۸ پاسخ

چه عالی، چه خوبه که همراهی با کودکت. 🩷

بی حالی اخیرت برا اینه که سعی میکنی زیاد از توانت بذاری لین خستت میکنه
بهتره به فکر خودت باشی
مادر شاد ینی خانواده شاد

چ بازی جالبی منم خمیر و بمالم رو میده هاش بدم پوست بگیره حال کنه بچم🤩

پاشو پاشو تکون بده ناهار و بزار الان گرسنه بشی بی حال تر میشی
تکون بده اوووو اوو تکون بده😆

یجوریم انگار کوه جابجا کردم 😭کاش منم میتونستم قهوه بخورم😭به همه ی اینایی که گفتی تپس قلب و خواب رو‌هم اضافه کن

میشه درخواست منو قبول کنید عزیزم

منم همینه حالم به زور سرپام

من که کلا ازدست شوهر بی خانواده ام هیچ موقع حوصله ندارم

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
صبح که همسر میره سرکار منو پسرکم تنهاییم تا عصر. با هم کارهای روزانه رو انجام میدیم، بازی می‌کنیم، می‌خوابیم، پا میشیم. عصر پدرجان میاد و معمولا با آبان میرن بیرون تا ۷ و ۸ و من هم میرم پای لپ‌تاپ و کارهای انتشارات. حالا چن روزیه که تصمیم گرفتیم از این خونه بریم من شروع کردم تو طول روز کم‌کم وسیله‌های غیرضروری رو جمع می‌کنم. آبان رو هم تا حد امکان مشارکت میدم تو کارها ولی خب نسبت به قبل کمتر برای بازی باهاش وقت میذارم. امروز بعد از جمع کردن دوتا کارتون اومدم رو کاناپه ولو شدم. پسرکم اومد دستمو گرفت گفت مامان بیا حرف بزنیم. گفتم بیا عزیزدلم و بغلش کردم و کنار خودم خوابوندمش روی کاناپه. گفتم حالا دربارهٔ چی حرف بزنیم؟ گفت دربارهٔ احساس تنهایی🥲💔
واقعا تعجب کردم از این جواب، اصلا انتظارش رو نداشتم.
گفتم تو احساس تنهایی می‌کنی؟
گفت آره، مثل داگلی بغلی.
نمی‌دونم با مجموعهٔ داگلی بغلی آشنایید یا نه ولی یه جلدی داره به اسم "ما خیلی دوستت داریم داگلی بغلی" که توش داگلی آرزو می‌کنه یه دوست صمیمی داشته باشه تا همیشه با هم بازی کنن..
گفتم یعنی دلت یه دوست صمیمی می‌خواد.
گفت آره خیلی.
آخه بچه..💔💔🥲🥲
مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
آراد وقتی کوچیک بود هروز مسی بازی داشتیم همون مثیف ماری هر بافت متفاوتی رو میدادم بازی می‌کرد بزرگتر شد دیگه با رنگ انگشتی بازی می‌کرد از اونور هم خب با بافت غذاش هم بازی کرد دیگه گفتم خب این دیگه اوکیه دیگه لازم نیست هی من به طرق متفاوت مسی بازی کنم دیگه گذاشتم کنار حدود یه سالی هست دیگه مسی بازی نکردیم جز همون رنگ انگشتی و بافت غذاش امروز زدم تو کار مسی بازی با آراد چه جالب هردومون ریست شده بودیم هم آراد دیگه دست نمیزد به اردی که با آب مخلوط شده هم من طاقتم کمتر شده بود آراد دستشو که برد تو ارد و آب چندشش شد و یکراست رفت با فرش پاک کرد و من بلند اسمشو صدا زدم یلحظه مکث کردم که دارم اشتباه می کنم بقول یاوری به خودم وصل شدم من وصل شدنم یکم دیره😅
هیچی کلی کاغذ آوردم دستمو کردم تو آرد و بعد گذاشتم رو کاغذ آراد هم خوشش اومد و همینکار رو انجام داد چند دیقه ای مشغول بودیم ولی هنوز وسواس آراد هست دوباره بفکر افتاد برم تو نخش هر روز کثیف کاری بازی کنیم😂😂😂
بلکه تاب آوری منم بالا بره🥴🥴 😁
مامان هومان مامان هومان ۲ سالگی