بچه ها یه چیز عجیب و ترسناک از زایمانم تعریف کنم
من ۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم.
۳۷ هفته و سه روز بودم رفتم بیمارستان ان اس تی گرفت گفت همه چی نرمال سر وقتت بیا.
من رفتم خونه زیر دلم در حد پریودی درد گرفت خوابیدم صبح بیدار شدم دیدم خونریزی کردم رفتیم بیمارستان فکر میکردم طبیعیه جواب ان اس تی دیروز و که دید گفت همه چی خوبه حالا درد داری بخواب یکی دیگه بگیرم. ماما بخش ول کرد رفت بیست دقیقه بعد اومد گفت انقباض هر چهار دقیقه ینی دهانه رحم ت بازه بخواب تکون نخور بگم دکترت بیاد دکترم ده دقیقه بعدش رسید و من همون موقع زاییدم. ینی اصلا برگام ریخته بود می‌گفت نیم ساعت دیر میومدی کیسه ابت تو خونه پاره شده بود زایمان میکردی من سزارین بودم کلا از اول.
حالا اینا به کنار پرونده مو داشتم می‌خوندم نوشته بود پنجاه درصد دکولمان جفت.
یعنی پنجاه درصد جفت کنده شده بود و خونریزی از اون بوده و خدایی نکرده نرفتن باعث از بین رفتن جنین میشد.
در کل تعریف کردم که بگم خونریزی هر چقدر کم و جدی بگیرید و برید چون واقعا خطرناکه. نگین هفته آخر و طبیعی و این چیزا

فرزندپروری پوشک حاملگی شیردهی پوشک بارداری زایمان طبیعی جلوگیری

۱۳ پاسخ

واقعا خدا بهت رحم کرده

من کم کم لکه داشتم خونی بود دکترای اشغال میگفتن چیزی نیست حتی سن بارداریمو اشتباه گفتن چند روز بعد دردم گرفت رفتم ی بیمارستان دیگه گفت چهل و یک هفته و پنج روزه چقدر دیر اومدی دیگه بچم مدفوع کرده بود سزارین شدم لعنت ب آدمای بی سواد

وای خدا عجب‌کادر بی سوادی بودن اونا🤦🏻‍♀💔
منم یه همچین تجربه ای داشتم
ولی‌دستگاه نشون نمیداد انقباضامو
میرفتم بیمارستان واسه ان اس تی هر روز حوصله نداشتم تو ترافیک مطب دکترم بیوفتم بعد بیشعورا جدی نمیگرفتن منم چون ترکی بلد نبودم جوابمو نمیدادم اصن سوالیم میپرسیدم مهم نبود براشون چون سختشون بود فارسی حرف بزنن 🤦🏻‍♀
بعد اصلا تصوری از درد زایمان نداشتم ک فک میکردم لقد میزنه طبیعیه و این حرفا🤦🏻‍♀تو اتاق عمل دکتر وقتی شکممو بازکرد یهو گف وای دهانه رحمت کامل بازه هر لحظه ممکن بود بچه بپره بیرون🤣🫤💔

منم شب قبلش از درد پریودی هم کمتر داشتم فک کردم ک ماه درده
صبح دیدم هر چی میخورم تکون نمیخوره، رفتم ان اس تی ک خیالم راحت بشه( بعدش نوبت کاشت مژه گرفته بودم🤣🤣و بعدشم نهار دعوت بودم)
رفتم اونجا نوارو گرفت گفت اوکیه ولی درد داری؟ گفتم ن بابا هییلی کم
اصرار کردم خودم کفتم ی معاینه نمیکنی ببینم چی ب جیه😂
معاینه کرد گفت 6 سانتی، سریع بستری شو
12 بستری شدم، ی ربع ب 2 پسرم بغلم بود

منم ۳۴ هفته این اتفاق افتاد با یه خونریزی خیلی خیلی خیلی کم …. چون حساس بودم رفتم دکتر و ان اس تی دادم ک گفت جفت داره کنده میشه و اورژانسی سزارین شدم

حالا من ۱۵ ساعت درد کشیدم آخرم سزارین شدم

منم سر تايم خودم رفتم بيمارستان براي سزارين اصلا نه درد نه خونريزي داشتم وقتي عملم كردن جفتم تو شكمم پاره شده بود خدا به خودم و بچم رحم كرد كه چيزي نشد به خير گذشت…

كنده شدن جفت براي مادر هم خطرناكه
خدا الرحم الراحمينه

منم تو خونه صبح کیسه آب پاره شد بود بعد از ظهر رفتم بیمارستان همینکه رسیدم دخترم بدنیا اومد

یع چیزی بگم یکی از آشنا ها مون از ۴ ماه بهش گفتن یه تیکه از جفت کنده شده الان ۶ ماهشه هنوز بچه هست توی شکمش دکترا میگن سقط کن نمیکنه میگم چجوری جفت کنده میشه آخه

خداروشکر که بخیر گذشت..
ولی خوشبحالت زایمانت انگار راحت بود
زایمان من خیلییی بد بود

منم ی روز قبل زایمانم ،شبش خون وآب دیدم تو زیرپوشم دسشویی رفتم یکم همین خون ابکی ازم رفت
زنگ زدم ب مادربزرگم گفتم فرداش،عمم گوشیو برداشت وایساد جیغ جیغ کردن ک خطرناکه براخودمم پیش اومده باید سریع بری دکتر واینا
پنج دقیقه بعد امبولانس درخونه بابام بود🤒
عمم زنگ زده بود خودشم باهاش بود
منم ک رفتم از ۱۲ظهرتا حدودا ساعت یک ربع کم زاییدیم
(اتفاقای بینشو نگفتم دیگه)

وای یعنی درد نداشتی،اخه زایمان طبیعی خیلی درد دارهه

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
تجربه من از دوز دوم آمپول اسپارتینا...
دوز اول را من ۲/۵ زدم اما چون مقاومت به انسولین و تنبلی تخمدان دارم...خودم تصمیم گرفتم که دوز دوم را ۵ تزریق کنم
به محض تزریق حالت تهوع داشتم که چون خیلی خیلی کم آب خورده بودم یکم طولانی شد ولی بعد از اینکه چند تا لیوان آب خوردم حل شد.... خیلی سریع بی اشتها شدم و اصلااااا دلم نمی‌خواست حتی یک لقمه بخورم..... که‌تا چهار روز ادامه داشت... روز پنجم یکم میل داشتم به غذا اما نه زیاد در حد چند قاشق و روز ششم که دیروز بود عصر گرسنه شدم و چهار پنج قاشق غذا خوردم ...شبش هم حدود ساعت ده گرسنه بودم که یک تکه کوکو سیب زمینی خوردم و چیز جالب در مورد من که بعد از دوهفته حدود ساعت سه نصفه شب بیدار شدم و ناخودآگاه رفتم سر یخچال و میوه خوردم...این‌عادت ساعت سه نصفه شب از زمان بارداریم‌با من بود... و تا قبل از تزریق هام همیشه راس ساعت بیدار میشدم و گرسنه بود .... امروز هم ناهار در حد شش قاشق دمپختک خوردم و الان دوز سوم را۵ میلی تزریق کردم.... تو این دو هفته چهار کیلو کم کردم.... هفته دیگه میام دوباره براتون تعریف میکنم ... شما هم اگر تجربه مشابهی دارید بیاید تعریف کنید چقدر وزن کم کردید...
پوشک شیر خشک لاغری اسهال .تب
مامان آیه🤍🦢 مامان آیه🤍🦢 هفته هجدهم بارداری
بیاین میخوام درباره زایمانم حرف بزنم
من دوساله زایمان کردم ولی الان دوس داشتم بگم
کاملا برا سزارین اماده بودم و رفتیم دکتر تاریخ شد ۲۳ بهمن
منم برگشتم خونه ۹ بهمن بود از شب تا صب یجوریم بود انگار غذا زیادی کرده بودم یا انگار میخواستم بالا بیارم یا مثلا هی میرفتم دسشویی ولی هیچی ب هیچ درد عجیبی نداشتم فقط یجوریم بود صب ساعت۷ بهمسرم گفتم بیا بریم ان اس دی بدم ببینم نینی چطوره چرا نتونستم بخوابم .رسیدم بیمارستان بهم گفتن حتما باید معاینه بشی منم لج ک نه من نمیزارم بعد نیم ساعت قبول کردم و چکم کردن۶ سانت بودم😅باورش برا خودمم سخت بود کلی گریه و زاری میکردم ک منو ببرین سزارین کنینن قبول نکردن ی ساعت بعدش با کلی ورزش نینمو بغل گرفتم اسون نبود ولی اونجور ک منو از طبیعی ترسونده بودن نبود امیدوارم همه مامانای باردار راحت زایمان کنن اصلنم از طبیعی نترسید و توی۳۶ هفته و ۴ روز دخترمو با وزن۲۵۷۰ اوردم خداروشکرر خدا خیلی موقع زایمان کمک میکنههه انشالله همه چی براوتن اینقدر راحت بگذره ک باور نکنیددد