۱۱ پاسخ

واه یا خدا لابد بابا مامانش دیده بعد اونا هم تو جواب اینو گفتن
اگه به مامانش بگی که میگه نه تو الکی میگی
مراقب دخترت باش

یعنی یه ثانیه بچتو باهاش تنها نذار . یبار دیگه گوشیتو روشن کن باهاش بازی کن تا ضبط کنی به مادرش نشچن بدی اونم دنبال بچه باشه اسیب نبینه

تو مواظب دختر خودت باش وقتی باهاش بازی میکنه و اصلا دخالت نکن به نظرم و چیزی نگو به مامانش، وقتی یک مادر اینقدر کنترلگر میشه و بکن نکن میکنه هم بچه مضطرب بار میاد هم از اون ور بوم می افته

وحشت کردن هرگز نزار بچه ات باهاش هم بازی شه

سلام ماماتدلارام عزیزم خوبی
ی سوال داشتم

من اول تاپیک خوندم تازه میخواستم بگم اصولا بچه هایی اینقدر سخت میگیرن بهشون بدتر میشن از همه والا یا خول میشن یهو آخر تاپیک سورپرایز شدم 😂عزیزم حتما با جاریت درمیون بزار و بگو حرف زشت دو کلمه بگه بهتره تا کسی رو ب باد بده یا خودش ب باد بره😂و اینکه اصلا بچت تنها نزار .دارم فک میکنم ب اینکه احتمالا مچ مامان بابا رو گرفته اونا هم بهش گفتن مامانت کار بد کرده باباش داره تنبیهش میکنه😂

پشششماااااااممممم … پسر منم دو سه روز بود باسنشو نشونم میداد میگف به این میگن ک و ن 🫡 گفتم کی اینو گفته گفت دختر جاریم که هفت سالشه نشونش داده تو اتاق🫥🫥🫥

این همونه که مادرش ادعا ادبو تربیتش میشه؟؟ههههه همشون همینطورن
بگیری مادرشو جر بدی بگو تحویل بگیر
من بودم ازش فیلم میگرفتم نشونش میدادم

بچهای الان از سن کم در جریان همه چیز هستن . بچه خواهرشوهر منم از من میپرسه بچه چجوری بوجود میاد . بعد بهم گفت من میدونم چجوری اما میخوام تو دقیقتر بگی. گفتم مغزت آماده نیست برای اینهمه چیز علمی

وای😑😑😑😑

۸ساله دیگه همه چی رو بلده چرا فکر میکنی چیزی نمیدونه!!

سوال های مرتبط

مامان لوبیای مامان مامان لوبیای مامان ۲ سالگی
خانما یه سوال میپرسم میشه هر کی اطلاعات یا هر چی داره یه کمک بهم کنه
من یه مسئله ای با بچم دارم نمیدونم بقیه بچه ها هم اینطوری هستن هستن یا نه یا اصلا نمیدونم این یعنی وجود یه مشکل یا نه
پسر من همیشه و همه جا موقع غذا خوردن موقع بیرون رفتن موقع بازی موقع دستشویی رفتن موقع حمام رفتن میگه یکی از عروسکام حرف بزنن(یعنی اینکه منه مادر یا پدر جای اون عروسک با پسرم حرف بزنیم مثلا بهش بگیم سلام خوبی کجا میری یا داری چیکار میکنی یا بیا بریم فلان کار رو کنیم یا میگه من قایم میشم فلان عروسک بگرده منو پیدا کنه )
حالا اگه جایی باشیم که عروسکاش نباشن میگه مار موشی حرف بزنه (حالا مار موشی چیه ،،مار موشی انگشت من یا باباش هست که باید تکونش بدیم و حرف بزنیم )یا یه برگ میده دستمون میگه حرف بزنه یا سنگ یا گل خلاصه هر چی که فکرشو کنی
حتی یه بار رفته بودیم دستشویی میگفت دیوار حرف بزنه
واااااای خیلی این رفتار و عادتش زیاد هست هر لحظه و همه جا به طوری که من و باباش به جنون داریم میرسیم نمیدونیم چیکار کنیم
حتی سر سفره یکی از ما باید جای یه چیزی حرف بزنه
واقعا دیگه نمیکشه یه تیکه میگه یه چیزی حرف بزنه

چیکار کنم کمک میخوام

#فرزندپروری #پوشک #جیش شیرخشک انومالی رفلاکس کولیک
مامان ماهک مامان ماهک ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن :
امروز تقریبا شد ۹ روز که شروع کردم
هر چقدر که جایزه دادم و با ملایمت رفتار کردم و مهربون و صبور بودم فایده نداشت زیاد ...
واقعا به این پی بردم که بچه با بچه خیلی فرق داره
من با زبون خوش و با داستان و شعر هردفعه توضیح دادم براش لجبازی کرد و به بازی و مسخره بازی گرفت و می‌گفت نه جای جیش تو پوشکه تو دستشویی کار بدیه ...
جدی رفتار کردم😬🙂 جایزه رو همچنان دادم و تشویق همیشه بود
ولی دیگه جدی و منطقی رفتار کردم و حرف زدم خیلی جدی گفتم وقتی تو شلوار جیش میکنی من ناراحت میشم خیلی کار بدیه و فلان
هر دفعه توضیح دادم تنبیه هم کردم (شاید شما با من مخالف باشید )مثلا تو شلوار پی پی کرد تنبیه کردم و خوراکی ندادم بهش بخوره چون کار بدی بود و مامان ناراحت میشد خونه کثیف میشه ..
نتیجه چی شد؟ از دیروز هروقت جیش داره خودش میاد میگه مامان من جیش دارم ...
امروز پنج ساعت تو راه بودیم تو ماشین و پوشکش کرده بودم هرچقدر اصرار ‌ التماس که جیش کن تو پوشک اصلا اشکالی نداره
قبول نکرد می‌گفت کار بدیه باید تو دستشویی جیش کنم آخر یه دستشویی پیدا کردیم که تمیز بود بردمش جیش کرد
من که از کار خودم خیلی راضی بودم ...
این تجربه ی من بود
مامان عسل مامان عسل ۳ سالگی
خانوما توقع شما از مهد کودک چیه؟
جدای از آموزش..
من یه مهدی رفتم که با چشم خودم میدیدم مربی کاردستی درست میکنه میده بچه و مادر هم فکر میکنه بچه درست کرده
یا مثلا وقتی مامان میومد دنبال بچه ،،مربی کلا مهربون میشد و با خوشحالی از بچه خداحافظی میکرد..
امروز به مربی گفتم فلان رفتار طبیعیه تو بچه من؟
اومده به من میگه برو کلاسهای فرزندپروی و بگذرون و کلی غر زد...
درحالیکه اگر نگران نبودم غیر طبیعی بود و من کلی دوره فرزندپروی گذروندم..
یه بچه ای مامان باباش دکترن تو مهد بود..بچه اومد پسر من و اذیت کرد و هیچی بهش نگفت منم فقط گفتم عجب بچه شیطونی....آقا این و گفتم مربی سریع اومد یقه من و گرفت که نباید اینجوری بگی..این خانوادش دکترن و بچه افسرده ای بوده اومده مهد و...اصلا از خودم بدم اومد بچه رو بردم اونجا..
بهش میگم چرا بچه ها تو مهد یادنگرفتن اسباب بازی و به هم اشتراک بزارن؟
بچه من میره سمت اسباب بازی ها یکی دیگه از دستش میگیره و طردش میکنه..
میگه اینا بچه هستن نمیفهمن.. نمیدونم ببرمش یا نه..
از طرفی خیلی به خونه ما نزدیکه..
اومده میگه چند روز دیگه بچه خودتم اسباب بازی به بقیه نمیده..
میشه راهنمایی کنید نظرتون و بگید چکار کنم. راستش رفتار مربی خورد تو ذوقم.