۸ پاسخ

چقققققددددرررررر مثل منیییییی دقیقا منم از‌وقتی باردار شدم کارمو تعطیل کردم و الان میبینم دوستام خیلی پیشرفت کردن و هرچی دلشون میخواد میخرن مسافرتای خوب میرن لباسای گرون و شیک میپوشن ولی من نه خیلی دلم میگیره به شوهرمم چیزی نمیتونم بگم خیلی غصه میخوره که نمیتونه نیازای مالی منو براورده کنه

شرایط که عوض نمیشه حستو عوض کن از همون چیزی که داری لذت ببر
اینجوری پیش بری هررررچیزی هم گیرت بیاد خوشحالت نمیکنه و هی مقایسه میکنی و چشمت به دیگرانه

کتاب تکه هایی از یک کل منسجم رو بخون
منم تا حدودی یه تایمی این حس رو داشتم الان خیلی بهترم و حس میکنم فکرام و خودخوری هام سبکتر شدن

بله من همیشه همین حس رو دارم با این تفاوت که خرید کردن و اینا معیارم نیست
من بچه زرنگ مدرسه بودم
سال دوم راهنمایی رو جهش زدم دبیرستان نمونه دولتی بودم
ریاضی فیزیک خوندم و رتبه ۵ هزار آوردم دانشگاه دولتی بودم
ولی بخاطر عشق و عاشق تر زدم به درسم و الان جایگاه شغلیم خیلی پایین‌تر از بقیه همکلاسی‌هام
و این منو خیلی آزار میده خیلی
الان که تاپیک تو دیدم بازم دارم گریه میکنم بخاطرش

با پوست و استخوان درک میکنم که چی میگی
من خودم تا قبل هانا موسسه میرفتم درآمد آنچنانی نداشت اما حداقل کم و بیش دستم تو جیب خودم بود
من با اینکه هر چی بخوام شوهرم میخره
اما بازم حس ناامیدی و ناکافی بودن میکنم...

عزیزم من سرکار میرم استخدام رسمی ام ولی اصلا احساس خوشبختی نمیکنم
اگه شوهرت خوبه از هیچی عقب نیستی

بخدا از دوستات بپرسی دوست دارن شوهر کنن،همه دنبال چیزین که ندارن

عزیزم آریا رو بزرگ تر که کردی عاقل تر که شد می تونی برا خودت کار راه بندازی کسب در آمد کنی الان یکم باید تحمل کنی

سوال های مرتبط