صبح که همسر میره سرکار منو پسرکم تنهاییم تا عصر. با هم کارهای روزانه رو انجام میدیم، بازی می‌کنیم، می‌خوابیم، پا میشیم. عصر پدرجان میاد و معمولا با آبان میرن بیرون تا ۷ و ۸ و من هم میرم پای لپ‌تاپ و کارهای انتشارات. حالا چن روزیه که تصمیم گرفتیم از این خونه بریم من شروع کردم تو طول روز کم‌کم وسیله‌های غیرضروری رو جمع می‌کنم. آبان رو هم تا حد امکان مشارکت میدم تو کارها ولی خب نسبت به قبل کمتر برای بازی باهاش وقت میذارم. امروز بعد از جمع کردن دوتا کارتون اومدم رو کاناپه ولو شدم. پسرکم اومد دستمو گرفت گفت مامان بیا حرف بزنیم. گفتم بیا عزیزدلم و بغلش کردم و کنار خودم خوابوندمش روی کاناپه. گفتم حالا دربارهٔ چی حرف بزنیم؟ گفت دربارهٔ احساس تنهایی🥲💔
واقعا تعجب کردم از این جواب، اصلا انتظارش رو نداشتم.
گفتم تو احساس تنهایی می‌کنی؟
گفت آره، مثل داگلی بغلی.
نمی‌دونم با مجموعهٔ داگلی بغلی آشنایید یا نه ولی یه جلدی داره به اسم "ما خیلی دوستت داریم داگلی بغلی" که توش داگلی آرزو می‌کنه یه دوست صمیمی داشته باشه تا همیشه با هم بازی کنن..
گفتم یعنی دلت یه دوست صمیمی می‌خواد.
گفت آره خیلی.
آخه بچه..💔💔🥲🥲

تصویر
۲۳ پاسخ

ولی من تا مدت ها به خاطر اسم آبان فک میکردم دختر داری شما😶❣️

سلام عزیزم لطف میکنید چند تا کتاب کودک در حوزه هوش وروابط اجتماعی معرفی کنی

من کتاب های تاد پاد هم خیلی دوست دارم فقط حیف که چون شهر ما کتاب نیست اونموقع اینترنتی سفارش دادم
انتشارات جوجه
اما انتشارات نردبان خیلی قشنگتره

آخه قلبم❤️❤️😍😍 جوجه
از اینکه بچه های الآن احساستشون رو درک میکنن
میتونم بفهمن چه حسی دارن و اونو برسمیت میشناسن
خیلی ذوق میکنم
اون داستان از مجموعه اش که دنبال بغل میگرده رو من خیلی دوست دارم

ای جانم چشم بد از گل پسری دور باشه چقدر قشنگ احساسشو گفته😘😘 ، خسته نباشی فائزه جون .
چه کتاب جالبی من دارم یه لیست تهیه میکنم از کتابهایی که شما و چند تن از دوستای گهواره ایم می‌زارید بازم ممنونم از معرفی قشنگت

خدای من بچه این سنی واینجوری جواب دادن، هزار ماشاالله🥰 عزیزم لطف میکنی وقت داشتی از صفحات این کتاب عکس بدی

یعنی پسرتون دوست صمیمی یاهمبازی نداره؟!

آخی الهی چه پسر فهمیده ای 😍 والا منم تنهام دلم دوست خوب خاست همدردم با آبان جون 🤭🤩

عزیزم‌مناسب چه سنی این
میشه کتاب بالای یکسال معرقی کنید همه کتاباش تکراری شدن
مجله های نی تی نبات
هبچ هیچانه
اسمش چیه
نی نی دالی
پوپو
همسون بلد

ای جان چه پسر با محبتی❤❤

عززیزززممم 😍🥹🥹😍

عزیزممم
چقدر گناه دارن بچه هاااا
دختر منم میگه بریم نینی بازی کنیم

عزیزدلم، دلم رفت برای جوابش❤

عزیزمممم..خدای من چه حس قشنگیه پاره ی تن ات اینطوری در مورد احساسش باهات حرف بزنه

من فکر میکردم شما دختر دارید
الان متوجه شدم که پسره😀

ای جانم وروجک خان رو خیلی خوبه که درمورد احساسش میاد حرف میزنه

کوچولو❤️

ای خدا😍

عزیزم😍
دختر منم ی وقتایی ب ی جا خیره میشه فکر میکنه میگم چیشده مامان میگه حوصلم سر رفته😂
حالا قبلش داشتیم بازی میکردیماااا،..

اي مادر🥺😍

چه خوب ک میگه
من پسرم ۳ ۴ماه از پسرت بزرگ تره ولی حرف نمیزنه اینجوری🥲انقد دلم میخواد بگه چی دلش میخواد
چی بخوره
چیکارکنه
حتی بهش می‌گم داداش داره میاد باهات بازی کنه تنها نباشی نمیفهمه چی میگم🥲چرا بنظرت؟

ایشون داداش یا ابجی میخاد

ای جاااانم عزیز دلم🥲❤️💋

سوال های مرتبط

مامان آیدا مامان آیدا ۲ سالگی
باید کارها رو انجام میدادم که برسیم به مامان گل (مامان بزرگ حسنا جانم ) ولی حسنا دلش بازی میخواست !

بهش گفتم :میای با هم یه بازی خیلییی جالب انجام بدیم ؟
ظرف بشور بازی 😬
گفت : یعنی چه جوری ؟
گفتم :یعنی من ظرف بشورم تو آب بکشی ، واقعیِ واقعی
گفت : اخ جووووون 😁
من : 🤌🏻😎
باباش : 😶‍🌫️
ظرفای تو جا ظرفی : 🤣

یه وقتایی هست که بازی جدید تو دست و بال مون نداریم
باید یه سری کارها رو تیک بزنیم
وقت بازی نداریم
یا اقا اصلا حوصله ی بازی نداریم !
هیچ اشکالی هم نداره چون من و تو هم آدمیم دیگه 😏

اینجور وقتا دست بذار روی
*کارایی که بچت دوست شون داره*
*باعث همکاری دو‌ نفره تون میشه*
*و فعالیت مشترک تونو تیک میزنه*
خدا منو ببخشه ولی من ظرفا رو باهاش شستم
لباس ها رو ریختیم تو ماشین
پهن کردیم روی بند و آخرشم گفت مامان خیلییی خوش گذشت 😁🤌🏻

البته وسط همهههه ی اینکارا تا دلت بخواااد مسخره بازی در میاوردم
و بگم با همکاری بچه جون درسته سرعت مون کمتر میشه ولی یه تیر و دو‌نشونه ، پس میتونی امتحانش کنی


یه نکته ی طلایی :
بچه هامون عااااشق وقت گذروندن با ما هستن
اگه این روزا به هر دلیل دل و دماغ قبل رو نداری با این روش زمان گذاری براش رو استارت بزن رفیق ♥️
درسته بازی و خوش گذرونی میخوان ولی بزرگترییین نیازشون حضورِ در کنار ماست …
چون بچه هامون به نا بیش از هر شخص دیگه ای محتاجن 🥹


*اگاهی با من
دست به دست کردنش با تو *

متنشو از پیج اکادمی تربیت برداشتم خیلی اموزشای خوبی میذاره
پوشک نان آپتامیل شیشه شیر
شیرخشک‌
مای بیبی
مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید
مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه
مامان Aron مامان Aron ۳ سالگی
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های زیبا
امروز هم یه کتاب دارم برای فسقلی‌ها. "به کرگدن بگو بره" رو یادتونه؟ چند وقت پیش معرفی کردم؟ این یه کتاب دیگه از همون مجموعه‌ست به اسم "همه‌ش مال جوجه باشه!" تو این کتاب تولد کرگدنه و همه براش کادو آوردن اما جوجه تمام کادوها رو برداشته و میگه مال منه و با اخم به کرگدن میگه دست نزن. کرگدن هم بعد از کلی تلاش ناامید میشه و همهٔ اسباب‌بازی‌ها و کادوها رو میذاره برای جوجه و میره، اما جوجه می‌بینه تنهایی نمی‌تونه بازی کنه. میره کرگدن رو صدا میکنه و این بار با هم با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنن و میگن "مال ماست". مثل همون کتاب قبلی اینجا هم کل داستان با نقاشی‌های خوش رنگ و لعاب گفته میشه و کتاب تقریبا نوشتاری نداره. چن‌تا عکس از صفحات داخلی براتون تو کامنت‌ها میذارم. از اونجایی که مالکیت و تقسیم نکردن از مشکلات شایع بین بچه‌هاست به نظر من خیلی کتاب کاربردی و آموزنده‌ایه.
کتاب طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) کتاب رو منتشر کرده، جنس کاغذهاش گلاسه‌اس با صحافی محکم. قیمتش هم ۱۹۵ هزار تومن.