سوال های مرتبط

مامان ماهی مامان ماهی ۴ سالگی
سلام مامان های عزیز صبحتون بخیر توروخدا بیاید بگید چیکار میکنید بچه هاتون به حرفتون گوش میدن ...من با خانواده همسرم تویه ساختمونیم بعد مادرشوهرم دخترمو به نقل و شکلات و آدامس واینا عادت داده دخترم مثل معتاد شده تا مادرشوهرمو میبینه میگه بده بهم اونم یک‌دفعه نمیگه نه ندارم ضرر داره همیشه بهش میده میگه نمیتونم بهش نه بگم هرچیم‌من میگم ضرر داره دخترم گوش نمیده واقعا کلافه شدم ....حالا چن روزیه دخترم سرماخورده وروبه بهبودی بود تاپریشب رفتم بالابازم دخترم گفت بده اونم دوتا شکلات بهش داد هرچی گفتم الان مریضی گلوتو میگیره گوش نکرد شب اومدیم پایین شروع کرد به سرفه تاخودصبح نخوابید انقد سرفه کرد وگلوش وصداش گرفت درحالی که اصلا سرفه نداشت بعد خوردن شکلات اینجوری شد حالا دیروز زنگ زد خوبه گفتم نه تاصبح نخوابیدم انقد حالش بدبودکاشکی شکلات بهش نمیدادی گفت نمیتونم نه بگم بهش دلش میشکنه گفتم بزار یه بار نه بگی فوقش یکم گریه میکنه بعد ترک میکنه دلش بشکنه بهتره تاینکه اینجوریش کنه .....گفت ولا من نمیتونم نه بگم خیلی نارحتید نیاید خونمون دیگه چون هربار بخواد مریضم باشه من بهش میدم .خیلی رومخه خیلی باهام‌ لج‌میکنه دوس داره دخترم پیش من نباشه حرفامو گوش نکنه .....حالا منم به همسرم گفتم مادرت اینجوری گفته میگه خب حق داره توچرا میگی شکلات نده بهش 😕😑😑😑بخدا انقده گیرمممم خیلی
مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد