرم همین اشتباه کرد الان پسرش ۱۱ سالشه هرچی بگه نخرن زندگی براشون سیاه میکنه من اصلا قبول ندارم حرف برادر شوهرتون بچه باید یادبگیره همیشه حرف اون نیست چوب تر رو هرچقد چرخ بدی باهت راه میاد ولی خشک بشه تاتکون بدی میشکنع پس تربیت خودت عالیه

من نمیخرم بشرطی چیزی قول داده باشم بخرم بدقول نشم قول الکی نمیدم هرچی هم لج کنه نمیخرم

نه
خودشم گریه نمیکنه

والا چی بگم منم وقتی خودم تنهام به همه نیازهاش پاسخ نمی‌دم میگم نه رو یاد بگیره و اینا اما خانوادم میگن عقده ای میشه اما من مخالف اینم هرچی خواست بخریم

اونطوری که برادر شوهرت گفته درست نیست، ولی من بچم هرچی بخواد شوهرم حتما باید بخره براش من خودم نمیخرم ولی شوهرم میگه گناه داره نه نمیگه

سوال های مرتبط

مامان درسا🩷دیان🩵 مامان درسا🩷دیان🩵 ۶ ماهگی
سلام شب بخیر
دخترم ۳ سال و ۹ ماهشه‌ زندگی رو برامون کرده زهر مار خودمم ۸ ماهه باردارم
شب و روز گریه شده فقط هر چی بخواد گریه میکنه براش ااب هم بخواد حتی گریه میکنه
بیرون رفتنمون زهر مارمون میشه یا رو لباس پوشیدن گیر میده یا نمیاد موهاشو شونه کنم
یا هم رو کفش پوشیدن گیر میده بخدا دیگه خسته شدیم از دستش انگار روانی و عصبی شده رو لباس و کفشاش
شب موقع خواب رو پتو گرفتن روش گیر میده میگه پتو نبابد چروک توش بیفته صاف و یکدست باشه اگه گریه کنه اب از بینیش بیاد رو دماغش گیر میده و هی میکشه پایین ‍که تمیز کنید شما
اب نمیخوره میگه تو باید برام بیاری در حالی که قبلا میخورد
انقد اسباب بازی داره که نگو ولی یک دقیقه خودش بازی نمیکنه نقاشی میگم بیا رنگ کن کل کتابو خط خطی میکنه و پاره میکنه
بازی فکری براش خریدم همه رو پرت میکنه و میندازه و میگه من بلد نیستم در صورتی که پیشش نشستم دارم براش توضیح میدم
بقران از زندگی باهاش خسته شدم دلم میخواد نباشش فقط خفش کنم بمیره بره راحت بشم از ساعت ۱۱ تا الان یکسره داشت گریه میکرد
دارویی چیزی نیس بدم این اروم بشه اخه دوماه دیگه میشن دوتا پدرمونو در میاره این
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان آراد 🧒 مامان آراد 🧒 ۴ سالگی
امروز بچه هارو برده بودم پارک. پسرم رفت به یه پسربچه گفت میای باهم دوست شیم؟؟ پسره گفت نه. باتو دوست نمیشم😐😐 دوباره پسرم گفت خب چی میشه؟ بیا بریم بدوییم باهم. پسره باز گفت ن و دست دوستشو گرفت و رفتن سرسره بازی😐😐
یعنیییی دق کردم واسه پسرم. چقددددر گریه کرد ک با من دوست نشد🥲🥲🥲
منم کلی صحبت کردم باهاشون ارومش کردم
دوباره رفتیم یه سمت دیگه پارک. من داشتم با گوشی صحبت میکردم.
یه دفعه برگشتم دیدم یه زنه دارع با لحن خیلیییی بد با پسرم صحبت میکنه هی میگه برو اینجا واینستا. برو ببینم
پسرمم دویید اومد بغلم انقدر گریه کرد طفلکم ک داشت بالا میاورد.
هرچی از دهنم در میومد بارِ زنیکه کردم ک از سرو وضع درست حسابی هم نداشت. گفتم چته زنیکه روانی ببیخود میکنی با بچه اینطوری حرف میزنی و .... خلاصه قهوه اییش کردم
حالا پسرم همش ناراحته و میگه من دیگه بیرون نمیام. من دیگه نمیخوام برم پارک. ناراحتم. اونا بامن دوست نشدن. زنه منو دعوا کرد و...
دلم خیلیییی گرفته واسه پسرم
کلی باهاش صحبت کردم تا قانعش کنم زندگی همینه.
یه بار میری پارک یکی باهات دوست میشه
شاید یبارم بری کسی باهات دوست نشه
حق داشتی ناراحت شدی ولی گریه نداشت که
باید بتونی خودت با خودت خوش بگذرونی و این حرفا
ولی پسرم خیلییی دلش شکسته امروز🥲🥲
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانا
ی راهنمایی کنید
من دیشب نشتم با شوهرم صحبت کردم خیلی مودبانه و اروم
گفتم بهش اگه میخایم به بچه نه بگیم درسته
باید قاطع باشیم باید بگیم نه ( الان پسر من میدونه اگهه من بهش بگم نه واقعا نه هست و دیگه نظرم عوض نمیشه ) ولی نباید دعوا کنیم نباید محکم بزنیم به دیوار که بچه بترسه نباید صدامون و لحن بیانمون تند باشه و تا میتونی با مهربونی قانعش کنیم
( البته که من خودم ۲۴ ساعت پیشش هستم و گاهی دعواش میکنم ) اما من دارم غذا بهش میدم بازی باهاش میکنم حالا این بین دیگه نمیتونم تخمل نمیکنم هرچی یهو اشتباه میکنم و دعواش میکنم بهش میگم اینجور مواقع تو بیا یگو من برم تو اتاق تا ی کم استراحت کنم و تو بچه رو اروم کن... بگذریم که اینجور مواقع من رو بیشتر عصبی میکنه بلند میگه : اره بچه رو بزنش ویشگون بگیر ادب بشه و خودش هم صداش میره بالا هی دعواش میکنه
حالا این به کنار
امروز من رفتم عکس دندون بگیرم ۲۰ دقیقه شد برگشتم تو ماشین میبینم داره دعووااا میکنه با بچه چرا؟ چون اجازه نگرفته و چیزی که اصلا مهم نبوده برداشته ( بابا باید از من اجازه بگیری هرچی میخای برداری)
دوباره رفتیم در مغازه اول کار که داشته با تلفن صحبت میکرده بعدشم که اومد گفتم مواظبش باش من برم کتاب براش انتخاب کنم یهو دیدم بچه زده زیر گریه
میگم چی شدهبگ
بچه میگه نمیخام بگم
دیگه بغلش کردم باهم رفتیم انتخاب کنیم بعدش که اومدیم تو ماشین
یهو باباش شروع کرده
بابا حرف گوش کن اگه گوش ندی مثل تو مغازه میگیرم میزنمت

پسرم ی کم حالت بیش فعالی داره نمیتونه ی جا بشینه شیطونه ولی بخدا خراب کار نیس ازون بچه هایی که خییلیییی شر هستن نیس ازون بچه اروم ها هم نیس