امروز بچه هارو برده بودم پارک. پسرم رفت به یه پسربچه گفت میای باهم دوست شیم؟؟ پسره گفت نه. باتو دوست نمیشم😐😐 دوباره پسرم گفت خب چی میشه؟ بیا بریم بدوییم باهم. پسره باز گفت ن و دست دوستشو گرفت و رفتن سرسره بازی😐😐
یعنیییی دق کردم واسه پسرم. چقددددر گریه کرد ک با من دوست نشد🥲🥲🥲
منم کلی صحبت کردم باهاشون ارومش کردم
دوباره رفتیم یه سمت دیگه پارک. من داشتم با گوشی صحبت میکردم.
یه دفعه برگشتم دیدم یه زنه دارع با لحن خیلیییی بد با پسرم صحبت میکنه هی میگه برو اینجا واینستا. برو ببینم
پسرمم دویید اومد بغلم انقدر گریه کرد طفلکم ک داشت بالا میاورد.
هرچی از دهنم در میومد بارِ زنیکه کردم ک از سرو وضع درست حسابی هم نداشت. گفتم چته زنیکه روانی ببیخود میکنی با بچه اینطوری حرف میزنی و .... خلاصه قهوه اییش کردم
حالا پسرم همش ناراحته و میگه من دیگه بیرون نمیام. من دیگه نمیخوام برم پارک. ناراحتم. اونا بامن دوست نشدن. زنه منو دعوا کرد و...
دلم خیلیییی گرفته واسه پسرم
کلی باهاش صحبت کردم تا قانعش کنم زندگی همینه.
یه بار میری پارک یکی باهات دوست میشه
شاید یبارم بری کسی باهات دوست نشه
حق داشتی ناراحت شدی ولی گریه نداشت که
باید بتونی خودت با خودت خوش بگذرونی و این حرفا
ولی پسرم خیلییی دلش شکسته امروز🥲🥲

تصویر
۱۳ پاسخ

بعضی ها اصلا مهر ندارن. منم دخترم بردم پارک با اون زبون کوچولو‌ش دنبال بچه ها میرفت محلش نمیذاشتن. اینقدر دلم گرفت

خیلی سخته واسه شما و هم واسه فرزندتون منم دراین شرایط قرار گرفتم دخترم خیلی گریه کرده و منم خیلی ناراحت شدم ولی باخودم گفتم گاهی لازمه بچه به شرایط عادت کنه اینکه گاهی نه بشنوه گاهی بداخلاقیای بقیه رو‌ببینه البته نه اینکه ببخشید هرکی هرچی دلش خواست بهش بگه و رفتار کنه نه اصلا منظورم اینه گاهی باید با واقعیتهای جامعه هم آشنا بشن و توان مقابله با اونو یاد بگیرن

اخ قلبم🫠

اوووووخوووووداااااااا چرا آخههههه اینطور کردن منم دلم شکست از اینور🥲

عزیزم 🤍

متاسفانه الان تربیتا جوری شده که همه از هم فرارین!!!
انگار. عمدا داریم یاد بچه هامون میدیم که تنهایی برو تنهایی بیا حتی وسیله هاتو با کسی شریک نشو!!
متاسفم برا مادری که عوض اینکه یه بچه اجتماعی بار بیاره به بچه ی تو میتوپه که چرا میخوای با پسر من بازی کنی!!!!!

خوشبحالت قدرت دوستیابی داره
پسر من به هیچ عنوان با کسی دوست ‌و همبازی نمیشع مگه اینکه طزف چندین سال ازش بزرگتر باشه

من امروز رفتم خیاطی مانتوم روپرو کنم دوتادختربچه جلودرخیاطی وایستادن بودن دخترم چنان ذوق کردازتوماشبن سلام میکردبهشون بعد رفتیم داخل مغازه خیاطی بابغض گفت مامان چرا دوستام نیست بعدخیاط گفت خاله جان شب شده رفتن خونه اشون بعدچنددیقه دیدم دوباره بچه ام ذوق زده شد گفت مامان دوستام اومدن برم بازی کنم دیگه

همه تجربه ها بد نیس.بزار یاد بگیره هرکسی لیاقت دوس شدن باهاشو نداره باید در حد و شأن خودش دوست بشن.بچه های احساسی و خوب و باتربیت مثل خودش.

الهیییییی🥲💔

نقاشیش بده هوش مصتوعی برات تفسیر کنه

اشکال تداره بچه ها باید شکست هم بپذیرن و تجربه کنن

الهی بگردم

ماشاالله عزیزم چقدر اجتماعیه
چیکارکردی اینطوری ارتباط میگیره؟ کلاسی چیزی میره؟

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟