۱۳ پاسخ

من بودم میگفتم مادر جان اگه میخای اینجا باشی نباید تو تربیت و کارای من دخالت کنی

حتی با خوندن پیامتم اعصابم خورد شد چطوری اجازه میدی دخالت کنه😑
من ی بار مادرشوهرم مثلا خاس نظر بده تو خونم خیلی محترمانه ریدم بهش از اون ب بعد ب خودش اجازه نمیده دخالت کنه

شرایط جنگی تو یه خونه ایم از تهران اومدیم شمال رو مخمه نماز و قرآنشو میخونه دروغشو میگه یه آدم دو رو هستش دارم خودخوری میکنم نمیتونم جوابشو بدم

فقط میتونم بگم خدا بهت صبر و توان بده
من شوهرم بچه ننه اس با اینکه جدا زندگی می کنیم کلا زندگیمون تحت سلطه اش
دیگه تو که قرار پیشت زندگی کنه که دیگه واویلا

چه غلطا هرکی شوهر نداره باید بیاد رو زندگی مردم خراب بشه؟
با شوهرت دعوا بگیر بگو من نمیتونم با مامانت زندگی کنم

یع چیزی بگم خداتم شکر کنی من که از اول با مادرشوهر و جاری ها و خواهرشوهر برادر شوهر زندگی کردم چون شوهرش مورده بود بچه هاش هیچ کدوم ولش نمیکنن دوسم داره ولی بازم نمیشه بدون دخالت کلا رئیس خونس ما سربازاش 😂 حتی با شوهرم تا داروخونه برم باهامون میاد بیرون که اصلا نمیتونم برم

اووووف چقد رو اعصابه😕
تو هم باید محکم وایستی رو حرفات نذاری دخالت کنه، من خانواده شوهرم دخالت کنن تو تربیت بچه و چیزای دیگش مودبانه حرفمو میگم و میگم این چیزی ک شما میگید به این دلیلو به اون دلیل منطقی و درست نیس

فقط دعا میکنم خدا بهت صبر و توان بده همین

خدا نابودش کنه

حدو حدودش رو بگو رعایت کنه

ینی خونه شما زندگی میکنه؟

خداصبرت بده

من بودم پارش میکردم یه بار که دیگه دخالت نکنه🙃🙂

سوال های مرتبط