سوال های مرتبط

مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۵ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
ماما ارین خان ماما ارین خان قصد بارداری
ادامه پارت تجربه زایمان طبیعی 😍
گفت خرما بخور فقط منم میخوردم مغزیجات میخوردم گفت بخور میخواهم بیام برات امپول فشار بزنم ساعت چهار زدن امپول فشار کم کم وارد بدنم شده یه پایه داشت تعیین میکرد چقدر داخل بدنم میره سرم من از چهار تا ساعت هفت هیچ دردی نداشتم راه میرفتم رو توپ ورزش میکردم دابسمش میگرفتم میرقصیدم مامانمم کنارم بود😩😂 اونم میگفت بزار دردا بگیرنت میگمت 😂ساعت هفت دردا گرفتنم خیلی کم بود ولی داش ریاد میشد دیگ دردم خیلی شدید شده یکم از پریودی زیاد بود گفتم مانی نمیتونم تحمل کنم گفت الا زنگ میزنم بیا برات بزنه تا امد برام بزنه ساعت شده ۸نیم زد دیگ هیچی حس نکردم دردی گفت بخواب تو بدنت پخش بشه دیگ بدنم بی حس شد بلند شدم ورزش کردم ولی حس خواب داشتم خوابم میومد مامام گفت نیم ساعت بخواب من خوابیدم یبار دیدم ینفر داره جیغ میزنم انقدر ترسیدم ینفر داش زایمان میکرد بدنم شروع کرد به لرزیدن بعد حس میکردم داره به پشتم فشار میاد گفتم اینجورم به ماما گفت بخواب معاینه کنم معاینه کرد ۶سانت بودم کیسه ابم پاره شد ساعت ۹نیم اینا بود بعد داشتم درد حس میکردم گفت الا میام برات شارژ میکنم رو توپ ورزش برام شارژ کردن دیگ حسی تو پاهام نبود نمیتونستم بلند شم مامانم با ماما زیر بغلم گرفتن بلند شدم رفتم رو تخت ماما گفت بخواب یکم منم خوابید بعد گفتم نمیتونم بخوابم پشتم درد میاد گفت من الا میرم شام میخورم تو هم یه شیاف میدم بزار شیاف گذاشتم بین بیدار خوابو بودم حس فشار داشتم گفتم بیا معاینه کن معاینه کرد گفت وای موهاش داره معلوم میشه گفتم داره به پشتم فشار میاد گفت فقط زور بزن موقعی به پشتت فشار میاد زور بزن دیگ نزنی پاره میشی گفت من اصلا پاره نمیکنم
ادامه پارت بعدی✨❤
مامان ماهلین و هیوا🩷 مامان ماهلین و هیوا🩷 ۳ ماهگی
پارت دو زایمان
خلاصه سرم فشار رو زد ودرد هام بیشتر شد و رفتم زیر دوش و آب گرم روی کمرم می‌ریختم تا حدی درد رو کنترل می‌کرد و آرامش میداد
ساعت ۴ دیگه بیخود شده بودم از درد از حموم اومدم بیرون و سردم شد ماما برام توپ آورد و گفت وقتی دردت گرفت روی توپ بالا پایین شو تا دردت روی توپ پخش بشه . خدایی هم تاثیر داشت و خوب بود بعد ۱۰ دقیقه گفت بخواب معاینه کنم و گفت خیلی خوب پیش رفتی ۷ سانتی و کیسه اب رو پاره کرد درد کمی داشت وحس اون مایع داغ بین پام نه خوشایند بود و نه بد . بعد پاره شدن کیسه اب درد هام خیلی اوج گرفت و تقربیا شدید شد . من تا اینجای کار خیلی خوب درد هارو با فوت رد میکردم و اصلا داد و بیداد نمیکردم برعکس دختر اولم ک خیلی جیغ زدم و ترسیدم . ساعت ۴و نیم که کیسه اب و پاره کرد ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه معاینه کرد و گفت ۸ سانتی و کم کم میریم برای زایمان . دیگه اینجا گفت هر موقع دردت گرفت زور بزن منم یکی دو بار اول با جیغ زور زدم و گفت یکم بیشتر. و با زور سوم گفت سرش داره میچرخه و حس کردم یه چیز گرمی از بین پاهام کشید بیرون و هیوای قشنگم و روی شکم م گذاشت خیلی حس خوبی بود دردم تموم شد و حس سبکی داشتم و بعد ۵ دقیقه با یه زور خفیف جفتم هم اومد و تموم شد و رفت 😁
این زایمان م می‌ترسیدم مثل اولی سخت باشع ولی خداروشکر خیلی خوب بود و راضیم
انشالله همه به سلامتی فارغ بشن🥰💓
مامان علی رضا مامان علی رضا ۴ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت۶
خب بعد از اینکه کیسه اب پاره شده درد هام شدید تر شد
سات ۲ کیسه اب پار کرد من ساعت ۳ اینا بود حس مدفوع و حس زور داشتم صداش زدم اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی یکم انرژی گرفتم اينجا گفت فوری برو خودتو بشور بیا ک دکتر بیهوشی میخواد بیاد برات اپیدورال بزنه رفتم شستم اومدم هرچی منتظر شدم نیومد ساعت ۳ و نیم بود با درد خودم رفتم ماما رو از اون بخش شلوغ پیدا کردم گفت دکتر نوار قلب بچه رو دیده گفت خوب نیست تا این بی حسی بزنیم ضربان قلب افت میکنه اینو ک گفت من حس کردم مردم همون جا دست و پاهام بی حس شدم خواستم بخورم زمین کمکم کرد رفتم رو تخت بهم گفت خودت ب خودت کمک کن چیزی دیگه نمونده
خلاصه من خیلی دردام داشت بیشتر می‌شد رفتم دستشویی نزدیک نیم ساعت تو دستشویی بودم اب گرم گرفتم رو کمر و شکمم یکم کمک می‌کرد رفتم خوابیدم اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی عالی داری پیش میری اینو ک شنیدم یکم حالم بهتر شدم یکم انرژی گرفتم چندتا خرما خوردم و سعی کردم با تنفس عمیق یکم دردم کمتر کنم
۱۰ دیقه بعد بار اومد گفت ۸ سانتی عالی شدی برو ابگرم بگیر رو خودت هروقت حس زور داشتی زور بزن رفتم دستشویی یهو بدنم شروع کرد ب لرزیدن و بالا آوردم بخاطر ضعفم بود ک از صبح چیزی نخورده بودم
از اینحا به بعد دیگه درد و حس نکردم فقط حس زور خیلی خیلی زیاد فکر سرم فشار تا آخر بچه از داخل زور میزد منم مجبور بودم زور بزنم اصلا ناخودآگاه مجبور می‌شدم
تقریبا ساعت یک رب به پنج بود حس زو شدیدی داشتم همراه با درد گفت زور بزن زور زدم گفت فولی موهاشو دیدم بلند شد برو توالت اب گرم بگیر چندتا زور محکم بزن و بیا بریم اتاق زایمان این کار کردم و فوری رفتیم اتاق زایمان

#نی نی #بچه #زایمان