من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک

۸ پاسخ

کمتر برو‌عزیزم هم خودت اذیت میشی اینجوری هم پسرت یا وقتی اون هست نرو

وقتی شوهرت پشتت نیست کار سخت میشه ، اول روی بچه ت تست کن چند مدل بازی پیدا کن که خیلی خوشش بیاد و فقط جایی که اون بچه هست باهاش بازی کن و اگه دختره اومد دنبال پسرت بگو نمیخوام باهم بازی کنین ، مگه بچه ی من سرراهی که هرکی از راه رسید دعواش کنه ... جدی تر و عصبانی تر و خشن تر بشو ، بچه شوخی بردار نیست ، یه خواهرشوهرم سه تا دختر داره و یکی دیگه یه پسر و همه بین اینها خیلی فرق میذاشتن ، نمیدونم بخاطر پسر بودن بود یا بخاطر پولدارتر بودن بود ، ولی اینقدر مامان اون سه تا دختر دعوا راه انداخت که دیگه از ترسش جیک نمیزنن ... سعی کن جدا بری خونه مادرشوهرت ... با شوهرت هم بیشتر حرف بزن

خب رفت وامد نکن

چند وقت بچه رو نبر اگه پرسیدن بگو چون مدام دعواش میکنین

نرو گلم بمون خونه این اتفاقا نیفته ، منم خیلی حرص میخوردم دقیقا مشابه همینو برا دخترم داشتم نمیرفتم

نرو اصلا
به شوهرت هم علت نرفتنت رو بگو بهشون برسونه

اون دختررو موهاشو از ته بتراش جیغ بزنه زجه بزنه لعنت ب ابن ادم برادرشوهر منم حرص بچمو درمیاره تازه اون کلاس پنجمه بچه من یساله
دوس دارم بزنم بکوبم کبودش کنم پسررو زبون نفهمخ

با این چیزایی که گفتی چرا میری خونشون؟نرو
حرف زدن بگو بچم اذیت میشه

سوال های مرتبط

مامان گربه كوچولو مامان گربه كوچولو ۱۶ ماهگی
خانوما مادر پدر تون بچه هاتونو دوست دارن؟؟
منظورم از نظر نوه دختري و پسري
پسر داداشم ٤ ماه از پسر من كوچيك تره مادر پدرم عاشقشن براش همه چي ميخرن تا من ميگم ميخام يه چيزي برا پسرم بخرم اونم سريع ميگه منم از اينا براي عرشيا(پسر داداشم) ميخرم چشمش نمونه يا اينكه از قصد جلوي من ميگه عرشيا من خلبان ميشه و فلان ميشه دائم بوسش ميكنه پسر من كه كنارش ميره حتي بغلش نميكنه چه برسه بخاد اون حرفا بزنه پسر من نگاه شون ميكنه يا خواهرام اگه پسر منو بغل كنن سريع ميگه نه بچه زهرا ( اسم خودم) بغل نكنين جلوي عرشيا كه حسوديش ميشه
يا اينكه اونبار خواهرم اومد پسر مو برد خونه شون آخه خونه مون تو يه كوچه س گفت زهرا مريضه بزار يكم بخوابه استراحت كنه مامانم گفت به جهنم مريضه خودش بچه شو بگيره شما عرشيا رو بگيرين گريه ميكنه خونه برادرم طبقه پايين مادرم هست
تا نق ميزنه عرشيا سريع ميگه برين پايين بيارينش گريه ميكنه از بس تو بغله تا الان كه الانه نه خودشو به شكم ميكنه نه چهاردست پا ميره
من اگه جايي كار داشته باشم تا قبل از اينكه بگم ميشه بچه مو نگه دارين سريع ميگه ميخاي بري كي بچه تو نگه داره منم ديگه نميتونم بگم شما نگه ش دارين

ادامه تو كامنت
#فرزندپروري
#نوزاد
#كودك #شيرخشك