۷ پاسخ

فقط اینو بگم که ما هیچ کاری مهم تر از رسیدگی به بچه مون و بازی باهاش نداریم

به نظرم این یه دوره هست که باید تحمل کنیم بگذره
دختر منم اینجوری بود چسب من بود
الان حداقل تایم غذا پختن آروم میگیره خودش بازی میکنه
منم هر از گاهی یکی دوساعت باهاش بازی میکنم بعد تنهاش میزارم که خودش ادامه بده

عزیزم کم کم باهاش تمرین کن خودش با وسایلش بازی کنه الان براشون جذابیت داره با ما بازی کنن ببرش تو اتاق یه کمی بازی کردین تو قسمت جذاب بازی به بهونه ی دسشویی بلند شو بگو تو بازی کن من میرم دسشویی چن دیقه طولش بده دوباره بیا بعدش بگو میرم آب میخورم روزای اوله پشت سرت میاد ولی هر چقد بتونی تمرین کنی زودتر نتیجه میگیری و عادت میکنه تنهایی بازی کنه

ببین من هر کار مهمی باشه میزارم کنار گوشی هم دست نمیگیرم نیم ساعت مفید و اساسی باهاش بازی میکنم
بعدش انگار حالش جا میاد راحت تر قبول‌میکنه تنها بازی کنه
یا مثلا کارتون میزارم بعدش راحت تر میشینه ببینه

منم همینجوریم از خودم بیزارممم😭😥

منم مثه شمام پسر منم اصلا به هیچ وجه خودش بازی نمیکنه منم بعضی وقتا بازی میکنم باهاش بیشتر اوقاتم غر میزنم سرش منم دیگه تحمل ندارم ادم نمیتونه یسره باهاشون بازی کنه واقعا حال بهم زنه

من ب این نتیجه رسیدم هیچ راهی جز دعا کردن برامون نمونده😁طلب صبر از خداوند منان

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
روزی چن ساعت برا بچهاتون وقت میزارین و باهاشون بازی میکنین؟ خودشون همکاری می‌کنند تو بازی ؟ مشتاق هستن برا بازی کردن باهاتون ؟ من صبح حدودا دوساعتی کارام طول میکشه تو این حین آرین یا شبکه پویا میبینه یا آچار میدم دستش دوچرخه یا ماشینش رو الکی تعمیر میکنه و برا خودش بازی میکنه بعدش که کارام انجام دادم باهاش بازی می‌کنم (بازی هایی که از همین مامانای گهواره ایده گرفتم) حالا بازی هایی انجام میدیم پایین میزارم براتون عصر هم معمولا ۲ ۳ ساعت میبرمش پارک یا هم میبرم با ماشین دور میزنیم شب هم تو حیاط تو باغچه گل بازی می‌کنیم من سعی میکنم تمام وقت باهاش بازی کنم ولی نمیدونم چرا از این بازی هایی مامانای گهواره با بچهاشون بازی میکنن آرین اصلا خوشش نمیاد و استقبال نمیکنه بخدا دختر خواهرم ۱۱ سالشه میگه خاله خوشبحال آرین که از این بازی ها باهاش انجام میدی نمیدونم کجای کارم اشتباه هس بخاطر آرین تا اونجایی که بتونم گوشی دست نمیگیرم تلویزیون روشن نمیکنم تو گوشیم بازی نصب نمیکنم که یه وقت بخواد با گوشی بازی کنه شبها قبل از خواب براش قصه میخونم باهاش زیاد حرف میزنم همش در حال سوال و جواب کردن با هم هستیم رنگ آبی و سبز و نارنجی بلده دارم بقیه رنگها هم بهش یاد میدم بیشتر کلمه میگه ولی جمله دو کلمه ای هم میگه مداد رنگی و دفتر نقاشی براش خریدم با هم نقاشی میکشیم اینکه تو بازی هایی که مامانهای گهواره میزارن خیلی مشتاق نیس مثلا ۲ دقه هم نیس باهم شروع کردیم بازی دیگه دوس نداره اون بازی رو انجام بده لطفا راهنماییم کنین