منم فک میکردم خانوادهی شوهر خوبی دارم که صمیمی و راحتن و سخت گیر نیستن.هنو سه سال نشده اومدم تو این خانواده، پارسال بچم ب دنیا اومد سزارینی بودم و هنوزم ک هنوزم رد بخیه هام میسوزه و خیلی بد شده کلا، ۴ماه بعد از سزارینم دستم شکست جوری که استخون ساعد از بالا و پایین از هم جدا شد و مچ دستم ول کرد، الان ۱۲تا پین داخل دستمه. بعد امسال خالهی بزرگ شوهرم تو گوش مادرشوهرم خونده که ها عروست چرا مهمون میاد خونت چایی نمیریزه؟😐من عروسم اینجوره اونجوره...که بعد مادرشوهرم برداشته تو روی من میگه که ها اینجور چیزا ب دختر باید تو خانواده گفته بشه.
از همشون بدم اومده، من در حد توانم همیشه کمک کردم ولی شرایط دستم واقعا اجازه نمیده کارای بیشتری کنم دست راستم کج شده ی مقدار و حتی به راحتی نمیتونم چیزی رو از روی زمین بردارم. بعد اینجوری پشت سر آدم حرف بزنن و به خانواده ام هم توهین کنند. نمیخوام دعوتشون کنم خونمون حتی
اون سری کارت بانکی گم شده بود مادرشوهرم میگفت تو قایمش کردی ک ندیش شوهرت..حالا بنده خدا شوهرم کارتاش همش دست منه چیزی نیاز داره زنگ میزنه با همراه بانک براش میزنم..خودشم میدونه کل درامدش دست منه
من چهارتا خواهر شوهر دارم مثل خواهر یکی از یکی بهتر
مادرشوهرمم همینطور
یدونه برادر شوهرم دارم مثل داداش اونم به من میگه چهارتا خواهر داشتم خدا یکی دیگه بهم داد شد ۵ تا
هنوز که هنوز از گل نازکتر بهم نگفتن از بس خاطرمو میخوان اون خواهر شوهر بزرگم اگه یه شب نرم خونشون یا دیر کنم سریع زنگ میزنم
شوهرمم که از همه لحاظ عالی خدا حفظش کنه با حرف مهربون و خوش اخلاق واهل شوخی چشم و دل پاک
همین چشم پاکیش باعث شده من خیلی خیلی بهش اعتماد کنم
برادر شوهرمم آدم مذهبی و با خدا
هعی خواهر همه از قوم شوهر متنفرن فک کنم
مادرشوهر من سر سفره گفت ظرف نداری برم از خونمون بیارم۱۵ تا مهمون داشتم شوهرم گفت مامان جان اینقد پدر زنم داده کل فامیل هم بیان بس کنه دفعه آخرت باشه همچی حرفی میزنی دیگ جرات نکرد صحبت کنه من بعد ۱۰ سال خونه داری امسال خونه ساختیم هنوز یه سرویس چینی روباز کردم نیاز نبود اصلن
دوری و دوستی
من باشم فقط عید به عید میرم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.