۹ پاسخ

منم دقیقا اینجوریم مثل شله زرد رو تخت افتادم نه کاری از دستم بر میاد نه چیزی فقط مجبورم به دردیوار نگا کنم شوهرم صبح ساعت 9 میره تا 12 شب مامانم ازم دوره و دائم تو خونه تنهام هر روز صبح هم که بیدار میشم یه درد جدید پیدا میکنم انشالله خدا خودش جواب همه سختی هامون رو بده و نی نی ها سر موقع دنیا بیان

هعیی دقیقاا🥲انقدر دوست دارشتم حداقل میرفتم یه عکس میگرفتم اونم حتی حوصله ندارم

منم خیلی بارداری سختی رو سپری کردم و همچنان ادامه داره عزیزم

منم سر اولی خیلی سختی کشیدم یه روز صبح تا فردا صبحش تنها بودم کسی حالمو نمیپرسید تا خودم جایی نمی‌رفتم کسی در خونمو نمیزد حتی مادر خودم حالا بماند که با خانواده شوهر تو یه ساختمون هستم مادر خودم تو بارداری قبلی و این حتی یه بار کمک دستم نبود هروقت مسیرش میفتاد یه حالی میپرسید منم استفاده میکردم کارامو میکردم

منم از اول بارداری استراحت مطلقم 🥲اوایل شوهرم هوامو داشت الان دیگه کمرنگ شده بهم حرص میده منم دلم میگیره 🙂

عزيزم میدونم سخت و ناراحت کننده ست ولی مثل شما کم نیست... منم هفته۶ تا ۹ هماتوم و‌ لکه بینی و استرس داشتم، تا لکه بینی تموم شد تهوع و بی حالی اومد سراغم ، بعدش سردرد شدید، تا این حالتها از بین رفت ، یهو سرویکس ام اومد پایین و سرکلاژ و استراحت مطلقی شدم...
منم گاهی کلافه میشم از این شرایط، گریه میکنم و غصه میخورم اما بعدش به خودم‌ میگم نمیتونم عوض کنم این شرایط رو که ، پس به خاطر سلامت روان خودم و بچه ام باید بزنم به بی خیالی

واقعا منم دارم خودمو به زور جمع و جور میکنم 😔

چی شده مگه عزیزم

دقیقا بدن هرکسی یه جوریه
من شیش ماه تمام حالت تهوع شدید
بعدشم استراحت مطلق شدم
ولی تموم میشه ایشالا صبور باش

سوال های مرتبط